خلاصه رمان :
داستان روایتگر زندگی دختری به نام نغمه است که بدور از خانواده اش و همسرش که برای ماموریت کاری به سوئد رفته است در تهران زندگی میکند. او باید تصمیم بزرگی که برای زندگیاش گرفته است را به خانوادهاش بگوید ولی درست در بدترین شرایط میفهمد که حامله است. حالا او باید بین نگه داشتن و سقط کردن که برایش خطرناک است تصمیم بگیرد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان من و یک دنیا دروغ - پارت 81
*** با نوازش های صدرا از خواب بیدار شدم، در حالی که هنوز گیچ خواب بودم گفتم: - میخوام بازم بخوابم - پاشو خانمی ساعت نه صبحه و من هم برات یه سوپرایز دارم - چه سوپرایزی؟ - باید بری دست و صورتت رو بشوری تا بگم خودم را برای صدرا لوس کردم. - اصلاً نمیخوام بگی میخوام بخوابم - خانمی دیگه وقتش شده بدو...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان من و یک دنیا دروغ - پارت 80
دیگر چیزی به یاد ندارم تا وقتی که با سوزش دستم چشمانم را باز کردم. توی تخت بیمارستان بودم. صداهای اطرافم را در حد نامفهموم میشنیدم. به زور مادرم را صدا زدم. دستم را توی دستش گرفت. حرف میزد ولی من نمیشنیدم. پلکهایم باز سنگین شد. بار بعدی که چشمانم را باز کردم اوضاع بهتر شده بود. - من... من ...
بروزرسانی در : ۹۶۴ روز پیش
-
رمان من و یک دنیا دروغ - پارت 79
وقتی تلفنش را قطع کرد با ترس نگاهش کردم و پرسیدم: - پیمان میخوای چکار کنی؟ - نترس نمیذارم یه تار مو از سرت کم بشه... دیگه بلد شدم چطوری عاشقی کنم برات ناخواسته از ته دلم قهقهای زدم که باعث شد پیمان با تعجب به سمتم برگردد - بخند گلم، تو همیشه بخند حتی اگه به قصد تمسخر من باشه بازم فدای سرت ...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان من و یک دنیا دروغ - پارت 78
شب قبل خواب پدرم را دیده بودم و این خواب بیقرارم کرده بود. آماده شدم که سری به مزار پدرم بزنم و خوشبختانه مادرم اصراری برای اینکه با من بیاید نداشت. یکی از مانتوهایی که هنوز برایم تنگ نشده بود را پوشیدم و فقط به زدن یک رژ رنگ نود بسنده کردم. با تاکسی به مزار پدرم رفتم. سر راه برای خیرات شیرینی کش...
بروزرسانی در : ۹۶۶ روز پیش

آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنون گلم که رمانم رو خوندین و نظر گذاشتین. ولی در پارت آخر دقیقا مشخص شده که جنسیت بچه چیه.
۷ روز پیشسلطان غم
0عالی بود نویسنده دست مریزاد
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدای شما
۳ ماه پیشالی
0داستان قشنگی بود ممنون از نویسنده محترم ولی غلط املایی زیاد داشت بازم از این رمان ها بزارین
۵ ماه پیشرها
1رمان قشنگی بود. دوست داشتم به محمد و پونه و پشیمان شدنشون هم اشاره می شد . نغمه و پیمان که یکسال قبل طلاق گرفته بودن چرا نظرات خواننده ها اینطوری بود؟
۵ ماه پیشعاطی
0سلام من تا فصل ۶ خوندم اما اصلا داستان جذابی نبود من خیلی رمان خوندم اما این رمان تمام قسمت هاش تکراری بود یا توی خونه در حال غذا خوردن بودن یا توی ماشین یا هم پای تلفن بود به هیچ وجه هم شخصیت نغمه را دوست نداشتم مگه میشه اینقدر راحت باکسی ارتباط برقرار کنی وقتی هنوز متاهلی و باهاش هم خونه بشی
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی متاسفم. امیدوارم توی رمانهای بعدیم بتونم نظرتون رو جلب کنم
۵ ماه پیش...
