بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و هفتم :
شهاب از دیدن دستبندی که خریده بود روی دست روشا احساس رضایت کرد و لبخند ملیحی زد که فقط خودش دلیلش را میدانست.
- هر چیزی که نیازه بگو تو راه بخریم، خوراکی، پوشاک، بهداشتی، خلاصه هرچی
روشا نگاهی به نیمرخ شهاب انداخت و از ذوق شهاب برای دیدن امیرعلی لذت برد
- چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟
- هیچی... واسه دیدنش ذوق داری؟
- آره خیلی... میخوام هرچی دوست داره و نیازه واسش بخریم
-
لطفا صبر کنید...

ریحان
4چرا هر پارت مکالمه تکراری در مورد نهار و شام و مسیر مزونه