پارت صد و نود و چهارم :




ستوده کوتاه نیامد:
-شاید این اتفاق واسه بچه‌ی من افتاده بود. من پول ندادم که مراقبش ولش کنه بره ددر دودور. من بچه‌مو فرستادم استخر یه چیزی یاد بگیره.
امیرطاها بی‌طاقت شد و گفت:
-شما باید بچه‌اتو می‌فرستادی زمین خاکی یه خروس لاری‌ام زیر بغلش.
فورا برای امیرطاها کله کشید:
-تو که عرضه نداشتی از بچه‌ها مواظبت کنی بیخود کردی شدی مربی شنا.
قاضی با کوبیدن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    این به نظرم عادلانه نیست،یکی زده یکیو کشته بعد خوش وخرم تو خونشه این وسط مربی رو گرفتن چرا مواظب نبودی،بیگناه نیست ولی نه اینقدر،درجه سومه جرمش

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️