خلاصه رمان ترسناک کوه آمین
کلبه های نزدیک کوه آمین پر از رمز و رازه. از پشت پنجره هاش میشه چیزایی رو دید که تحملشون سخته! و ماجرا از دکتری شروع میشه که بعد از طلاق و وضعیت خانوادگی بدش برای دو ماه آرامش به یکی از اون کلبه ها پناه میبره و به زودی میفهمه رازی وجود داره. رازی که مردم ازش خبری ندارن و حتی اگر چیزی درباره اش بفهمن کاری نمیکنن. اونا به فکر سلامت خودشونن درحالی که امیرحسین چیزی برای از دست دادن نداره...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کوه آمین - پارت 74
بعد از صبحانه مطمئن شدم که دعاهامون همراهمونه و بعدش سه تایی راه افتادیم. تمام مدتم بارون بند نمیومد و هرچی جلوتر میرفتیم هوا سرد تر و کم کم قطره های بارون تبدیل به گوله برف های نرم و کوچیک میشد. اگر چند ماه پیش بود حتماً به جای الناز ستاره کنارمون نشسته بود؛ اما حالا دیگه همه چیز فرق داشت. مد...
بروزرسانی در : ۷۸۲ روز پیش
-
رمان کوه آمین - پارت 73
_چیزی نمونده تا به طور کامل روانیم کنه! _همیشه همینطوریه؟ _نه، فقط وقتایی که مجبور میشم به بقیه نشونش بدم. یه چیزی تو وجودش هست که حتی منم نمیتونم تغییرش بدم. _مثلا؟! سیاوش در جواب ستاره گفت: _مثلا میلش برای اذیت بقیه! گاهی نمیشه توقعی داشت. اونا خیلی با ما فرق دارن... سیاوش دستاشو برد تو ه...
بروزرسانی در : ۷۸۲ روز پیش
-
رمان کوه آمین - پارت 72
بعد از چندین سال احساس میکردم زندگی داره روی خوشش و بهم نشون میده، روزهایی رو که تو خواب و خیالم بهشون فکر میکردم. وقتایی که دلم میخواست جسارت ابراز احساسم و داشته باشم، توانایی ایستادن جلوی بقیه در مقابل دخالت هاشون، و حالا بعد از مدتها موفق شده بودم بهخاطر خوردم زندگی کنم نه به خاطر حرف دی...
بروزرسانی در : ۷۸۳ روز پیش
-
رمان کوه آمین - پارت 71
در که پشت سر فرهاد بسته شد منم شروع کردم به پوشیدن کاپشنم و تقریباً با عجله باقیمونده ی وسایلمو از روی میز برداشتم. سوییچ ماشینم که فعلاً لازمش نداشتم و موبایل و شارژم... همشون و تو جیب کاپشنم جا دادم و یه نگاه سرسری به اتاقم انداختم، اول از همه هم به پرده ی جدیدی که به پنجره نصب کرده بودن... ...
بروزرسانی در : ۷۸۴ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
نه گلی من کی نوشتم پولداره، درسته دکتره ولی میلیاردر هم نیست، میشه گفت دستش به دهنش میرسه. بعد اینکه خب برادراش همیشه هم که نمیومدن، و اینکه مادرش خیلی بیمار بود و اونم دکتر، زن هم که نداشت واقعاً درست هم نبود مادرش و تنها بزاره.💞🧡درسته بی مهری میبینه اما گاهی وقتا حتی زمانی که بخت محبت نکنن تو نمیت
۲ ماه پیشFtmzhra
در پارت 740خیلی رمان قشنگی بودخیلی ازشخصیت سیاوش خوشم میومد چقدرخوب که تواین رمان هم بود،البته ک خیلی شخصیت و خود جاوید رو دوست داشتم
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از وقتی که براش گذاشتین 🙏🥰🧡🧡
۲ ماه پیشپیام
در پارت 171بهراد به اون بی عرضگی و بی پولی تونس یه خونه ای برا خودش جور کنه تو خیرسرت دکتری نمیتونی
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
من به بهراد چیکار دارم آخه 😂😂
۲ ماه پیشستاره
در پارت 420بابای ستاره گنجو دزدیده؟
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
درخواست اسپویل نکنین خب😁🤭
۲ ماه پیشامین
در پارت 580نکنه امین همون جن قویس
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
شاید آره... شاید نه...😌
۲ ماه پیشسیاوش
