پارت نود و دوم :

فصل 59
الهه چشمانش را باز کرد. با دیدن دانیال که پایین تخت به خواب فرو رفته بود، متعجب شد و ناگهان اتفاقات دیشب را به خاطر آورد. نگاهش به شربت و سرمی کنده شده افتاد و اندیشید:
ـ یعنی کی دیشب اینجا بوده؟!
دانیال چشم باز کرد و با دیدن الهه تعجب کرد. فکر می‌‌کرد باید پدرش را ببیند اما خود را در خانه ناشناسی می‌‌دید. شب قبل را به یاد آورد و با ذوق گفت:
ـ حالت خوب شد؟
الهه لبخن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!