خلاصه رمان زمزمه در شب (جلد دوم)
همهچیز با ناپدید شدنش شروع شد. کسی نگفت کجا رفت... فقط گفتن «گم شد». اما حقیقت، چیزی ورای گم شدن بود. قدم گذاشتن تو دل تاریکی، برای نجات، یا شاید... برای گم شدن دوباره. چیزی که تو سایهها زندگی میکنه، حالا بیداره...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زمزمه در شب (جلد دوم) - پارت 76
نه من و نه مهدی جواب سیا رو ندادیم، به جاش سهیل گفت: - باور کن بهمون لطف میکنی! کیف کردم از اینکه سهیل ملاحظه نکرد و یه تیکه ی آبدار انداخت! سیاوشم انگار جدی جدی یه چیزی تمام مدت ته گلوش مونده بود چون سریع گفت: - چطوری شد که شما همدیگر و دیدین؟ اصلاً تو واسه چی اومدی اونجا؟ از اونجایی که امکا...
بروزرسانی در : ۲۱۹ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب (جلد دوم) - پارت 75
- پس چیشد؟ کجا رفتن؟ سیاوش بدون هیچ تلاشی برای کم کردن سرعت ماشین با صدای گرفته ای در جواب امین گفت: - برگشتن تو روستا... - یعنی... بیخیالمون شدن؟ سیا اینبار حرفی نزد و فقط چند سانت شیشه ی سمت راننده رو کشید پایین تا هوا بخوره. قشنگ معلوم بود که هنوز ترس و نگرانی همراهشه چون شیشه رو به طور کامل ...
بروزرسانی در : ۲۲۲ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب (جلد دوم) - پارت 74
- د بیا! روزگار اجازه نداد حتی یه ثانیه خیال من راحت باشه، همینکه وارد جاده ی صاف شدیم دیدم دور تا دورمون پر از جنهای عصبانیه که اگه دستشون بهمون میرسید بزرگترین تیکهای که ازمون پیدا میکردن همون گوشمون بود! سیاوش که تو یه نقطه متوقف شده بود هنوز مستقیم به جلوش نگاه میکرد و نفس نفس میزد....
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب (جلد دوم) - پارت 73
- همه کمربنداتونو ببندین... سیاوش که اینو گفت بلافاصله دست سرد و یخ زده ی من حرکت کرد تا یه گوشه از کمربند و بگیره و بکشه به طرف پایین. از بابت بقیه هم خیالم راحت بود، همزمان با صدای کشیده شدن کمربند صندلی شاگرد، از صندلی عقب هم صدای مشابه شنیده شد و هم زمان سیاوشم با صدای آرومی که از فریاد زدنم...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنونم عزیز😍♥️ آره زمزمه در شب هر دو جلدش وی آی پیه 🥲🌸
۷ روز پیشنیلوفر آبی
در پارت 70عالی بود ممنون خسته نباشید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 60آخ جون پیام مهرداد چه شود بهتر از این نمیشه ممنون عالی بود 🤣🤣
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 50ای مهدی حقش نبود مهرداد بزنی افرین بهش وای امیدوارم بتونند موفق شن ممنون خسته نباشید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 40عالی بود ممنون خسته نباشید بدون سیاوش واقعا دلتنگش شدم
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 30لعنتی از مهرداد چی میخواد چرا دست از سرشون بر نمی دارند ممنون خسته نباشید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 20عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا امیدوارم سیاوش پیداشه
۲ هفته پیشفاطمه
در پارت 740هر شش تا رمانت عالی و جذاب بودن، دمت گرم لذت بردیم ممنون👌🏻🌹
۱ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنونم گلی، امیدوارم از خوندن رمان جدیدمم لذت ببری، اسمش پیمان🥰🌸
۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 230جلد دوم هیجانش بیشتره
۱ ماه پیشVelora
در پارت 760خیلی عالی بود من فقط نمیدونم چرا بعضی ادمای فاز دار با میلاد مشکل دارند درحالی که خیلی کارکتر های این رمان اخلاق های واقعی تری نشون میدن و اگه میلاد شک و تردید گاهی رو کسی یا حتی دوست نداشت هم نشینی کنه،واقعا چیز عادی هست.من از همه کارکتر های رمان خوشم میاد و همشون جالبند.قلمت مانا نویسنده عزیز💙🛐
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون🥹❤️🙏 به نظر منم میلاد بیچاره خیلیم غیر نرمال نیست خب گاهی پیش میاد که آدم چنین واکنش هایی نشون بده🥲🌸
۲ ماه پیششیوا
در پارت 740واقعا این شیش جلد مجموعه مورد علاقم باشن
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت 🥹💛🌸
۳ ماه پیششیوا
در پارت 230جلد دوم واقعا هیجان خاصی داره اما کنار هیجان دلم برای سیاوش هم تنگ شده
۳ ماه پیشنیل
در پارت 60جمع دوستان جمعه به به سیاوش چه دوست داره ها
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
من یه دونه شم ندارم، منو ببرن دیگه بردن تموم میشه میره😂
۳ ماه پیشنیل
در پارت 60منم کسی رو ندارم اتفاقا ببرنم رفتم دیگه😂😂
۳ ماه پیشنیل
در پارت 190کسی ازشون نمیره خوبه طاقت ندارم واقعا ولی ای جاوید گور به گور بشی بچه رو کجا بردی آخه اصلا چطور نگهش داشته
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
از اونجایی که خود من بعد از هر بار مردن یه شخصیت تو رمان ها تا سال ها به یادش افسرده بودم، خودم دیگه هیچوقت این کارو تکرار نمیکنم واسه این مجموعه ها🥲
۳ ماه پیشنیل
در پارت 190دقیقا منم مرگ شخصیت ها برام خیلی دردناکه
۳ ماه پیشنیل
در پارت 230وای ننه چقدر بد😂😂😂😂چه حس بدی داشت
۳ ماه پیش

نیلوفر آبی
در پارت 10سلام مجدد خانم نویسنده عزیز خیلی عالی بود از پارت هفت قفل رایگان نمیشه ممنون عالی بود خسته نباشید