بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هشتاد و یک :
وارد پاساژ که شد، نگار انتهایش ایستاده بود. احساس کرد درشتتر از قبل شده است. واقعا انگار باد کرده بود. در چند قدمیاش که رسید، دستش را جلو برد و گفت:
-چه گنده شدی نگار! کمتر بخور.
دست شیدانه را فشرد و گفت:
-سلام، آی گفتی! همش تقصیر بهزاده.
-بابا بعدا تو باید پس بدی. یه گرم کم کردن پدرتو درمیاره. برو دکتر تغذیه روی برنامه غذا بخور. زیادهروی خوب نیست.
سرش را تÚ
لطفا صبر کنید...

میم
0اصلا دوست ندارم بگم شیدا قبلا وضعتون خوب بود قدر ندونستی چون نبوده وسخته بی رویا بودن و بخور ونمیر زندگی کردن اما همیشه بدترشم هست،خیلی باید تلاش کنیم دچارش نشیم چیزی که الان اتفاق افتاده برای اینا