2گیج کننده بود اول هاش ولی واقعا چجوری این همه دروغ و پنهان کاری درسته زندگیش رو جدا کرده بود ولی یجورای انگار داشت هم به پیمان و هم به صدرا خیانت می کرد 💔
۵ ماه پیشعاطفه
1منم موافقم اصلا شخصیت نغمه را دوست نداشتم
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چرا؟ دخترم گناه داشت که☹️☹️🫣
۵ ماه پیشفاطمه
0سلام عزیزم رمان عالی بود خسته نباشید واقعا فقط اخرش ضدحال بود بچه چی بود😫😅🥰
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنون گلم بابت آخرش عذرخواهی میکنم. انشاالله توی یکی از رمانهایم به جنسیت بچه نغمه خواهم پرداخت
۵ ماه پیشریحانهام
2قشنگ بود، باحال بود، متفاوت بود، خیلی بیشتر از خیلی...
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
قابل نگاهت را نداشت عزیزم
۵ ماه پیشVanil
2خیلی رمان قشنگی بود، دست نویسنده درد نکنه، فقط چرا تهش مارو گذاشتی تو خماری؟ بچشون چیه خب؟🥲 جلد دوم داره؟ چجوری بفهمیم کجاست
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم که رمانم را پسندیدین. جلد دوم نه ولی به احترام شما خواننده های عزیز در یکی از رمانهای آیندهام به سرنوشت این دو و جنسیت بچشون خواهم پرداخت که انشاالله به موقعش در موردش اطلاعیه میذارم.
۵ ماه پیشVanil
0مرسی قشنگم، بی صبرانه منتظرش هستم، امیدوارم پایان رمان بعدیتم خوب باشه
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. تمام سعیم را میکنم که رمانهای بعدیم رضایت بخش باشه
۵ ماه پیشعسل زمانی
3لازم بود قبل از نوشتن راجب چیزاهی تحقیق می کردید که زن زمانی که در نکاه مردی باشد نمی تواند با مرد دیگری رابطه داشته باشد جامه را زیر سوال نبرید مخاطب شما بیشتر دختران جوان هستند تابو شکنی نکنید از نظر شریعت و دین زن اگر زمان نکاه خود با مرد دیگری رابطه داشته باش برای همیشه به ان مرد حرا
۵ ماه پیشرزا
2سلام نویسنده عزیز خسته نباشی واقعا خوب بود ♥ولی چراااا آخرش اینجوری تموم شد🙄🙄🙄
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چطوری تموم شد؟ بد بود خیلی؟😟😟😟😟😟😟
۵ ماه پیشفاطمه ❤️
1رمان خوبی بود 💜💜💜 ممنون نویسنده جون 💜💜💜
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
من از شما ممنونم که وقت گذاشتین خوندین🥰
۵ ماه پیشزهرا
1بی شک یکی از بهترین رمان هابیت بود که خوندم ممنون از قلم قشنگتون بی صبرانه منتظر جدیدتون هستم البته تمدید دامادی هم خوندم اونم فوق العاده عالی بود
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چقدر خوشبختم که خوانندههای مثل شما دارم باعث افتخاره واسم
۵ ماه پیشزهرا
0به نظرم نغمه یه دختر مستقلی بود که سعی می کرد مشکلاتش رو خودش حل کنه هر چند اشتباه داشت ولی خیلی قوی بود
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی موافقم😘
۵ ماه پیشصدف
0عالی بود واقعا تو این اوضاع سرگرم کننده بود
۵ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر که کمی سرگرمتون کردم
۵ ماه پیش

رها
0رمان بدکی نبود از این که نغمه یه دختر ترسو بود و نمی تونست حرفش رو به مادرش بزنه خوشم نیومد .بیشتر متنش هم تکراری بود همش در حال لباس عوض کردن و بیرون رفتن بود .رمان کامل نبود اگه در مورد محمد می نوشت بهتر بود که از خواهرش معذرت خواهی کرد یا نه .تکلیف بچه هم مشخص نشد که دختره یا پسر .