بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هشتاد و هفتم :
-مزاحم شدم شماره و آدرس همسر برادرتون رو بگیرم.
بهزاد مکث کرد. هر چه حلاجی کرد جملهی شیدانه را به جایی نرسید. ابروهایش را توی هم کشید و پرسید:
-گیج شدم خانم شکیبایی! همسر برادرم برای چی؟ چه ربطی به این موضوع داره؟
-ایشون یه کاری مد نظرشون هست که من میتونم انجام بدم. میخواستم با خودشون طرف صحبت شم. هر دو زن هستیم و بهتر حرف همو درک میکنیم. منتها شماره و آدرسی ازشون نØ
لطفا صبر کنید...

میم
0خوبه می دونه طاها چه نظری داره باز اصرار داره،یعنی یه درصدم احتمال نمی ده بفهمه