پارت هشتاد و ششم :


فصل 57
با صدای زنگ چشمانش را باز کرد. به ساعت نگاه کرد. شش و نیم بود. تندی حاضر شد و صبحانه مختصری خورد و از خانه بیرون آمد. هوا سرد بود و سوز عجیبی داشت. دستش را از زیر چادر، داخل پالتو فرو برد تا کمی گرم شود. خیابان مثل همیشه خلوت و ساکت بود. به طرف یک تاکسی رفت. پرهام داخل اتومبیلش نشسته و او را زیر نظر گرفته بود. دو دل بود که برود یا نه. دیگر نتوانست شاهد ایستادن او در سوز و سرما باشد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!