پارت سی و یک :

(آلاء)
فردا بعد از یک هفته مادرجونم مرخص میشد. هفته‌ی سختی که طاقت از من برید. روزها بیمارستان و شب‌ها باز هم در بیمارستان پیش مادرجون بودم. روزهای دشواری که با طعنه‌ها و نگاه ‌ای سنگین عمه گذشت.
روزهایی که با حضور پررنگ تیام گذشت. تیامی که هر روز به مادرجون سر میزد. سربه‌سرم می‌گذاشت. با مادرجون خوش و بش میکرد . هر روز مرا تا خانه می‌برد و دوباره به بیمارستان برمیگرداند.
گا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!