خلاصه رمان عاشقانه رویای خیس چشمانت
میان تاریک وروشن ذهنم رنگ روشن چشمانت یک اقاقی بود…اقاقی که راهم راروشن کرد.. شاید هنوز دلخورم از له شدن زیر نگاه خیست… اما مگر میشود رویای خیس چشمانت رابه دست کابوس فراموشی سپرد… بازبه سویت پرکشیدم که بدانی همه آرزویم چسبیدن به همان رویای خیس است.. برایم بمان…بمان..بمان ورهایم کن از این کوچه پردیوار.. سهم من وتو همان باغ سبز خیال خوشبختیمان است نه باغ خزان زده فراموشی…..
قسمتی از متن رمان رویای خیس چشمانت
شاپرک
0عالی باوجود واقعا🥰
۲ هفته پیشقشنگ
0از نوشتنش خوشم اومد رمان قشنگی بود چالش های رمان عالی بود.
۴ هفته پیشگندم
0عاشق شخصیت سبحان و حمادم،
۱ ماه پیشزهره
0دوستش نداشتم همش استرس بود
۱ ماه پیشپریسا
1رمان زیبایی بود ولی بعضی جاهازیادی کشش داشت یکم اذیت کننده بود
۱ ماه پیشرمان
1خیلی خوب بود ارزش خوندن داشت👏🌹
۱ ماه پیشفاطمه
1بشدت عالیییی. تحسین برانگیز .چقدر قلمتون عالی چقدر بااحساس بازی کلمات دیوانه وار بودددد
۱ ماه پیشخیلی زیبا و قشنگ بود
0خیلی زیبا و قشنگ و پر از استرس و هیجان قلمت گرم ممنون از داستان قشنگ و عاشقانه ای که نوشتی🫶
۱ ماه پیشفاطمه
0باسلام وتشکرازنویسنده عزیرمون رمان بی نظیرونفس گیری بودولی کاش یکم بیشترمینوشتیداخرشو
۱ ماه پیششیدا
0عالییی بودممنون ازنویسنده محترم
۲ ماه پیشلیدا طلا
0عالیییییی 👍👍👍
۲ ماه پیشپرستو
1خیلی جاها الکی کش پیدا کرده بود و اخرش یهویی تموم شد انقدر تهمت زده شد تا در اخر سند پاکی رو بشه نه اینک از داستان حذف بشه.اعصاب خوردی زیاد داشت من ک خوشم نیومد
۲ ماه پیشماه
0دوستان یک رمان بود دختره دانشگاه میرفت عاشق استادش میشه که خیلی ازش بزرگتره مادرپدرش اجازه ازدواج نمیدن و برادرشم عاشق ی دختر از خانواده همون استاد میشه ک طلاق گرفته دختره و بازم اجازه ازدواج به برادرش رو نمیدن در اخر روز عقد دختره تصادف میکنن دختره ی پاش کوتاه تر میشه اسمش رو میشه بگید لطفا
۲ ماه پیشطاهره
0قلمت خیلی خوبه و خیلی با احساس می نویسی
۲ ماه پیش
زینب
0خیلی دردناک بود وخیلی خوب وعالی نگارش شدسپاس فراوان