خلاصه رمان ترسناک سایه ی من (جلد دوم)
میلاد بعد از کمک گرفتن از معصومی به خیال تموم شدن اتفاقات ترسناک زندگیش، از دختر مورد علاقه اش خواستگاری و سعی میکنه به زندگی عادی برگرده، اما خیلی زود میفهمه چند ماهی که بدون دردسر گذرونده آرامش قبل از طوفانه و قراره اتفاقات بدتر و ناگوارتری توی زندگیش بیوفته...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایه ی من (جلد دوم) - پارت 61
مهرداد: _میرم پایین بقیه هم بتونن ببیننت. مهرداد آخرین فشار آروم و به دستم وارد کرد و بعد از چند دقیقه از اتاق بیرون رفت. با رفتنش متوجه شدم پیرمرد تخت کناری داره بهم چشم غره می•ره! با تعجب نگاهمو ازش گرفتم و روی بالش لم دادم. سرم حالت عجیبی داشت. حال عمومیم خوب بود ولی انگار هنوز همه چیز عاد...
بروزرسانی در : ۹۲۲ روز پیش
-
رمان سایه ی من (جلد دوم) - پارت 60
این دفعه من بودم که داشتم دندونمو روی هم فشار میدادم! دوست داشتم دستم به سیاوش میرسید. تنها چیزی که میخواستم همین بود، اینکه گلوی سیاوش و بگیرم و فشارش بدم. سیاوش: _میلاد میدونم الان تو خودت نیستی ولی این لعنتی رو فقط خودت باید بخونی! صدای ضربه ی محکمی به سقف خیلی بلند و ترک خورده ی ساختمون شن...
بروزرسانی در : ۹۲۳ روز پیش
-
رمان سایه ی من (جلد دوم) - پارت 59
سالار با اون سن و سال رسماً اسیر یه رفاقت قدیمی شده بود. درحالی که همش گردنشو به چپ و راست تکون میداد رفت تو آشپزخونه و بابا هم شروع کرد به زدن لگد های آروم به مهرداد. سیاوشم درست کنار مهرداد خوابش برده بود و حالا بیدار بود ولی ظاهراً به یکم وقت واسه بلند شدن احتیاج داشت چون زل زده بود به سقف! ...
بروزرسانی در : ۹۲۴ روز پیش
-
رمان سایه ی من (جلد دوم) - پارت 58
مهدی: _امشب میریم خونه ی پاشا. _چرا اونجا؟ مهدی: _زن و بچه اش نیستن، بعد اینکه هم خودش تنها نمیمونه، هم دورت شلوغ تره تا ببینیم بعداً چی میشه. قرار بود چی بشه؟! هر روزمون پر از ترس و نگرانی درمورد اینکه بلایی سرکسی نیاد... مهدی: _سالارم اونجاست. اونجا میمونیم تا... _اتفاقا خوبه که هست، ...
بروزرسانی در : ۹۲۵ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
تو زمزمه در شب تصمیم دارم از یه جایی کلا مهدی گفتن و از سرش بندازم 😂😂😂
۹ ماه پیشاسما
در پارت 240ببخشید زمزمه در شب ب این رمان ربط داره؟!
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ربط خاصی نه، ولی امیرحسین و پیام یه کوچولو تو جلد دوم زمزمه در شب نقش دارن. مهرداد و مهدی هم دو جلد اول و دوم هستن♥️
۴ هفته پیشمحسن
در پارت 611ینی برای بار چندمه میخونم هربار همون حس خفن بودن داره حتی کوه آمین و زمزمه در شب و حتی الان پیمان همشون خفنن میشه گف قلم خانم باقری خفنه ک اینجوری خفن شدن 😎
۱ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف دارین، باعث افتخاره همراهیتون 🥹🙏🧡
۱ ماه پیشحانیه
در پارت 610بشدتتتا رمانت عالیهههه کاملا ادم رو درگیر میکنه و غرق داستان میشی منتظر کارای دیگه اتم همینجور ادامه بده😁😍
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از حمایتت 🥹🥹😍😍 امیدوارم از بقیه شونم خوشت بیاد💞🥰 جلد سوم و کوه آمین و زمزمه در شب هم خوندی؟😎
۲ ماه پیشRie
در پارت 610دمت گرم خیلی خفن بود عاشقش شدم ففط تن این جلد دیگه از زبون مینا نوشته نشده بود ولی خفن بود خسته نباشی
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف دارین ممنونم، امیدوارم از ادامه ی رمانم خوشتون بیاد 🥹💛🙏
۲ ماه پیشwolf
در پارت 40دقیقا همین طوره که میگی مهدی کراشه ولعالمینه و مهرداد عشق لعالمین
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🤭😁😆
۲ ماه پیشkimi
در پارت 610نویسنده ی عزیز بابت زحماتت ممنونم قلم زیبایی داری. داستانت همراه با پیش برد ژانر اصلیش به بهترین نحو، هیجان انگیز و کمدی هم بود، که از یک بعدی شدن داستان جلوگیری کرد. مشتاقانه منتظر خواندن ادامه ی داستان هستم.
