زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد :
- انقدر استرس نداشته باش، به جاش دعا کن همهچیز خوب پیش بره.
سیاوش که ازمون جدا شد تا بره تو شرکت و به قرارش با کیوان برسه مجتبی اینو گفت و استارت ماشین و زد. قرار بود ما با ماشین سیاوش بریم و سیاوشم کیوان و با ماشین خودش بیاره. واقعاً نمیدونستم با چه ترفندی قرار اونو بکشونه تو تله ای که باید، فقط حسم بهم میگفت که همهچیز روی هواست و هر لحظه ممکنه لو بریم. قرار شده بود ما سهتا بریم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیل
0یعنی الان جاوید سیاوش رو با خودش برد
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره بردش، جلد دوم میرن دنبالش بگردن 😆
۳ ماه پیشنیل
0وای چراااا سیاوش مارو کجا برد این پسر نمک این رمانه اصلا از نظر من
۳ ماه پیشنیل
0واقعا رمان خیلی قشنگی بود خسته نباشید ❤️🤍
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنون از وقتی که براش گذاشتی گلی ♥️♥️
۳ ماه پیشمایا
0چقدر جاوید رو دوس دارم کاش منفی نکنی شخصیشتو چون جنِ دلیل به بد بودنش نیست که ، اونا هم مثل ما آدما خوب و بد دارن همه قرار نیست مثل هم باشن یا بی رحم باشن به نظرم خوب هم توشون زیاده حتی اونایی که کمک میکنن به ما آدما، و همیشه هم سر قولشون میمونن
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
راستش چرا دروغ بگم، کاملاً با این نظر مخالفم طبق تجربه...
۳ ماه پیشمایا
0یعنی همشون مثل همن؟ شرورن؟
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
فقط همینو میتونم بگم که به هیچ عنوان به هیچکدومشون نباید نزدیک شد🙏 اعتقاد من اینه، ولی بقیه میتونن هر طوری که دوست دارن راجع به این موضوع فکر و عمل کنن🧡💞
۳ ماه پیشNilii
1و یه سوال مرگ کیوان به خاطر همون جنی بود که تو پیدا کردن جسد به بچه ها کمک کرد ؟ اون کیوان و پرت کرد دیگه درسته ؟
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره جاوید پرتش کرد، بعدشم سیاوش و بلند کرد برد🫣
۴ ماه پیشNilii
0چقدر عجیب .جاوید هیچ دلیل منطقی ای برای کشتن کیوان نداشت به نظر من من گمون میکردم جنی که کمک کرد تا بچه ها متوجه شن جنازه داخل دیواره از رحم و مروت سیاوش خوشش نیومده و اون روزی که تو ساختمون قرار گزاشتن اونم اونجا حظور داشته و خودش کیوان و پرت کرده جسارت نباشه اما این یکم منطقی تر به نظر می رسید
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
اون جنی که بهشون کمک کرد بعد از اینکه بچه ها قضیه رو فهمیدن دیگه هیچ کاری بهشون نداشت. فقط وظیفه خودش میدونست جای اون دختر و نشون بده. در مورد کیوان، از نظر من جاویدی که به شدت احساس خطر کرده بود که داره رفیقش و به خاطر القای ذهنی بقیه از دست میده و نقشه کشیده بود تا سیاوش و برای همیشه ببره انگیزه ی
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
و برای همیشه ببره انگیزه ی کافی برای از بین برده کیوان داشته. اون میخواست با همکاری جنی که سهیل و اذیت میکرد کارشو ناتموم نذاره چون از نظرش کسی مثل کیوان ارزش زندگی کردن حتی تو زندان و نداشت. جاوید با این کار هم زمان هم جریان ناتموم اتفاقات خوابگاه و تموم کرد، هم فرصت درست حسابی برای بردن سیاوش پید
۴ ماه پیشNilii
0ممنون که ابهامامو بر طرف کردی گلی 💕🫠
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خواهش می کنم عزیزم 🫠🌸 یه وقت هایی تو رمان من حواسم نیست همه ی دلایلی که تو ذهنمه بین پارت ها جا بدم، اگه توضیح بدم شاید برای همه بهتر باشه چون ممکنه واسه اونا هم سوال شده باشه🥰🧡
۴ ماه پیشNilii
0سهیل یکی از کیوت ترین شخصیت های بود که خلق کردی 🫣🥹 یه سری جاهاش مخصوصا اون جاهایی که به مهرداد حسادت میکرد نشون میداد حتی حسادت هاشم کیوته :)) سهیل اگه میتونست سند شش دانگ سیاوش و میزد به نام خودش و مهرداد و از دایره خارج میکرد خسته نباشید بابت نوشتن این اثر خفن
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم عزیزم 🥹🦋🌸
۴ ماه پیشAylar
0هیجانش خیلی خیلی بالا بود خیلی قشنگ بود فقط میشه جزئیات قتل اون دختر رو هم بگی و اینکه من هر چقد از میلاد بدم میاد ولی عاشق مجتبی شدم😂
۴ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت گلی🥰🙏 جزئیاتش و زیاد بهش فکر نکردم. ولی موضوع کلی این بود که پسره از اونایی بود که گردن گیر نبود، وقتی دید اون دختر عاشقش شده و نمیخواد ولش کنه و ممکنه تو دانشگاه همه همه چیزو بفهمن اون کار وحشتناک و انجام داد.
