خلاصه رمان :
رمان دولیو اثر آرزو شریفی، داستانی عاشقانه، اجتماعی و درام درباره الهه است؛ دختری که سالهاست تلاش میکند گذشته تلخ خود را فراموش کند. اما وقتی دلوین وارد بازی خطرناکی میشود، گذشته الهه دوباره تهدید میکند که آشکار شود. حالا الهه باید میان فاش کردن حقیقت و قربانی کردن دلوین برای حفظ رازهایش تصمیم بگیرد.
در دنیایی که پارتیبازی میتواند سرنوشت آدمها را تغییر دهد، گاهی کسانی پیدا میشوند که بازی را پیچیدهتر از همیشه میکنند. الهه، دختر تکواندوکاری که سالها پیش همهچیزش را پای همین بازی از دست داده، مدتهاست با گذشتهای میجنگد که حاضر نیست دوباره به زندگیاش برگردد. گذشتهای که باید برای همیشه مدفون میماند... اما بعضی بازیها هیچوقت تمام نمیشوند. اینبار، نوک پیکان به سمت پاشنهآشیل الهه نشانه رفته؛ کسی که اگر قربانی شود، گذشتهی دفنشدهی الهه هم دوباره سر باز خواهد کرد. دلوین میان حرفهای بهترین دوستش و وسوسهی ورود به بازیای خطرناک گرفتار میشود؛ بازیای که قرار نیست فقط زندگی خودش را تحتتأثیر قرار دهد و ممکن است چند نفر را همزمان تا مرز سقوط بکشاند. اما سؤال اینجاست... آیا دلوین به حرف الهه گوش میدهد و از این بازی کنار میکشد؟ یا آنقدر جلو میرود که دیگر راه برگشتی باقی نماند؟ و مهمتر از همه... الهه برای نجات دلوین از این فاجعه تا کجا پیش میرود؟ آیا گذشتهاش را فاش میکند... یا برای فرار از گذشته، اینبار خودش دلوین را قربانی میکند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دولیو - پارت 31
بعد از حمام و صحبت با دلوین، عکسهایی که گرفته بودم را همراه پیامی برای آنا فرستادم " فقط یک قدم مانده، یک قدم تا نابودی تو... یک قدم تا انتقام من..." نگاهم به تلفن بود که پیامی روی صفحه ظاهر شد. " هرکاری یا بهتر بگم هر غلطی دلت میخواد بکن... من با این چیزا نمیترسم" خون در رگهایم منجمد شد. سریع...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 30
من هم دوبار خودکشی کرده بودم، در حالی که اصلاً دلم نمیخواست بمیرم ولی کاری کرده بودم که زنده بودنم شانسی بود. آنروزهای نحس همه ازم دلیل میخواستند و من چیزی نمیتوانستم بگویم. خیلیها اینکارم را به رفتن شاهین ربط میدادند ولی من از چیزی بزرگتر از رفتن یک آدم زبان نفهم بی منطق در عذاب بودم. آهی ...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 29
دلوین تازه به بخش منتقل شده بود. با هزار مکافات مادر دلوین را راضی کردم که به خانه برود. بعد از رفتن مادر دلوین، روی صندلی کنار تخت نشستم و چرخی در شبکههای مجازی زدم. دلوین بیدار بود. این را از تکانهای ریزی که میخورد میفهمیدم ولی نمیخواست چشمانش را کامل باز کند. شاید نمیخواست با من رو در رو...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 28
نمیدانستم منظورش دقیقاً چیست. تا اینکه چند ساعت بعد، یک اعلان روی گوشیام ظاهر شد. خبر فوری: راز ناگفته یکی از چهرههای قدیمی ورزش دوباره بر سر زبانها افتاد. زیر تیتر فقط چند خط نوشته شده بود: «اطلاعاتی تازه از گذشته زندگی یکی از ورزشکاران شناختهشده سالهای نهچندان دور به دست ما رسیده؛ اطلاعا...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش

آرزو شریفی | نویسنده رمان
با اجازتون🙈
۷ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
مگه باید چطوری باشه پایان؟🥺🥺🥺🙈🙈
۷ روز پیشmacani
در پارت 310زود تموم شد خیل زود😶
۵ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
داستان کوتاهی بود. انشاالله کارهای بعدی جبران میکنم.
