پارت سی و هفتم :

شهاب از دیدن دستبندی که خریده بود روی دست روشا احساس رضایت کرد و لبخند ملیحی زد که فقط خودش دلیلش را می‌دانست.
- هر چیزی که نیازه بگو تو راه بخریم، خوراکی، پوشاک، بهداشتی، خلاصه هرچی
روشا نگاهی به نیمرخ شهاب انداخت و از ذوق شهاب برای دیدن امیرعلی لذت برد
- چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟
- هیچی... واسه دیدنش ذوق داری؟
- آره خیلی... می‌خوام هرچی دوست داره و نیازه واسش بخریم
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحان

    4

    چرا هر پارت مکالمه تکراری در مورد نهار و شام و مسیر مزونه

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️