پارت شصت و هشتم :

وقتی چند دقیقه گذشت سیاوش دوباره گفت:
- یارو چه شکلی بود؟
همون‌طور که دستمو گذاشته بودم رو سرم بی‌حوصله توضیح دادم:
- جنس لطیف بود، صورتشو دقیق نمی‌دیدم ولی موهاش قرمز بود، یه پیراهنم پوشیده بود!
- عجب، این یعنی هر وقت بخواد آتیش بسوزونه قبلش تیپ می‌زنه.
سیاوش به مهرداد گفت:
- ساکت! ببینم یعنی تو قشنگ دیدیش؟ به‌جز اون کس دیگه‌ای هم بود؟
- قطعاً بود، مگه ندیدی ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!