لیست کلیه پارتهای رمان بازگشت عاشقانه : پارت های 81 تا 96
تعداد کل پارت های منتشر شده : 96
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 81
فصل 53 میثم و الهه بدون حرفی به پشتی تکیه زده و هر کدام در افکار خودشان غرق بودند. الهه به ساعت نگاه کرد. ده دقیقه به یک نیمه شب بود. سرش را روی زانوانش گذاشت و به آرامی اشک ریخت. میثم با خستگی و درماندگی پاهایش را بغل زده بود و از گریههای بی صدای الهه عذاب میکشید. بعد از مطلع شدن پدر و ...
بروزرسانی در : ۹۴۵ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 82
فصل 54 دانیال و هومن کلاس سوم ابتدایی بودند و پرهام دانشجوی رشته پزشکی. تمام فکر و ذکر دانیال گذراندن اوقاتش با هومن بود. هومن سفید بود با موهای بور و چشمان قهوهای روشن و تیز بین. ساکت و کم حرف بود با یک دنیا افکار پیچیده که خودش از آنها سر در میآورد. قوه تخیل قویای داشت و دانیال هم با خ...
بروزرسانی در : ۹۴۴ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 83
فصل 55 سر و صدای زیادی بین دانش آموزان حکم فرما بود. عدهای با صدای بلند میخندیدند و عدهای با یکدیگر صحبت میکردند. الهه کیف به دست داخل کلاس شد. نماینده کلاس برپا داد. دانش آموزان در حالی که به چهره معلم جوان و زیبا خیره خیره نگاه میکردند با خود فکر میکردند حتماً دبیر مهربانی است. اله...
بروزرسانی در : ۹۴۳ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 84
ناهار در میان شوخیهای پرهام و همایون صرف شد. دانیال مرتب باید به سوالات عمههایش پاسخ میداد. نگین او را کنار خود نشاند و گفت: ـ چرا زودتر نمیاومدی ایران؟ دل ما برات یه ذره شده بود. دانیال فکری کرد و گفت: ـ بابام نمیآورد. ثمین گونه او را بوسید: ـ چه قدر خوشگله! شبیه پرهامه. دانی...
بروزرسانی در : ۹۴۲ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 85
پرهام داخل ماشین، نشسته و منتظرانه به در خانه پدری الهه مینگریست. برایش مهم نبود که تا شب آنجا بماند. فقط دیدن الهه برایش مهم بود و بس! تلفنش که زنگ خورد گوشیاش را از صندلی کنارش برداشت و جواب داد: ـ بله؟ ثمین با نگرانی گفت: ـ پرهام کجا رفتی یهدفعه؟ ـ اومدم قدم بزنم. ـ مامان میگه برگرد...
بروزرسانی در : ۹۴۱ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 86
فصل 57 با صدای زنگ چشمانش را باز کرد. به ساعت نگاه کرد. شش و نیم بود. تندی حاضر شد و صبحانه مختصری خورد و از خانه بیرون آمد. هوا سرد بود و سوز عجیبی داشت. دستش را از زیر چادر، داخل پالتو فرو برد تا کمی گرم شود. خیابان مثل همیشه خلوت و ساکت بود. به طرف یک تاکسی رفت. پرهام داخل اتومبیلش نشسته و ...
بروزرسانی در : ۹۴۰ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 87
کلاس به پایان رسید. الهه با خستگی از مدرسه بیرون آمد و چشمش به پرهام افتاد که به دیوار مدرسه تکیه زده و انتظار او را میکشید. یک دل سیر نگاهش کرد. چهرهاش جاافتادهتر و جذابتر از گذشته شده بود و چند تار موی سفید در میان موهایش او را خواستنیتر میکرد. متوجه شد عدهای از شاگردانش آنها را زیر...
بروزرسانی در : ۹۳۹ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 88
فصل 58 الهه داخل پارک شد و نگاهش به پرهام افتاد. پالتویی مشکی بر تن داشت و مشغول مطالعه کتاب. اخمهایش درهم رفت. دانیال را نیاورده بود. هنوز هم همان پرهامی بود که در گذشته بارها و بارها با کارهایش او را از خود رنجانده بود. پرهام سنگینی نگاه او را حس کرد و به جانبش نگاه کرد. سخت و سرد بود. تند...
