پارت نود و دوم :

از آن جایی که شکوه اعلا را به خانه راه نداده بود، اعلا هم کینه گرفته بود و برای گرفتن سهم الارثش شکایت کرد.
شکوه با دیدن پیامک ابلاغیه حسابی ترسیده و نگران شده بود اما خسروی به سفارش عطا نزد خانواده اش رفت و آنها را در جریان مراحل قانونی گذاشت.
-یعنی چی میشه عطا؟
-من نمی خواستم کار به اینجا کشیده بشه، حجره رو به عطا دادم ولی اون دست بردار نبود، حالا که خودش اینجوری می خواد ما هم ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    وای از دست عطا 😆😆

    ۸ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    عطادیگه نمیتونی تحمل کنه میخوادخانومش واسه خودش باشه حقشون بعدازاون همه صبوری وتحمل اعلابه یه آرامشی برسن

    ۲ روز پیش
  • ریحان🥰🥰🥰

    0

    اووصبر عطا تموم شده😂

    ۲ روز پیش
  • شهناز

    0

    اوو عطا چه عجله ای داره😂😂

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️