بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هشتاد و ششم :
از روی آدرسِ دست و پا شکستهای که داشت، پُرسان پُرسان رسید. مقابل خود کوچهی نسبتا باریک و قدیمی دید که بهش نمیآمد شرکت داخل خود جا داده باشد. کمی عقب آمد و نگاهی به اطراف انداخت. ظاهرا همان کوچهی نسبتا قدیمی در راستهی آن خیابان به چشم میخورد. اغلب بازسازی شده بودند. داخل کوچه رفت و با دقت نگاه کرد. یک تابلوی کِرم رنگ قدیمی بالای دری نه چندان بزرگ نصب بود. رنگش هم بر
لطفا صبر کنید...
