دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان اجتماعی و خانوادگی من و یک دنیا دروغ اثر آرزو شریفی

رمان من و یک دنیا دروغ

  • زبان فارسی
  • 228.3K 👁
  • 846 ❤️
  • 878 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

داستان روایتگر زندگی دختری به نام نغمه است که بدور از خانواده اش و همسرش که برای ماموریت کاری به سوئد رفته است در تهران زندگی میکند. او باید تصمیم بزرگی که برای زندگی‌اش گرفته است را به خانواده‌اش بگوید ولی درست در بدترین شرایط میفهمد که حامله‌ است. حالا او باید بین نگه داشتن و سقط کردن که برایش خطرناک است تصمیم بگیرد.

پارت اول

از استرس شروع به تکان دادن هیستریک پاهایم کردم. دلم میخواست برای بار هزارم از مسئول بداخلاق آزمایشگاه بپرسم که جواب آزمایشم آماده نشد؟ ولی هنوز پنج دقیقه از بار قبل که این سوال را پرسیده بودم و او جواب داده بود باید نیم ساعت دیگر صبر کنم، بیشتر نگذشته بود.
نگاهی به ساعت مچی روی دستم انداختم. برای سه ساعت دیگر بلیط داشتم و واقعاً نمیدانم این تصمیم عجلهای برای دادن آزمایش از کجا به ذهنم رسیده بود ولی هرچه که بود باید تکلیف این دلشورهای که دو روز بود به جانم افتاده بود را روشن میکردم.
خانمی که کنارم نشسته بود ازم ساعت پرسید ولی من حتی نمیتوانستم اعداد را روی ذهنم حلاجی کنم تا بتوانم به زبان بیاورم.
برای بار سوم شروع به خواندن آیت الکرسی کردم تا جواب آزمایش منفی باشد و باز هم نصفه نیمه باقیاش از ذهنم پرید.
از روی صندلی بلند شدم و به پیش کانتر رفتم. همان مسئول بداخلاقی که سر صبح باهاش بحثم شده بود نگاهی بهم انداخت و ظاهراً دلش برایم سوخت که گفت:
- یکم دیگه صبر کنین آماده میشه
در جوابش لبخند سردی زدم و برای بار هزارم شماره ویدا را گرفتم. برای همایش به کیش رفته بود، بخاطر همین تلفنش خاموش بود. توی آن لحظه فقط ویدا بود که میتوانست آرامم کند که متاسفانه از دیشب نتوانسته بودم باهاش صحبت کنم. با صدای متصدی که فامیلم را صدا میزد، تلفنم را توی کیفم گذاشتم و به پای کانتر رفتم.
- بله
برگه جواب آزمایش را جلویم گذاشت و به سراغ کارهایش رفت. دستهایم عرق کرده بود و قدرت باز کردن برگه را نداشتم. آب دهانم را با صدا قورت دادم و حس کردم همه آدمهایی که آنجا بودند روی من زوم شده بود. نفس عمیق دیگری کشیدم و برگه را برداشتم. نگاهی به عدد بتا که پنجاه را نشان میداد انداختم. بر حسب چیزی که میدانستم این عدد به معنی مثبت بودن جواب آزمایش و تقریباً سه هفتهای بودن جنین، بود. قصد نداشتم به دکتری جز ویدا آزمایشم را نشان بدهد و برای دیدن ویدا هم باید یکی دو روز صبر میکردم تا به تهران برگردد. چند دقیقهای سر جایم ماندم تا این سرگیجه لعنتی آرام بگیرد و بعد از آزمایشگاه بیرون بروم. هنوز هم نگاه اطرافیانم را روی حرکات پر استرسم حس میکردم. شاید تا الان بارها توی ذهنشان این رفتارم را پای چیز دیگری گذاشته بودند. حلقه توی دست چپم را لمس کردم و بعد با قدمهای آهسته از آزمایشگاه بیرون رفتم.
با اینکه تمام کارهایم را کرده بودم که بعد از آزمایشگاه یکراست به فرودگاه بروم ولی با دیدن جواب آزمایش از رفتن به اصفهان پشیمان شدم.
با مادرم تماس گرفتم تا بهش خبر بدهم نمیتوانم به دیدنشان بروم و توی ذهنم دنبال دلیلی برای گفتن گشتم.
- جونم دخترم... کجایی؟ کی میرسی؟ من فسنجون که دوست داری واست درست میکنم
نتوانستم در مقابل ذوق مادرم حرفی بزنم و خبر از نرفتنم بدهم برای همین سریع تغییر موضع دادم و گفتم:
- دارم میرم فرودگاه مامان گلم... چیزی نمیخوای بگیرم واست
- نه فدات شم خودت بیای برام کافیه
بعد از شنیدن نصیحتهای همیشگی مادرم، تلفن را قطع کردم و سرم را روی فرمان ماشین گذاشتم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

last update
تخفیف عضویت در رمان 50 درصد تخفیف

هدیه تولد نویسنده

فقط تا 3 روز دیگر ( تا پایان روز شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵)
عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

4.8 از 5
بر اساس 846 رای
5
80%
4
18%
3
2%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان من و یک دنیا دروغ

  • رها

    0

    رمان بدکی نبود از این که نغمه یه دختر ترسو بود و نمی تونست حرفش رو به مادرش بزنه خوشم نیومد .بیشتر متنش هم تکراری بود همش در حال لباس عوض کردن و بیرون رفتن بود .رمان کامل نبود اگه در مورد محمد می نوشت بهتر بود که از خواهرش معذرت خواهی کرد یا نه .تکلیف بچه هم مشخص نشد که دختره یا پسر .

