پارت صد و هشتاد و هشتم :



با بِراش، ملایم زیر گونه‌اش کشید و کمی سرخش کرد. انگشت توی چشم‌هایش کرد تا قرمزشان کند. شالی نیز برداشت و دور سرش پیچید. پیازی را هم که رنده کرده بود جلوی بینی‌اش گرفت تا مخاطش شُل شود. به فین‌فین کردن که افتاد، با موهای بینی‌اش ور رفت عطسه‌اش بگیرد.‌ موی بینی‌اش را که کشید، عطسه‌اش لای درد پنهان شد. اما آب چشمش راه افتاد. همان وقت صدای زنگ در را شنید.‌ "اه"ی گفت و کاسه‌ی پیاز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️