پارت شصت و هفتم :

همین‌که خواستم برم طرفش یهو یکی از جلوم گذشت و زودتر از من رسید بهش.
مهرداد دوباره گفت:
- مگه نگفته بودی تو خونه کلی دعا هست؟! پس چجوری تونستن بیان داخل؟!
صدای ضعیف سیاوش بلند شد که گفت:
- نمی‌دونم... نمی‌دونم... آخ! فکر کنم سرم ترکید!
صدای سیاوش باعث شد که بیشتر نگرانش بشم، کاملاً مشخص بود که خیلی درد داره. همون لحظه مجتبی گفت:
- سهیل تو کجایی؟
- من همینجام!
صدای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه نفر

    0

    جاوید بیشعور دعا رو برده

    ۶ ماه پیش
  • میم

    1

    مطنئنم کار جاوید بود حتما همه دعاهارو از بین برده،این زنه دیگه جدید بود 😠

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!