آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت بیست و نهم :
(تیام)
دلم شور عجیبی افتاده بود و خواب به چشمم نمیآمد. بعدازظهر چند باری با آلاء تماس گرفتم و جواب نداد. دلم میخواست صدایش را بشنوم و این حجم از خواستن برای خودم هم عجیب بود. یعنی در تمام این سالها جای عشق در زندگیام خالی بود، که حالا تپش قلبم برایش سر به آسمان گذاشته بود و تمام وجودم طلبش را میکرد؟منی که در این 6 سال هرگز میل به لمس زنی نداشتم. و علیرقم پیشنهادهایی که میگرفتم هی
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
خدا به موقع تیام رو به داد آلا رسوند ،امیدوارم توی پارت بعدی خبر مرگ زینب رو بشنوم (الهی آمین) ممنون یسنا جان