خلاصه رمان پاناسیا
داستان یه دختری که به همه چیزش پشت کرده! و حالا توی دنیایِ مخصوص و ساخته ی خودش زندگی میکنه... دنیاش، رنگِ کلاسیکه... کرم رنگ وقهوه ای و پر از عطر تلخ قهوه و وانیل و کروسانهای تازه ... روزایی که آسمون اشک میریزه، به برخوردِ قطرههای بارون، به شیشه ی اون کافه چوبی، خیره میشه به رویاهاش فکر میکنه... تو رویاهاش، در سالهای بسیار دورِ گذشته زندگی می کنه... و تو کافهای که متعلق به خودشه و یه اتاق پشتی داره... اتاقی که پر از نقاشیهاشه... و همه وسایل و ابزاری که برای به تصویر کشیدنِ تصوراتش میخواد رو در اختیار داره... وقتی از رویاهاش بیرون میاد میبینه که فقط یه باریستای دچار سندروم فلورانسه! ولی کسی چه میدونه!؟ شاید اونی که همیشه از طرف دیگه ی خیابون بهش خیره میشه، جوری زندگیش رو تغییر بده که حتی خیال پردازی هاشم بهش قد نمیده!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پاناسیا - پارت 137
شصت. آخرین خورشید پیدا ! ده. حیان بیمقدمه گفت: -پاشو بریم، منتظرمونن. آسمان با اخم شیطنتآمیزی پرسید: -کی؟! حیان همانطور که راه میافتاد، سرسری جواب داد: -ماما و الینارز توی ماشین منتظرن. باید بریم پیش بابات. و بدون لحظهای مکث، مسیرش را ادامه داد. آسمان پرسید؛ -...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان پاناسیا - پارت 136
صدای تلفنش، او را از بحثی عمیق بیرون کشید. آسمان تلفن را از جیبش بیرون آورد. نام "سارا" روی صفحه ظاهر شده بود. نفس عمیقی کشید، کمی مکث کرد و سپس دکمهی پاسخ را زد. صدای سارا، پر از انرژی و شادی، از آن طرف خط آمد: -آسمان! چطوری؟ این یک هفته کجا بودی؟ سر نمیزنی!! آسمان لبخندی زد، صدایش ملایم...
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان پاناسیا - پارت 135
سه هفته بعد از بازگشت خانه ماما، برای آسمان همچون یک فیلم طولانی با تمام رنگها و جزئیاتش به یاد ماند. روزها از میان انگشتانش رد میشدند و به شب میپیوستند. اولین هفته از بازگشت، آسمان با خانوادهاش و ماما به شهرشان برگشته بود و چند روزی را مهمان بود و مهمانی رفته بود! در آنجا، هر لحظه با خانو...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان پاناسیا - پارت 134
همه چیز در چند لحظه، در نگاه آسمان زنده شد. خاطراتی که پشت سر گذاشته بود، مسیری که از آن عبور کرده بود، خودش که تغییر کرده بود… و حالا این مرد، بعد از اینهمه وقت، درست اینجا ایستاده بود. پسر که متوجه نگاههای سنگین شده بود، با کمی تردید اما با صدایی به همه سلام کرد. آسمان به سمت در حرکت کرد و...
بروزرسانی در : ۵۵۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان پاناسیا
سلام و درورد به همه بچه های خودم...
خوبین؟
میگما؟
فرصت های خوندن پاناسیا مانند ابرها در گذرند...
بخونیدش که به زودی به امید خدا میره برای چاپ و ازین پلتفرم پاک:)
فاطمه
در پارت 1370عالی بود چون من با سرعت خیلی کمی رمان رو میخوندم تموم کردنش کمی طول کشید برای همین بهشون عادت کرده بودم عاشق اعتقادات شخصیت های این رمان بودم خیلی خوبه ک اینقدر عاشقانه پای اعتقاداتشون بودن ممنون برای این رمان زیبا البته همه ی رمانات عالی هستن منتظر رمان های بعدیت میمونم. یا علی
۲ هفته پیشمریم
در پارت 1371عاطفه جان رمانتان بسیار بسیار عالی وزیبا ورمانتیک بود با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما عزیز دوست داشتنی .
۲ ماه پیشافال
0سلام وقت بخیر، خانم امیرانی یه سوال داشتم، من خیلیییی وقت پیش pdf برای من بمون برای من بخون رو تو یکی از سایتا رایگان خونده بودم، الان میخواستم دوباره بخونم اما متوجه شدم از یسری سایتا پاک شده،،، از یه سایت پیداش کردم اما خواستم ببینم راضی هستید به صورت رایگان خونده شه؟ اگر نه، چجوری باید بگیریمش؟
۴ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. تهیه کردن و در اختیار داشتن هر فایلی به جز نسخه چاپی از کتاب مورد رضایت ناشر و نویسنده نیست و مشکل قانونی داره و از نظر شرعی حرام هستش
۳ ماه پیشزهرا طالبی
0ای کاش رمان بعدی درباره دانیال و الینارز باشه تا ما دوباره درباره حیان و آسمانش بخونیم هرچند کوتاه مثل داستان سید علی و محدثه که توش از مخمدو عاطفه بود
۴ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
و داستان بعدی ای که دقیقا محورش دانیال و الینارز هستن .....
