پارت صد و هشتاد و هفتم :



-مزاحم شدم شماره و آدرس همسر برادرتون رو بگیرم.
بهزاد مکث کرد. هر چه حلاجی کرد جمله‌ی شیدانه را به جایی نرسید. ابروهایش را توی هم کشید و پرسید:
-گیج شدم خانم شکیبایی! همسر برادرم برای چی؟ چه ربطی به این موضوع داره؟
-ایشون یه کاری مد نظرشون هست که من می‌تونم انجام بدم. می‌خواستم با خودشون طرف صحبت شم. هر دو زن هستیم و بهتر حرف همو درک می‌کنیم. منتها شماره و آدرسی ازشون نØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    خوبه می دونه طاها چه نظری داره باز اصرار داره،یعنی یه درصدم احتمال نمی ده بفهمه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️