    ۱ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنون گلم که رمانم رو خوندین و نظر گذاشتین. ولی در پارت آخر دقیقا مشخص شده که جنسیت بچه چیه.

    ۷ روز پیش
  • سلطان غم

    0

    عالی بود نویسنده دست مریزاد

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    فدای شما

    ۳ ماه پیش
  • الی

    0

    داستان قشنگی بود ممنون از نویسنده محترم ولی غلط املایی زیاد داشت بازم از این رمان ها بزارین

    ۵ ماه پیش
  • رها

    1

    رمان قشنگی بود. دوست داشتم به محمد و پونه و پشیمان شدنشون هم اشاره می شد . نغمه و پیمان که یکسال قبل طلاق گرفته بودن چرا نظرات خواننده ها اینطوری بود؟

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    0

    سلام من تا فصل ۶ خوندم اما اصلا داستان جذابی نبود من خیلی رمان خوندم اما این رمان تمام قسمت هاش تکراری بود یا توی خونه در حال غذا خوردن بودن یا توی ماشین یا هم پای تلفن بود به هیچ وجه هم شخصیت نغمه را دوست نداشتم مگه میشه اینقدر راحت باکسی ارتباط برقرار کنی وقتی هنوز متاهلی و باهاش هم خونه بشی

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خیلی متاسفم. امیدوارم توی رمانهای بعدیم بتونم نظرتون رو جلب کنم

    ۵ ماه پیش
  • ...

    2

    گیج کننده بود اول هاش ولی واقعا چجوری این همه دروغ و پنهان کاری درسته زندگیش رو جدا کرده بود ولی یجورای انگار داشت هم به پیمان و هم به صدرا خیانت می کرد 💔

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه

    1

    منم موافقم اصلا شخصیت نغمه را دوست نداشتم

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    چرا؟ دخترم گناه داشت که☹️☹️🫣

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام عزیزم رمان عالی بود خسته نباشید واقعا فقط اخرش ضدحال بود بچه چی بود😫😅🥰

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنون گلم بابت آخرش عذرخواهی میکنم. انشاالله توی یکی از رمانهایم به جنسیت بچه نغمه خواهم پرداخت

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه‌ام

    2

    قشنگ بود، باحال بود، متفاوت بود، خیلی بیشتر از خیلی...

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    قابل نگاهت را نداشت عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • Vanil

    2

    خیلی رمان قشنگی بود، دست نویسنده درد نکنه، فقط چرا تهش مارو گذاشتی تو خماری؟ بچشون چیه خب؟🥲 جلد دوم داره؟ چجوری بفهمیم کجاست

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم که رمانم را پسندیدین. جلد دوم نه ولی به احترام شما خواننده های عزیز در یکی از رمانهای آینده‌ام به سرنوشت این دو و جنسیت بچشون خواهم پرداخت که انشاالله به موقعش در موردش اطلاعیه میذارم.

    ۵ ماه پیش
  • Vanil

    0

    مرسی قشنگم، بی صبرانه منتظرش هستم، امیدوارم پایان رمان بعدیتم خوب باشه

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم. تمام سعیم را میکنم که رمانهای بعدیم رضایت بخش باشه

    ۵ ماه پیش
  • عسل زمانی

    3

    لازم بود قبل از نوشتن راجب چیزاهی تحقیق می کردید که زن زمانی که در نکاه مردی باشد نمی تواند با مرد دیگری رابطه داشته باشد جامه را زیر سوال نبرید مخاطب شما بیشتر دختران جوان هستند تابو شکنی نکنید از نظر شریعت و دین زن اگر زمان نکاه خود با مرد دیگری رابطه داشته باش برای همیشه به ان مرد حرا

    ۵ ماه پیش
  • رزا

    2

    سلام نویسنده عزیز خسته نباشی واقعا خوب بود ♥ولی چراااا آخرش اینجوری تموم شد🙄🙄🙄

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    چطوری تموم شد؟ بد بود خیلی؟😟😟😟😟😟😟

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    رمان خوبی بود 💜💜💜 ممنون نویسنده جون 💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    من از شما ممنونم که وقت گذاشتین خوندین🥰

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    بی شک یکی از بهترین رمان هابیت بود که خوندم ممنون از قلم قشنگتون بی صبرانه منتظر جدیدتون هستم البته تمدید دامادی هم خوندم اونم فوق العاده عالی بود

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    چقدر خوشبختم که خواننده‌های مثل شما دارم باعث افتخاره واسم

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    به نظرم نغمه یه دختر مستقلی بود که سعی می کرد مشکلاتش رو خودش حل کنه هر چند اشتباه داشت ولی خیلی قوی بود

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خیلی موافقم😘

    ۵ ماه پیش
  • صدف

    0

    عالی بود واقعا تو این اوضاع سرگرم کننده بود

    ۵ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خدا رو شکر که کمی سرگرمتون کردم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
تخفیف عضویت خورده 50 %
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️