خلاصه رمان تمدید دامادی
داستان در مورد دختری به اسم صدف است که مادرش دچار آلزایمر میباشد و مدام فراموش میکند که دخترش ازدواج کرده است و در تلاش است تا قبل از فوتش زندگی دخترش را سامانی بدهد. حتی خواستگاری را هم زیر سر دارد و معتقد است که میتواند صدف را خوشبخت کند. همسر فراموش شده صدف مجبور میشود چندین بار به خواستگاری صدف بیاید تا بتواند تا قبل از بدتر شدن آلزایمر مادرزنش مدتی را کنار همسرش زندگی نسبتاً آرامی را داشته باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تمدید دامادی - پارت 7
همگی خندیدند و مادر جون ادامه داد - دلم روشنه این پسره دخترما خوشبخت میکنه نگاه ها به سمت صدف که ساکت و خجالت زده در گوشه ایوان نشسته بود کشیده شد. مادرجان دستی روی شانه سعید زد و گفت: - حق برادری رو تموم کن، یه تحقیق راجع به این پسر بکن ببینیم اگه همه چیز عالیه که به امید خدا شیرینی اصلی رو بخور...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 6
صدف هم برای خودش یه سارافون و دامن فیروزه ای خرید. خریدهایش را که با ذوق به مادرش نشان داد، چشم های مادرش برق زد و گفت: - الهی خوشبخت شی مادر خودش را لوس کرد و به زور به یاد بچگیش توی دل مادرش جا داد. مادرش دستی روی موهایش کشید. - از کدبانوگریت خیالم راحته، زبونتم تیز نیست که جنگ به پا کنی... ایش...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 5
قبل از شام زهره از صدف پرسید: - میخوای تو سهمت رو ببری خونه پیش فرزاد؟ - نه - آخه نمیخوام ناراحت ببینمت - خوبم... حتی گوشی دست گرفتنمم از چشم مامان مخفی نمیمونه تو میگی برم خونه؟ - یه بهانه واسش جور میکنیم - نه امشب رو هستم ولی شاید فردا به بهونه خونه دوستی کسی برم خونه خودم - خوب میکنی شام خورد...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 4
وقتی بعد از یک روز خسته کننده کاری و کلنجار رفتن با ارباب رجوع های همیشه طلبکار به امید خواب عصر به خانه برگشت که مادرش گفت: - شب مهمون داریم کلی کار داریم - کیه مهمون؟ - خواهر و برادرات میان آهی از سر حرص کشید و جواب داد - اونا که مهمون نیستن، خودشون بیان بپزن بخورن برن - وا مادر این چه طرز حرف ...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش

آرزو شریفی | نویسنده رمان
🙈🙈🙈
۲ هفته پیشآناهیتا
در پارت 71رمان خیلی قشنگی بود ، واقعا خسته نباشید ، زیبا شروع شد و زیبا ادامه یافت ولی کاش ادامه دار بود جذاب تر میشد . مثلا حامله شدن صدف و..
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چقدر خوشحالم که مورد پسندتون بود. انشاالله رمانهای بعدیم بلدتر خواهد بود.
۲ هفته پیشپاییز
در پارت 11مرسی آرزو جون پارت اول که قشنگ بود
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر
۴ هفته پیشپاییز
در پارت 21آخی تفلک صدف هم باید به مادرش برسه واحترام بزاره هم به کار و شوهرش برسه جواد خان شما دیگه رو زخمش نمک نپاش لطفا 🤨
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
والا جواد خان مزاحم
۴ هفته پیشپاییز
در پارت 31چه خوب که فرزاد اومد پیش صدف ،این جوری کمی از دلتنگی هاشون برطرف میشه . خوب دختر خوب در رو قفل کن راحت بخوابید نه با استرس ،البته شاید هم مثل اتاق ما قفلش خرابه و باید تعویض بشه 😅
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
مامانش میدید در قفل داستان میشد لابد🙈
۴ هفته پیشپاییز
در پارت 40آلزایمر خیلی بده خدا نصیب نکنه، قشنگه حال صدف رو درک میکنم منم مادرم چند روزه آنژیو کرده ده روز پیشش بودم کلی هم مهمان میامدخسته شده بودم بعدش خواهرم اومد جای من گفت بازم بمون چند روز پیش هم باشیم منم دقیقا مثل صدف گریه کردم که میخوام برم خونه خودم وای خیلی آبرو ریزی کردم 😅 الان خونه خودم هستم 🫠
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر خونه خودتی و امیدوارم مامان همیشه سلامت باشن/ واقعا گاهی ادم از فشار شبیه بچه ها بهونه گیر میشه
۴ هفته پیشپاییز
در پارت 51عالی بود عزیزم مرسی
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم گلم
۴ هفته پیشپاییز
در پارت 71رمان خوبی بود زیبا و روان بیان شده حاشیه نداشت صبر و ازخودگذشتگی داشت قشنگ بود ولی پایان تلخی داشت
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتین
۴ هفته پیشسحر
در پارت 72سلام. رمان قشنگی بود. با اینکه کوتاه بود ولی لذت بخش بود ممنونم🪷
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتین. خوشحال میشم بقیه رمانهامم بخونین.❤️❤️❤️
۱ ماه پیشFtm
در پارت 71سلام این رمان خیلی کوتاهه چطور منتشرشده ؟قسمت انتشار نوشته بود کمتر از ۵۰۰صفحه نباید باشه 🧐🤔
۲ ماه پیشzizi
در پارت 71مثل سایر رمان ها یک پایان آبکی نداشت و خوب بود. سپاس
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر که راضی بودین
۲ ماه پیشپری
در پارت 72این دومین رمانی بود که اینجور از ته دل اشکم رو در می اورد🫠🥲
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
االهی بمیرم که اشکتون رو در اوردم
۲ ماه پیشسورن
1عالی بود خسته نباشید خانم شریفی
۳ ماه پیشآرزو
1ممنون از نظر قشنگتون
۳ ماه پیشپگاه
در پارت 71وای چقدر قشنگ بود،ممنون خانم شریفی عزیز
۳ ماه پیشملیحه
1داستان خیلی دلنشین و خوش قلمی بود رمانهای دیگه اتون چه جوری میتونم بخونم ؟
۴ ماه پیش

فندق
در پارت 70این رمان بود؟؟