خلاصه رمان :
رمان دولیو اثر آرزو شریفی، داستانی عاشقانه، اجتماعی و درام درباره الهه است؛ دختری که سالهاست تلاش میکند گذشته تلخ خود را فراموش کند. اما وقتی دلوین وارد بازی خطرناکی میشود، گذشته الهه دوباره تهدید میکند که آشکار شود. حالا الهه باید میان فاش کردن حقیقت و قربانی کردن دلوین برای حفظ رازهایش تصمیم بگیرد.
در دنیایی که پارتیبازی میتواند سرنوشت آدمها را تغییر دهد، گاهی کسانی پیدا میشوند که بازی را پیچیدهتر از همیشه میکنند. الهه، دختر تکواندوکاری که سالها پیش همهچیزش را پای همین بازی از دست داده، مدتهاست با گذشتهای میجنگد که حاضر نیست دوباره به زندگیاش برگردد. گذشتهای که باید برای همیشه مدفون میماند... اما بعضی بازیها هیچوقت تمام نمیشوند. اینبار، نوک پیکان به سمت پاشنهآشیل الهه نشانه رفته؛ کسی که اگر قربانی شود، گذشتهی دفنشدهی الهه هم دوباره سر باز خواهد کرد. دلوین میان حرفهای بهترین دوستش و وسوسهی ورود به بازیای خطرناک گرفتار میشود؛ بازیای که قرار نیست فقط زندگی خودش را تحتتأثیر قرار دهد و ممکن است چند نفر را همزمان تا مرز سقوط بکشاند. اما سؤال اینجاست... آیا دلوین به حرف الهه گوش میدهد و از این بازی کنار میکشد؟ یا آنقدر جلو میرود که دیگر راه برگشتی باقی نماند؟ و مهمتر از همه... الهه برای نجات دلوین از این فاجعه تا کجا پیش میرود؟ آیا گذشتهاش را فاش میکند... یا برای فرار از گذشته، اینبار خودش دلوین را قربانی میکند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دولیو - پارت 5
با صدای سرخوش کسی که داشت از شلوغی صف نان سنگکی و اینکه مجبور شده است بخاطر دو رو کنجدی بودن نانش بیشتر معطل بشود، از خواب بیدار شدم. فرید بود. بیدار شده بودم ولی ترجیح دادم خودم را به خواب بزنم تا فرید به شیوه خودش من را از خواب بیدار کند. فرید تنها کسی بود که من را لوس میکرد. لوس بودن برای مرد...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان دولیو - پارت 4
با دلخور کیفش را روی میز برداشت و باز ادامه داد - احساس میکنم دیگه اصلاً نمیشناسمت، چند وقته خیلی عوض شدی اونقدری که گاهی فکر میکنم فقط چون خودت نتونستی وارد این تیم بشی میخوای منم بیخیالش بشم؟... گیر دادی آنا آدم بدیه و توی ذهنت ازش یه بیمار روانی ساختی فقط واسه اینکه من عضو تیمی که خوب میدونم ی...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان دولیو - پارت 3
روزی که با آنا قرار داشتم از چند روز قبل لباسم، آرایشم حتی گلی که باید سر راه میخریدم را برنامه ریزی کرده بودم. آنروز خوشحالترین آدم دنیا بودم. آوازخوان دوش گرفتم، لباس پوشیدم، آرایش کردم و با سر توی شیشه عطر رفتم. بجز دسته گل، برای آنا از قبل جعبه خاتم کاری شده خریده بودم. سر راه دسته گل بزرگی ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان دولیو - پارت 2
نیم ساعت بعد فرید زنگم زد و خواست برای عصر با هم قرار بگذاریم ولی من طبق معمول این اواخر از همه چیز فراری بودم - بازم بخاطر دلوین؟ با حس درماندگی گفتم: - حرفما گوش نمیده فرید... هرچی میگم بی فایدس - هنوزم نمیخوای بگی مشکلت با این بچه چیه؟... باز دوست پسر پیدا کرده؟ - نه بابا... مربوط به ورزششه.....
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش

زهرا
در پارت 11پارت اول خیلی قشنگ بود خسته نباشی عزیزم با قدرت ادامه بده