رمان پاناسیا
- به قلم عاطفه امیرانی
- 137 پارت
- تمام شده
- 151.9K 👁
- 1.1K ❤️
- 1.7K 💬
داستان یه دختری که به همه چیزش پشت و کرده! و حالا توی دنیایِ مخصوص و ساخته ی خودش زندگی میکنه! دنیاش، کرم و قهوهای رنگه و پر از عطر تلخ قهوه و وانیل و کروسانهای تازه ... از پشت پنجره، به برخوردِ قطرههای بارون، به شیشه ی اون کافه چوبی، خیره شده و به رویاهاش فکر میکنه! تو رویاهاش ، در سالهای بسیار دورِ گذشته زندگی می کنه! تو کافهای که متعلق به خودشه و یه اتاق پشتی داره! اتاقی که پر از نقاشیهاشه و همه وسایل و ابزاری که برای به تصویر کشیدنِ تصوراتش میخواد رو در اختیار داره! ولی کسی چه میدونه!؟ شاید اونی که همیشه از طرف دیگه ی خیابون بهش خیره میشه، جوری زندگیش رو تغییر بده که حتی خیال پردازی هاشم بهش قد نمیده!
هنوز عضو رمان نشدی؟
برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.
کد عضویت داری؟
کد و وارد کن
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.
گل نرگس
در پارت 160ای بابا من که دارم از دنیای رمان میخونم که
۳ ماه پیشShirin
0چرا این برنامه واسه گوشی ایفون کار نمیکنه چطوری ما که ایفون داریم رمان های اینجارو بخونیم اخه😕
۳ ماه پیشطهورا
در پارت 170واقعا شوک شدم پس واسه همینه که سارا بهش میگه پدربزرگ
۳ ماه پیشطهورا
در پارت 90مشتاقم زودتر از سر از ماجرا الینارز دربیارم
۴ ماه پیشوکیلی
در پارت 20سلام عزیزم تااینجاش که خیلی خوشم اومدموفق باشی
۴ ماه پیشزهرا
در پارت 1370عالی خسته نباشی خانم نویسنده عزیز قلمت مانا و همچنان بدرخشی😘😘😘🙏🙏🙏
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 1280چقدر حس پدر و دختریشون قشنگ لذت بردم
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 930از مردای ضعیف بدم میاد اگه حتی حیان رو تحدید کردن باید مثل یه مرد به اسمان می گفت نه این که تمام باورای یه زن رو به تاراج ببر چون خودم از نزدیک ترین کسم زربه خوردم وهیچ وقت دیگه نمیتونم مثل قبل به اون
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 780اخ از دل اسمان 😢😢😢
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 690چقدر حیان با احساس اگه همه مردا مثل حیان بودن خانما پیر نمیشدن و برسیم به نویسنده خوش قلم و با احساسمون قلمت مانا من از خوندن هر خطش لذت میبرم و خیلی چیزا یاد گرفتیم😂😂😂
۵ ماه پیشنانی
در پارت 370اگه پادشاه بودم صدای خنده تو سمفونی ملی میکردم! بدون شک جزو بهترین دیالوگ های زندگیم که تا به حال شنیدم
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 380واییییییی شما بی نظیرین چقدر حساشون قشنگه چطور بگم من حتی با خوندن کمنتای این رمانم لذت میبرم از جوابای قشنگ شما به مخاطباتون عالی خسته نباشی خوش قلم
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 300چه رابطه ی قشنگی بین پدر و دختر هست ممنون خوش قلم جونم که اینقدر حس خوب درون داستانت هست🙏🙏🙏
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 80من تازه این رمانو پیدا کردم و دارم میخونم چقدر حس های خوبی در این کتاب قرار داره از خوننش دارم لذت میبرم و ممنون از نویسنده عزیز و خوشی قلم
۵ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیه چشمای خوشگلت. مشتاقانه منتظر نظراتت هستم
۵ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده havinamiriyan -
آیدی تلگرامی نویسنده TheMoonLightDream -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
شکیبا
0چرا پارت ها برای من باز نمیشه😞