۴ ماه پیشمعصومه
0خداروشکر که الان دارم این سری رو می خونم☺️ اگه مجبور می شدم منتظر شم دیوونه می شدم؛ مرسی خانم باقری مثل همیشه عالی♥️😊
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
فدا 🥰♥️
۵ ماه پیشزنِ سیاوش
0ولی جاوید تو بقیه کتاب ها خیلی با سیاوش نرمال بود چرا یهو رگ دورویی اومد سراغش؟
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
چون متوجه شد که دور و بری های سیاوش کم کم دارن روش تاثیر میذارن، اتفاقات جوری رقم خورد که سیاوش کم کم با مهرداد صمیمی تر و از زندگی همیشگیش فاصله گرفت، و این وسط مدام همه بهش میگفتن این کارهارو بیخیال بشه، جاوید زودتر از خود سیاوش فهمید که ارتباط و دوستیشون داره کم رنگ میشه...
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
در کل جاوید به خاطر چیزی که بود واکنش هاش نرمال نبودن. درسته همیشه سیاوش و به عنوان دوستش، دوست داشت، اما خب به وقتشم حتی برای خود سیاوشم قلدر میشد. مخصوصاً اوایل زمزمه در شب که موقعیت های خاصی پیش میاد و ما اون روی حقیقی جاوید هم میبینیم
۶ ماه پیشزنِ سیاوش
0منطقیه! از طرفی اگه از دید جاوید نگاه کنم حسادتم گل می کنه و می تونم درد و خشمشو درک کنم و این واکنش و رفتار تندش هم قطعا به خاطر جن بودنشه که کاش مثل آدمیزاد ابراز می کرد...
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره دقیقاً، سیاوش قبلاً تنها بود ولی بعد از مهرداد و خانواده اش و امیر و بقیه کم کم دورش با آدمای خوب شلوغ و همه چیز عوض شد
۶ ماه پیششکنجهگر جاوید
0وای دختر، قلبم داره تند تند می زنه. این...جدی جدی یکی از بهترین پایانا بود. اون جاوید اشغال پسرمو کجا برددد؟؟؟ نمی تونم صبر کنم تا فصل بعدی رو شروع کنم. پنج دیقه اونجا بهت سلام می کنم. ولی واقعا دمت گرم با رمانی که نوشتی، قلمت حرف نداره
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
لطف داری عزیزم 😍🩷 امیدوارم از جلد دومم خوشت بیاد🥰🩷
۶ ماه پیشیه نفر
0اینا با چه عقلی بچه رو با جاوید تنها گذاشتن
۶ ماه پیشRad
0پروردگارااااا چجوری انقد قشنگ و خوب مینویسیییی واقعااااا قلمت خداست دختر هرچی بگم از خفنی خودت و رمانات کم گفتممم
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
شرمنده ام میکنی عزیزمممم لطف داری بهممم🥹🥹🥹🥹🩷🩷🩷
۶ ماه پیشمیم
0خیلی عالی بود،هم ترسناک بود،هم زندگی عادی،هم طنز ،هم قلم نویسنده بسیار عالی وروان هست،همهورمان های خانم باقری رو خوندم عالی هستن 🙏🏼🧡💛❤️💚👏👏👏
۱۱ ماه پیشرها
0فصل دو داره؟ 🥹😭 جاوید بی ادب سیاوش کجا بردی 😭 خیلییییی قشنگ بود خسته نباشی
۱ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره گلی فصل آخر داره منتها هنوز نوشتنش و شروع نکردم🫠
۱ سال پیشرها
0مرسییییی 🌹 امیدوارم تو فصل جدید این جاوید بی ادب کمی ادب بشه دیگه با سیاوشم کاری نداشته باشه. انشاالله گیر همون زنه مو قرمز بیوفته دمار از روزگارش دراره مجبورش کن باهاش ازدواج کنه زن زلیل شه 😁😂
۱ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آخه جاوید خودش زن و بچه داره 😆 ولی قول میدم به موقعش ادبش کنم😎
۱ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
قربونت🥰🌹
۱ سال پیشHhh
0خیلی قشنگ بود خسته نباشین منتظر داستان بعدی می مونیم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیسذ نما
0وای نه عجب جایی تموم شد