۵ روز پیشماهرخ
در پارت 200از کجا فهمید داداششه؟؟
۶ روز پیشریحان
0یعنی چی؟یعنی رمان تموم شد پارت آخر بود😐چه پایان عجیبی انتظار دیگه ای داشتم این دو نفر مگه نباید ازدواج میکردن تکلیفشون مشخص مییشد نمیدونم فکر کنم داستان خیلی کوتاه بود
۱ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
گلم داستان الهه و آنا بود که خب با مرگ آنا تموم شد.
۱ هفته پیشریحان
در پارت 310دلم برا همه شخصیتا سوخت هم آنا قربانی و آسیب دیده بود ک تو تنهایی و سن حساس درمان نشد و به دیگران آسیب رسوند هم الهه و دلوین که گرفتار ی آدم آسیب دیده شدن
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره خب همشون گناه داشتن ولی آنا نامردی میکرد.
۱ هفته پیشElss
در پارت 310پایاانن؟!😐😐
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
با اجازه آنا رو کشتیم دیگه
۲ هفته پیشعاطفه
در پارت 70عالی پرفکت
۲ هفته پیشنیل
در پارت 60چرا مثل آدم نمیگی آنا چه بلایی سرش آورده تا یکم حق و بهم بدیم که انقدر به دلوین فشار میاره اینجوری من به شخصه درکش نمیکنم
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
گفت که گلم شایدم تو پارت بعد بگه 🙈
۲ هفته پیشمامان عسل
در پارت 290آنا بایدبه سزای عملش برسه ..حالم ازش بهم میخوره 😬
۲ هفته پیشنیل
در پارت 40اصن هر ضربه ایی هم از آنا خورده باشه دلیلی نمیبینم اینقدر به دلوین فشار بیاره یا حداقل ضربه ایی که خودش خورده رو به دلوین بگه و بعد که دیگه خود دلوین حق انتخاب داره
۲ هفته پیشنیل
در پارت 20چرا دلوین باید اینقدر برای الهه مهم باشه؟خواهر کوچیکش که نیست پس چرا یک دوست ساده اینقدر مهمه ؟
۲ هفته پیشمامان عسل
در پارت 280فکر میکنم فرید مشکوک میزنه ..حس ششمم میگه با آنا در ارتباطه 🤗🤗
۲ هفته پیشmacani
در پارت 260داستان رمان خیلی خوبه آدم دوس داره بقیشم بفهمه ول خیل تند تند داره میره جلو و بعضی جمله ها مثلا اینکه فرید رفت دو دیقه بعد اومد یا رفتم دور زدم اومدم خونه اینجور جمله ها متاسفانه ضعیفن. درکل دستت درد نکنه🙂
۲ هفته پیشElahe
0چرا 3 رور پارت نداشتیمم
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
واقعا ازتون عذرخواهی میکنم چند روزی ناخوش بودم🙈🙈🙈
۳ هفته پیشElla
0فدای سرت عزیزم امیدوارم بهتر شده باشی فقط جبرانی نمیذاری؟!🥰😂
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
بروی چشم امشب دوتا پارت اپلود میکنم
۲ هفته پیشElla
0دمتم گرم خانوم شریفی😁🫶
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدات شم
۲ هفته پیشریحان
0انگار دلوین خودشم بدش نیومده بخاطر پیشرفت هر بلایی سرش بیاد
۳ هفته پیشمامان عسل
در پارت 220یعنی آنا با دلوین هم ..🤔🤨
۳ هفته پیش

macani
در پارت 310همین؟ پایان؟ 🙄😶