بروزرسانی در : ۹۳۸ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 89
هوا کم کم رو به تاریکی میرفت. الهه در زیر بارش سیل آسای باران راه میرفت و اشک میریخت. پسرش که سالها در انتظارش بود به راحتی قلبش را شکست. دانیال او را نشناخته بود. تصویر مادرش آنقدر در ذهنش کم رنگ شده بود که برای لحظاتی شک کرد که او مادرش باشد. او پدرش را دوست داشت و به هیچ وجه نزد مادر...
بروزرسانی در : ۹۳۷ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 90
دانیال با دیدن اتاق هومن و قاب عکسش گفت: ـ این پسره کیه؟ الهه لبخندی زد و گفت: ـ داییت هومن. دانیال به یاد دوستش هومن افتاد و با خنده گفت: ـ اسم دوست منم هومنه. نگاهی به کتابهای هومن انداخت و گفت: ـ چهقدر کتاب داره. مثل بابام. الهه متعجبانه گفت: ـ بابات خیلی کتاب داره؟ دانیال دستان...
بروزرسانی در : ۹۳۶ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 91
دانیال الهه را تکان میداد و هراسان میگفت: ـ مامان! مامان! بلند شو! الهه به زحمت چشمانش را باز کرد. دلش نمیخواست پسرش او را در این وضع ببیند. آخر این چه دیداری بود؟ چهره ترسیده دانیال عزم او را برای بلند شدن جزم کرد اما انگار توانی برای برخاستن نداشت. انگار اعضای بدنش فلج شده بودند. با دست...
بروزرسانی در : ۹۳۵ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 92
فصل 59 الهه چشمانش را باز کرد. با دیدن دانیال که پایین تخت به خواب فرو رفته بود، متعجب شد و ناگهان اتفاقات دیشب را به خاطر آورد. نگاهش به شربت و سرمی کنده شده افتاد و اندیشید: ـ یعنی کی دیشب اینجا بوده؟! دانیال چشم باز کرد و با دیدن الهه تعجب کرد. فکر میکرد باید پدرش را ببیند اما خود را در ...
بروزرسانی در : ۹۳۴ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 93
الهه به هر دو که خوشحال و خندان بودند نگاه کرد. خوب میدانست قصد پرهام چیست. دیگر اشتباه قبلیاش را تکرار نمیکرد. به خاطر دانیال مجبور به نشستن شد. پرهام از آینه نگاهش کرد: ـ کجا برم؟ با بی حوصلگی گفت: ـ فروشگاه... پرهام جدی شد: ـ بهتر بود امروزو تو خونه استراحت میکردی. ـ حالم خوبه. ...
بروزرسانی در : ۹۳۳ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 94
نماینده برپا داد و الهه وارد کلاس شد. همه به طرف میزهایشان دویدند و الهه بیتوجه به کلاس درهم به سمت پنجره رفت. بچهها زیر چشمی زیر نظرش داشتند. پرده را کمی کشید و پرهام را دید که به دیوار تکیه زده و به او دست تکان میدهد. احساس شرم کرد. مثل دخترهای چهارده ساله صورتش گر گرفت و تندی پرده را ا...
بروزرسانی در : ۹۳۲ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 95
فصل 61 الهه شانهای از روی میز آرایشش برداشت و آن را به نرمی روی موهای سیاه دانیال کشید: ـ موهات چرا انقدر بلنده؟ باید ببرمت آرایشگاه کوتاهشون کنی. دانیال برگشت و نگذاشت الهه موهایش را شانه کند: ـ نمیشه. ـ آخه چرا پسرم؟ پسرا که نباید موهاشون انقدر بلند باشه. رو شونههات ریخته. ـ بابام د...
بروزرسانی در : ۹۳۱ روز پیش
-
رمان بازگشت عاشقانه - پارت 96
درهای مدرسه که بسته شد، دهان الهه هم برای سرزنش پرهام باز شد: ـ چرا نمیذاری ما زندگیمونو کنیم؟ این همه سال بچهمو ازم جدا کردی. جیگرمو آتیش زدی. حالا اومدی که چی؟ چشمانش پر از اشک شد و ادامه داد: ـ میخوای بگی دانیال بدون تو نمیتونه با من زندگی کنه؟ میخوای بگی دانیال به تنها کسی که وا...
بروزرسانی در : ۹۳۰ روز پیش
