خلاصه رمان :
اسمش شهابالدین مودت بود؛ پسر همهچیزتمامِ حاجی مودت، نورچشمی خانواده، پسری که همه از اخلاق، ایمان و آیندهی درخشانش حرف میزدند. کسی که هیچوقت اشتباه نمیکرد... یا حداقل همه همین را باور داشتند. و من؟ روشا. عزیزدردانهی خانواده، جز برای پدری که سالها بود حتی اسمم را هم با عشق صدا نزده بود. از تهران به اصفهان انتقالی گرفتم، فقط برای اینکه وارد زندگی شهاب شوم. باید اعتمادش را جلب میکردم، به دنیایش راه پیدا میکردم و بیآنکه چیزی بفهمد، او را به مهرهای در بازی خودم تبدیل میکردم؛ بازیای که سالها پیش شروع شده بود و حالا نوبت من بود قوانینش را بنویسم. من همیشه اهل منطق بودم. برای هر حرکت، چند قدم جلوتر را میدیدم و هیچوقت اجازه نمیدادم احساسات، معادلاتم را به هم بریزد چون احساسات همیشه آدم را بازنده میکنند. اما هیچکس به من نگفته بود بعضی آدمها، تمام قانونهای بازی را به هم میریزند. اما یک اشتباه کافی بود تا صفحهی بازی برگردد... چون بعضی حقیقتها، وقتی آشکار میشوند، نه راهی برای بردن باقی میگذارند و نه راهی برای فرار.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بازی مات - پارت 26
روز بعد، وقتی زنگ آخر کلاس خورد، دانشجوها با سروصدا از کلاسها بیرون ریختند. راهرو دوباره شلوغ شد. روشا در حالی که بند کیفش را روی شانهاش جابهجا میکرد، از کلاس بیرون آمد. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که صدایی آشنا از پشت سرش بلند شد. - خانم بدقول! روشا برگشت و با لبخند گفت: - من که قولی ندا...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان بازی مات - پارت 25
شهاب روی مبل نشسته بود و تلویزیون روشن بود، اما حتی یک کلمه از برنامه را نمیشنید؛ کنترل را چند بار بین انگشتهایش چرخاند و آخر سر روی میز گذاشت. فکرش هنوز پیش چند ساعت قبل بود. روشا که بدون اینکه اجازه بگیرد، کارت کشیده بود و رفته بود. لبخند کوتاهی زد. - دختر عجیبیه... هر کس دیگری بود، شاید خوشح...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان بازی مات - پارت 24
شهاب چند ثانیه همانجا ایستاد. رسید را دوباره نگاه کرد؛ انگار امیدوار بود مبلغ را اشتباه دیده باشد...اما نه، دقیقاً به اندازه خسارت آینه پرداخت شده بود. نفسش را با کلافگی بیرون داد، گوشیاش را از جیبش بیرون کشید و شماره روشا را گرفت. بوق اول... دوم... سوم... روشا درست قبل از اینکه تماس قطع شود، ج...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان بازی مات - پارت 23
چند دقیقه بعد تلفنش زنگ خورد، دلم نمیخواست جواب بدهد ولی از طرفی دوست نداشت بیشتر از این آراز را نگران کند. - خوب روشا؟ دیدم نرگس اومد بیرون - آره... خوبم - چی شد؟ - هیچی یکم بحث کردیم - به اون چه ربطی داره؟ روشا نمیتوانست به آراز دلیل واقعی عصبانیت نرگس را بگوید. نمیتوانست بگوید که نرگس بخاطر...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
nefes
در پارت 250طفلی شهاب ک داره عاشق میشه😞😂
۱۱ ساعت پیشنفس
در پارت 241مث همیشه عالی بود ❤🌻
دیروز
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنون گلم
۱۱ ساعت پیشگمنام
در پارت 250دلم واقعا برا شهاب میسوزه ولی از ی طرفم نمیدونیم روشا برا چی می خواد از شهاب انتقام بگیره دلم میخواد اینا به همم برسن
۲۰ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دلت پاکه ایشالا دعات میگیره😉🙈
۱۱ ساعت پیشمهسا
در پارت 251حالا اگه من آینه مغازه ای رو شکونده بودم دیگه اون طرفا آفتابی نمیشدم از خجالت
۱۹ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
پولشا داد خب
۱۱ ساعت پیشزهرا
در پارت 30تا اینجا جزو رمانهای خواسم قرار گرفته ببینیم تا بعد چی پیش میادخسته نباشی نویسنده توانا 🌱👌💗🙏
۱۴ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اخ جون خدا کنه تا آخرش بمونم. ممنون میشم به بقیه رمانامم سر بزنی🙈
۱۱ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 251شهاب پسر گلم مادرت فدای اون دل سرگردونت بشه ..روشا آدم تو نیست شایدهم بعدا باشه فعلا نظرم اینه ..نمیخوام تو آتیش اون بسوزی 🤗
۱۲ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
قربونت بشم مامان عسل چه مهربونی، دخترمم خیلی خاکستری نیست
۱۱ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 242روشا تو که میخوای انتقام بگیری چرا پای شهاب رو داری وسط میکشی اون بنده خدا از چیزی خبر نداره داره به تو دل میبنده .. این دختره بدرد همون آراز و امثالش میخوره که دارن به ته چاه می برنش
دیروزبهار
در پارت 231احتمالا موضوع برمیگرده به مادر یا پدر روشا و شهاب ،برا همین روشا میخواد، انتقام بگیره ،ولی نود درصد در گیر عشق میشه با شهاب🥰
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
شاید🙈🙈🙈🙈
۲ روز پیشبهار
در پارت 230عشق انتقام حالیش نیست میفتی تو دامش🤣
۲ روز پیشمامان عسل
در پارت 230ممنون بانو ..خدا قوت
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خواهش عزیزم
۲ روز پیشبهار
در پارت 211قشنگه دوس دارم زودتر پارت جدید بیاد و بخونم
۶ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
باعث افتخاره واسم
۶ روز پیشبهار
در پارت 210عزیزین خداقوت 😘😘
۶ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم
۲ روز پیشدلارام
در پارت 221وای چقدر بد شد واسه روشاکاش نرگس زود قضاوت نمیکرد ولی کاره روشا هم. درست نبود
۵ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
موافقم
۲ روز پیشمهسا
در پارت 221الله اکبر، روشا اگه واقعا هدف مهمی داره از کارهاش با شهاب اینجا جاشه که به نرگس بگه
۵ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
نمیتونه بگه
۲ روز پیشعسل مامان
در پارت 220کار روشا اصلا قابل توجیه نیست آراز وقتی اونو تشویق میکنه به بازی ای که سرش قمار میشه بدرد همسر آینده اش نمیخوره ..هر کسی جای نرگس بود همین عکس العمل و نشون میداد به نظرم روشا خیلی بی منطق هستش
۴ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
موافقم
۲ روز پیشShadi
در پارت 220وای چقدر بد شد یعنی روشا کجا میره
۵ روز پیش

ریحان
در پارت 261مگه دانشگاه زنگ تفریح داره ک زنگ خورده!