پارت هشتاد و یک :



فصل 53
میثم و الهه بدون حرفی به پشتی تکیه زده و هر کدام در افکار خودشان غرق بودند. الهه به ساعت نگاه کرد. ده دقیقه به یک نیمه شب بود. سرش را روی زانوانش گذاشت و به آرامی اشک ریخت. میثم با خستگی و درماندگی پاهایش را بغل زده بود و از گریه‌‌های بی صدای الهه عذاب می‌‌کشید. بعد از مطلع شدن پدر و مادر الهه از بیماریاش و اصرار آن‌‌ها به شیمی درمانی، میثم به قدری از دست الهه رنجیده بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🌹

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    میثم راحت شد چندصباحی با عشقش زندگی کرد ولی سختی هم کشید واقعا. بیچاره الهه از قبل شکسته تر میشه قبل حداقل دانیال رو داشت الان که هیچ یادگاری هم نداره😭😭

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!