بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود :
دانیال با دیدن اتاق هومن و قاب عکسش گفت:
ـ این پسره کیه؟
الهه لبخندی زد و گفت:
ـ داییت هومن.
دانیال به یاد دوستش هومن افتاد و با خنده گفت:
ـ اسم دوست منم هومنه.
نگاهی به کتابهای هومن انداخت و گفت:
ـ چهقدر کتاب داره. مثل بابام.
الهه متعجبانه گفت:
ـ بابات خیلی کتاب داره؟
دانیال دستانش را از هم باز کرد و گفت:
ـ یه کتابخونه داره این هوا. به منم از کت
لطفا صبر کنید...