۴ ماه پیشزهراطالبی
0الحمدلله ،قلبم و شاد کردی با جان و دلم منتظرش میمونم راستی من دوباره دارم پاناسیا رو میخونم از اول بلافاصله بعد از اتمامش فکر هزاران بار بخونمش و سیر نشم خانوم امیرانی عزیزم کاش میشد از نزدیک ببینمت و حضورا ازت تشکر کنم و دستانت به خاطر همچین آثار زیبایی ببوسم چرا که نوشته هات مستقیما به قلبم میشنه
۴ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شما بیش از حد به من لطف داری عزیزدلم :) خیلی خیلی باعث افتخارمه که به دلت نشسته
۴ ماه پیشزهراطالبی
0کاش میشد زود تر داستان الینارز رو بزارید انلاین
۴ ماه پیشزهراطالبی
در پارت 770حیان کاش میگفتی کاش مشکلت رو باهاش درمیون می داشتی تا باهم حلش کنید
۴ ماه پیشزهراطالبی
0خانوم امیرانی عزیزم آیا همین طور که یه صحنه های به خصوص که نسخه آنلاین هست (پیوستن یاقوت ها بهم)در نسخه چاپی هم هست خیلی دوست دارم این رمان رو برای همیشه داشته باشم همین جوری با همه ی اون صحنه های نفس گیر اما فکر نمیکنم در نسخه چاپی اون ها وجود داشته باشه و من بسیار دلگیرم 🙃🥺
۴ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
راستش رو بخوای همه ی کتابم بی کم و کاست رفت ارشاد و مجوزش رو گرفت الحمدلله:) نیازی به پاک کردن چیزی نیست. اما نسخه چاپی خیلی خیلی چیزهای اضافه تری داره و خیلی قسمت های رمان هم تغییرات زیادی داشته در جهت مثبت. مطمئنا نسخه چاپیش بیشتر مورد پسندت خواهد بود به امید خدا :)
۴ ماه پیشزهراطالبی
0دو روز شد خواب به چشمم نیومد با هیجان با استرس با شوق کلمه به کلمه ،خط به خط ،پارت به پارت خوندم خط کردم ،عشق کردم، کیف کردم،دلم نیومد تموم بشه آروم آروم خوندم و با دل و جانم ازش لذت بردم خانوم امیرانی عزیز خدا به قلمت قدرت به بده تا هر چه زودتردوباره قلب مارو با اثری زیبا شاد کنی
۴ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عزیزدلم.... دورت بگردم که من! انقدر خوشحالم خوشت اومده که حد نداره... قلبم قیلی ویلی رفت با خوندن نوشته هات و نمیخواستم تموم شه... ممنون از همراهیه چشمای خوشگلت:)
۴ ماه پیشزهرا طالبی
0خانوم امیرانی عزیزم آیا در نسخه چاپی یه سری پارت های به خصوص (یاقوت ها)هست یا فقط در آنلاینش هست چون خیلی دوست دارم همیشه این رمان و داشته باشم هزاران بار بخونمش
۴ ماه پیشMahdis
0خیلی تعریف این رو شنیدم میخوام رمان رو خریداری کنم ولی زده قبلش باید اپلیکشین رو دان منم نسخه iosبرنامه رو چجور میتونم اوکی کنم؟
۴ ماه پیشبهار
0سلام خسته نباشید ببخشید از کجا میتونم در خواست عضویت بدم ؟ برای خرید رمان
۵ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. از همین اپلیکیشن میتونید اقدام کنید. گزینه درخواست عضویت رمان رو انتخاب کنید
۵ ماه پیشمهدیه
1۲ساعته تمومش کردممم کلی غم دارم دلم تنگ میشه برا آسمان و حیان🥲🥲
۶ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دورت بگردم من ... خیلی خیلی خیلی خوشحالم که دوسش داشتی و باعث افتخارمه. ممنونم از همراهیه چشمای خوشگلت خوشگل من:)
۵ ماه پیشبنفش علی
0دوس داشتم قشنگ بود موضوع قشنگی داشت قلم قوی نویسنده داشت فقط یه جاهایی بین صبحت هایی که میکردن درمورد اطرافت یا کوچیک ترین حرکت یا هر چیز دیگه ای خیلی توضیح داده شده بود یا مثال زده شده بود با چیزایی دیگه تا به صبحت بعدی میرسیدی سه سال میگذشت😂💔ولی قشنگ بود حیان و آسمان عزیزم:))
۵ ماه پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم❤️ممنون از همراهیه چشمای قشنگت و خیلی خوشحالم که دوسش داشتی خوشگلم. اون فواصل بین دیالوگها و توصیفات صحنه هم دلیلش سبک نوشتاری رمانه که به سبک کلاسیک نوشته شده. چون با توجه به حال و هوای داستان باید نوشتن کلاسیک انتخاب میشد، پیچی لاجرم از اولین اصول این سبک نوشتار توصیف و توصیف و توصیفه.
۵ ماه پیشمهدیه
در پارت 1371عالیییییییی بودد خیلییییی عالییی امیدوارم این رمان که قراره به زوری کتاب بشه کلی فروش بره و همه از خوندنش لذت ببرن🥹🎀💘 من که مردم براششششش:))))(✨️
۶ ماه پیشبنفش علی
در پارت 430یاد خودم افتادم ،منم بچه بودم بابام هر وقت بغلم میکرد میگفت تو مامانمی 🥲
۶ ماه پیش

.محدثه
در پارت 371ای کاشکی این رمان و زود تر خونده بودم واقعا دلم می خواد از زیبایی این رمان گریه 🥹کنم اگر معنی یوفوریا رو درست فهمیده باشم باید بگم که حالت یوفوریا بهم دست داده😍😍 واقعا ممنونم از رمان زیباتون 🌷💓