بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و نود و چهارم :
ستوده کوتاه نیامد:
-شاید این اتفاق واسه بچهی من افتاده بود. من پول ندادم که مراقبش ولش کنه بره ددر دودور. من بچهمو فرستادم استخر یه چیزی یاد بگیره.
امیرطاها بیطاقت شد و گفت:
-شما باید بچهاتو میفرستادی زمین خاکی یه خروس لاریام زیر بغلش.
فورا برای امیرطاها کله کشید:
-تو که عرضه نداشتی از بچهها مواظبت کنی بیخود کردی شدی مربی شنا.
قاضی با کوبیدن
لطفا صبر کنید...

میم
0این به نظرم عادلانه نیست،یکی زده یکیو کشته بعد خوش وخرم تو خونشه این وسط مربی رو گرفتن چرا مواظب نبودی،بیگناه نیست ولی نه اینقدر،درجه سومه جرمش