در پارت 600امیر واقعن خیلی خودخواه و ترسوعه توی هیچکسان بهراد برااینکه برا دوستاش مشکلی ایجاد نکنه بعضی چیزا رو میریخت تو خودش این از ترسش همه چیزو میریزه رو دایره ازون بدتر پای ادمای بیگناه دیگه ای هم به قضیه باز میکنه مثل زن سابقش
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام گلی🥰 رمان ها با هم مقایسه نشن بهتره چون من هیچوقت سعی نکردم رمانم یا کاراکترهاش شبیه رمان های دیگه باشه 🦋❤️
۲ ماه پیشامیر دیوث
در پارت 100این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سازمان حمایت از زنان
در پارت 50این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Ftmzhra
در پارت 670ازاولم حدس میزدم آمین مشکوکه حسم میگف ممکنه جن باشع ولی همش خودمو قانع میکردم ک نیس.کاش پیام هم خوب شه
۲ ماه پیشنیل
در پارت 741دلم برای آمین گرفت واقعا این پارت آخر به شدت رو دلم سنگینی کرد
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
تنها باشه بهتر از اینه که امیرحسینم بدبخت کنه🫣🫣
۲ ماه پیشنیل
در پارت 740اره واقعا اینکه میخواست باهاش دوست بشه به کنار این ارتباطشون به نفع امیرحسین نبود اصلا از کجا معلوم جنای دیگه نیان امیر رو اذیت کنن
۲ ماه پیشنیل
در پارت 741آفرین دارین برای نوشتن همچین رمانی واقعا خیلی خاص و قشنگ بود موضوعش هم جالب بود
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
شرمنده میکنین، مرسیییی🥹🥹🥹😍😍
۲ ماه پیشنیل
در پارت 740خواهش میکنم حقیقته❤️🌹
۲ ماه پیشنیل
در پارت 741بدون شک یکی از قشنگ ترین رمان های ترسناکی بود که خوندم واقعا واقعا عالی بود
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی عزیزم لطف داری🥹🦋♥️🙏
۲ ماه پیشNiloo
در پارت 740واقعا رمان خیلی خاصی بود .بی وقفه خوندمش و ممنونم ازتون بابت این رمان.
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی از لطفت عزیزم🥹❤️❤️
۲ ماه پیشNegar
در پارت 371چقدر امیر اسیب می بینه😂عنصر اول رمان ترسناک خوب:پسری که همش از جنا کتک میخوره
۳ ماه پیشRavenna
در پارت 371این جمله رو گفتی یاد بهراد توی مجموعه هیچکسان افتادم 😆
۳ ماه پیشNegar
در پارت 370اون تخصصش ضربه مغزی بود، توی ۶ جلد صدبار سرش ضربه خورد.امیرحسین با قلب دست و پنجه نرم میکرد😂
۳ ماه پیشRavenna
در پارت 371دقیقاً؛ ولی بهراد آخرش نجات پیدا کرد... راستی رمان جدید خانم باقری هم جالبه، اگه دوست داشتی بخون ^_^
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
تخصص کی مغز بود؟ بهراد؟
۳ ماه پیشNegar
در پارت 370آره، جنا همش به سر و کله اش میزدن😂
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
کدوم؟
۳ ماه پیشRavenna
در پارت 370منظورمون بهراد توی رمان هیچکسان بود. آخه اون بنده خدا هم زیاد کتک می خورد، داشتیم با امیرحسین مقایسه ش می کردیم 😂
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
اوه آره اون بیچاره رو که داغون کرده بودن😂
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
بدون کتک صفا نداره انگار رمان ترسناک 😂
۳ ماه پیشNegar
در پارت 740اخیی آمین گناه داشت.در کل رمان باحالی بود، بی وقفه خوندم. یه حس نوستالژی بهم می داد، شخصیت امیرحسینم خیلی دوست داشتم.❤
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مخصوصاً روستایی که توش بودن 🥹✨ خوشحالم پسندیدی 😍🌸🙏
۳ ماه پیش

پیام
در پارت 170من نمیفهمم اگه امیر پولداره و از داداشاشم متنفره که حق داره البته پس چرا خونه مجردی نمیگیره برا مامانشم که پرستار گرفته اون یکی پسراشم که بهش سر میزنن خودشم هراز گاهی بهش سر میزنه از دید من اوم خیلی بی عرضس که نمیتونه رفت امدشو با داداشاش قط کنه یه بار برا همیشه اب پاکیو بریز رو دستشون