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خداروشکر که دوسش داشتین، ممنونم از لطفتون 🌸🥰
۲ ماه پیشMbn
در پارت 610مثل جلد اولش عالی و خیلی دلنشین بودددد😍♥️
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از لطفت شما🥰🧡
۲ ماه پیشهانا
در پارت 610مرسی عزیزم بابت رمانت جلد دوم هم تموم شد میرم واسه جلد سوم .ب نظرم جلد دوم از جلد اول هم بهتر بود ❤️😘
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
لطف داری گلی ممنون از همراهیت🧡🫠
۲ ماه پیشزینب خانم
در پارت 610جلد دومم تموم کردمم واقعا یکی از بهترین رماناییه که تاحالا خوندم پرفکت بی نظیر و بالای 100بار جلد دومو از اول تا اخر خوندم محشر بودن😭💗
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خییییییلی ممنونم 🥹🥹🥹🥹😍😍🙏 امیدوارم از خوندن بقیه ی رمان هامم همینقدر خوشت بیاد 😍🙏
۲ ماه پیشمبینا
در پارت 610جلد دوم برام خیلی جذاب تر از جلد اول بودش. وسطای جلد اول یه مدت داستان رو ول کردم چون احساس میکردم یه حالت تکراری پیدا کرده که همش میترسن ولی کاری ازشون برنمیاد. ولی تو جلد دوم هر لحظه اش برام جذاب بودد پشت سر هم خوندمشون😍ممنون از نویسنده عزیز این رمان جذاب
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خود من اوایل جلد اول یکم برام خوندنش سخته چون باید یه مقدمه برای شروع مینوشتم ولی بعدش و دوست دارم، از اونجایی که مهدی و پسراش میان
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از حمایتت🥹🙏🦋
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 610ممنون از تو به خاطر احترامی که برای مخاطبت قائلی و جواب نظرات رو تا جایی توان داری میدی✨
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
عزیزی 🌸 وظیفمه گلی❤️🧡🦋
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 80از مهدی خوشم میاد. این که شخصیتش شبیه نقش کلیشه ای که پدرها تو داستان ها معمولا دارن نیست برام جالبه😁
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
من چند ساله رمان نمیخونم معمولاً چه سبکین؟
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 80کلا این مدلین که حمایتگر و عاقلن و...مهدی با این که حمایتگره اما یه سری رفتارهای بد رو هم داره. همینش برام جالبه😂 کلا شخصیتش یه جوریه که به اندازه مهرداد و ...که جوونن برام جالبه😂
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 140من جا محمد بودم نمیذاشتم دخترم با کسی که جنا دنبالشن ازدواج کنه. میلاد شانس اورده که محمد پدرزنشه😂
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
دقیقاً منم بودم تا اوضاع اوکی نمیشد اجازه نمیدادم🫣
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 600آخی فقط این جاش که مهرداد هر بار اسم ماهیر رو میشنوه عصبی میشه😂 این دو پارت برام خیلی جذاب بودد
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 450مینا❌ آرامبخش✅
۳ ماه پیشDark dreamer
در پارت 70اخ جون جن گیرمون اومد
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😂😂😂
۶ ماه پیشمبینا
در پارت 70آخی این بار اولیه که میدونست جنه اما خودش رفت پیشش😍😂
۳ ماه پیش
نجوا
در پارت 240مهرداد بالا خره گفت بابا انقدر ذوق دارم که انگار بچه خودم زبون باز کرده