پارت بیست و نهم :

(تیام)
دلم شور عجیبی افتاده بود و خواب به چشمم نمی‌آمد. بعدازظهر چند باری با آلاء تماس گرفتم و جواب نداد. دلم می‌خواست صدایش را بشنوم و این حجم از خواستن برای خودم هم عجیب بود. یعنی در تمام این سال‌ها جای عشق در زندگی‌ام خالی بود، که حالا تپش قلبم برایش سر به آسمان گذاشته بود و تمام وجودم طلبش را میکرد؟منی که در این 6 سال هرگز میل به لمس زنی نداشتم. و علی‌رقم پیشنهادهایی که میگرفتم هی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️