خلاصه رمان ترسناک سایه ی من جلد سوم
میلاد بعد از سه سال که فکر میکرد همه ی تجربه های وحشتناکشو پشت سر گذاشته دوباره درگیر اتفاقاتی میشه که مجبور به تجربه ی دوباره ست... مجبور به اینکه دوباره با موجوداتی روبهرو بشه که هیچ رحمی از خودشون نشون نمیدن
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 81
- تو ماهیر و میشناسی؟! - میشناختم، قبل ازینکه بکشیش! با شنیدن کلمهی کشتن اخمام رفت توهم. - سخت نگیر، همهی ما گاهی مجبور میشیم کاری رو انجام بدیم که برخلاف میلمونه. تو هم چارهی جز این نداشتی. مطمئنم اگه راه درست و نمیرفتی حالا روبروم ننشسته بودی! حق تو مرگ نیست، حداقل نه حالا و به دست م...
بروزرسانی در : ۴۵۲ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 80
- اوناهاش، خودشه! همین که سیاوش اینو گفت قلبم اومد تو دهنم و نگاه کنجکاو و مشتاقم چرخید و از در باز یه خونه افتاد به پیرمردی که عصا میزد و به مرغهاش غذا میداد. بیچاره اونقدر پیر بود که کمرش خم شده بود و پشت سر هم با یه لهجه ی خاص با مرغ و خروساش صحبت میکرد! - این بیچاره که پاک لاجونه! سیاوش...
بروزرسانی در : ۴۵۲ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 79
- بالاخره تموم شد؟ - آره بابا، مجبور شدم سه ساعت واسشون فک بزنم تا حالیشون بشه یارو خودش اینکاره ست مقصر ما نبودیم که! مهرداد که تازه از یکی از دفترای تو کلانتری اومده بود بیرون شدت بیحوصله و عصبی بهنظر میومد، چون مجبور شده بودیم برایاینکه ثابت کنیم زخمی شدن ملکی کار ما نبوده بیایم اونجا و ...
بروزرسانی در : ۴۵۲ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 78
- آی! - مهرداد! - آخ... فکرکنم کمرم شکست! درحالیکه انگار روح از بدنم جدا شده بود و صدام میلرزید، بالاخره موفق شدم با ته مونده ی شجاعتم گردنمو بچرخونم و به مهرداد نگاه کنم که درست زیر پام روی زمین افتاده بود، البته نه دقیقاً روی خود زمین! نمیتونستم درست تشخیص بدم؛ اما چند سانتی از زمین فاصل...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
اسما
0گلم ت قسمت اسم نویسنده برو همه کتاباش هست
۴ هفته پیشمریم
0چجوری میتونم جلد اول و دوم را بخونم اینجا هر چی سرچ میکنم نیست
۱ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
موقع نوشتن اسم رمان بعد از نوشتن فاصله نذارین❤️
۱ ماه پیشMbn
در پارت 810خیییلی قشنگ بود عاشقشممم واقعا دلم واسه این خانواده و داستاناش تنگ میشه 🥲
۲ ماه پیشهانا
در پارت 810خسته نباشی عزیزم
۲ ماه پیشmater
در پارت 810این رمان و هیچکسان خریدم ولی توی کتابخانه نیست چکارش کنم؟
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام روز بخیر جلد سوم سایه ی من که الان رایگانه🙏
۲ ماه پیشمبینا
در پارت 811وایی عاشق پایانش و وقتی آقای غلامی صداشون زد شدم🤣رمانت عالی بود. روان، حذاب و همزمان طنرو هیجان انگیز. خلاصه از هر لحاظ فوق العاده بود. فقط یه چیزیو نفهمیدم. آقای ملکی و سیاوش دقیقا چیو پنهان میکردن و چرا الکی پای اقای ملکی گچ گرفته شده بود؟
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری عزیزم خوشحالم دوست داشتی رمان و🥰🫠🧡 ببین جریان این بود که مهرداد از سنا خوشش اومده بود و گولش و خورد، سیاوشم دید رفیقش از یه نفر انقدر خوشش اومده به خاطرش به ملکی پول داد که الکی بگه پاش شکسته و دیرتر بیاد که مهرداد بیشتر پیش سنا باشه و دیرتر از هم جدا بشن.
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 810اوه چه نقشه ای کشیده بودن... مرسی ❤️🥰
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 790هر بار اسم جمال آباد رو میبینم خنده ام میگیره 🤣
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ضایع ترینشون شاتوت مجله بود🤭
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 720این جاش که میلاد گفت تنها ادم پاکی که تو زندگیش داره فقط مینائه دلم واقعا براش سوخت 🥺
۳ ماه پیشمری
در پارت 691حالم از میلاد بهم می خوره خیلی قدرنشناس و مزخرفه و تو همه چی دخالت می کنه و فکر می کنه فقط خودش خوبه دلم می خواد این جلدو زودتر تموم کنم تا دیگه خبری از میلاد نباشه تو جلدای بعد
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
این حجم نفرت از میلاد عجیبه 🫠🫠 بیچاره اونقدرا هم بد نیست🥲
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 300واقعا به نظرم مینا خیلی فداکاری کرده در حق میلاد تا حالا. حقش نیست چنین رفتاری. یه جورایی با کاربر دشمن خونی میلاد و fami موافقم🥲
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آخه سهل انگاری مینا نزدیک بود پدرش و ازش بگیره 🥲
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 300مینا نمیدونست قراره یه همچین اتفاقی بیفته. قطعا اگر میدونست این طوری میشه میگفت🥲درسته که بعضی وقتا خیلی بی خیال و غیر منطقی میشه ولی تو این موقعیت به نظرم حق باهاش بود😅
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
اشکالی نداره دعوا نمک زندگیه🫠🌸
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 200چه طور یه رمان میتونه در حین ترسناک بودن خنده دار هم باشه😂عاشقشونم
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
رمان اگه طنز نداشته باشه من خودم حوصلم سر میره موقع نوشتن🤭
۳ ماه پیشمبینا
در پارت 181فقط اون جا که مینا صبر کرده بود ماشین گرم شه بهش گفت مگه داری تو سیبری رانندگی میکنی🤣🤣🤣
۳ ماه پیشBari
در پارت 810زهرا جون عیدت پیشاپیش مبارک این چند وقت توی این شرایط سخت دلخوشی ما خوندن رمان هات بود 🥲💕 امیدوارم تو سال جدید ، به اون درجه از موفقیت که ارزوشو داری برسی .بوس بهت راستی بهمون عیدی نمیدی؟ ما هنوز منتظریم رمان جدیدتو شروع کنی من فقط به خاطر شما و رمانات اینجارو چک میکنم
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
عید شما هم مبارک عزیزم 🦋🧡 خیلی خیلی ممنونم از لطفت 🥲🌸 باعث افتخاره همراهی همگیتون ♥️♥️ والا راستش هشت پارت از زمان جدید نوشته شده و من الان درگیر کاورم که هنوز تایید نشده
۳ ماه پیشAylar
در پارت 505این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مبینا
در پارت 810رمان عالیی بود خیلی دوسش داشتم
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
لطف داری عزیزم 🌸
۳ ماه پیش
wolf
0سلام من چرا نمیتونم جلد اولشو پیدا کنممممممم ایییی خداااااا میشه کمکم کنید ممنون میشم.