پارت صد و هشتاد و دوم :




-شکر خدا کن همونم هست که بهش وصل باشید. کاش همه‌ی مشکلات مالی باشه به‌خدا. منم یه روزی فک می‌کردم هیچی بدتر از بی‌پولی نیست. اما الان دارم می‌بینم اونی که پولش داره از پارو بالا می‌ره، دردش خیلی بدتر از ماست.
-تو که الان وضعت خوبه. خانواده‌اتم تقریبا روبراهن.
لب‌های نگار آویزان شد. هنوز کُنج دلش دردی خط می‌انداخت:
-به جز ناصر که هنوز سر قوزه، آره‌.
-اونم شوÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    وای از شیدا با این فکراش،مگه میشه نفهمه طاها

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️