خلاصه رمان :
میلاد بعد از سه سال که فکر میکرد همه ی تجربه های وحشتناکشو پشت سر گذاشته دوباره درگیر اتفاقاتی میشه که مجبور به تجربه ی دوباره ست... مجبور به اینکه دوباره با موجوداتی روبهرو بشه که هیچ رحمی از خودشون نشون نمیدن
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 81
- تو ماهیر و میشناسی؟! - میشناختم، قبل ازینکه بکشیش! با شنیدن کلمهی کشتن اخمام رفت توهم. - سخت نگیر، همهی ما گاهی مجبور میشیم کاری رو انجام بدیم که برخلاف میلمونه. تو هم چارهی جز این نداشتی. مطمئنم اگه راه درست و نمیرفتی حالا روبروم ننشسته بودی! حق تو مرگ نیست، حداقل نه حالا و به دست م...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 80
- اوناهاش، خودشه! همین که سیاوش اینو گفت قلبم اومد تو دهنم و نگاه کنجکاو و مشتاقم چرخید و از در باز یه خونه افتاد به پیرمردی که عصا میزد و به مرغهاش غذا میداد. بیچاره اونقدر پیر بود که کمرش خم شده بود و پشت سر هم با یه لهجه ی خاص با مرغ و خروساش صحبت میکرد! - این بیچاره که پاک لاجونه! سیاوش...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 79
- بالاخره تموم شد؟ - آره بابا، مجبور شدم سه ساعت واسشون فک بزنم تا حالیشون بشه یارو خودش اینکاره ست مقصر ما نبودیم که! مهرداد که تازه از یکی از دفترای تو کلانتری اومده بود بیرون شدت بیحوصله و عصبی بهنظر میومد، چون مجبور شده بودیم برایاینکه ثابت کنیم زخمی شدن ملکی کار ما نبوده بیایم اونجا و ...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان سایه ی من جلد سوم - پارت 78
- آی! - مهرداد! - آخ... فکرکنم کمرم شکست! درحالیکه انگار روح از بدنم جدا شده بود و صدام میلرزید، بالاخره موفق شدم با ته مونده ی شجاعتم گردنمو بچرخونم و به مهرداد نگاه کنم که درست زیر پام روی زمین افتاده بود، البته نه دقیقاً روی خود زمین! نمیتونستم درست تشخیص بدم؛ اما چند سانتی از زمین فاصل...
بروزرسانی در : ۵۶۹ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
از شرمندگی آب شدم 🥲 لطف داری عزیزم 🥹😍
۱ هفته پیشمهناز
در پارت 410بله جاوید خان بالاخره تشریف آوردنن
۱ هفته پیشمهناز
در پارت 400آخه چرا میرن نگاه بندازنن خب بشینین سر جاتون دیگه هوفف ذهله مون ترکید بابا
۱ هفته پیشزهرا
در پارت 350چرا حس میکنم یه چیزی زیر سر سیاوش هست
۱ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
من فکرکردم قبلاً همشون و خوندی🧐
۱ هفته پیشمهناز
در پارت 90یعنی از شما غیرعادی تره؟!!🤣🤣
۱ هفته پیشمهناز
در پارت 70هوفف چه هیجانی داشت دوتا پارت
۱ هفته پیشwolf
0سلام من چرا نمیتونم جلد اولشو پیدا کنممممممم ایییی خداااااا میشه کمکم کنید ممنون میشم.
۶ ماه پیشاسما
0گلم ت قسمت اسم نویسنده برو همه کتاباش هست
۵ ماه پیشمریم
0چجوری میتونم جلد اول و دوم را بخونم اینجا هر چی سرچ میکنم نیست
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
موقع نوشتن اسم رمان بعد از نوشتن فاصله نذارین❤️
۵ ماه پیشMbn
در پارت 810خیییلی قشنگ بود عاشقشممم واقعا دلم واسه این خانواده و داستاناش تنگ میشه 🥲
۶ ماه پیشهانا
در پارت 810خسته نباشی عزیزم
۶ ماه پیشmater
در پارت 810این رمان و هیچکسان خریدم ولی توی کتابخانه نیست چکارش کنم؟
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام روز بخیر جلد سوم سایه ی من که الان رایگانه🙏
۶ ماه پیشمبینا
در پارت 811وایی عاشق پایانش و وقتی آقای غلامی صداشون زد شدم🤣رمانت عالی بود. روان، حذاب و همزمان طنرو هیجان انگیز. خلاصه از هر لحاظ فوق العاده بود. فقط یه چیزیو نفهمیدم. آقای ملکی و سیاوش دقیقا چیو پنهان میکردن و چرا الکی پای اقای ملکی گچ گرفته شده بود؟
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری عزیزم خوشحالم دوست داشتی رمان و🥰🫠🧡 ببین جریان این بود که مهرداد از سنا خوشش اومده بود و گولش و خورد، سیاوشم دید رفیقش از یه نفر انقدر خوشش اومده به خاطرش به ملکی پول داد که الکی بگه پاش شکسته و دیرتر بیاد که مهرداد بیشتر پیش سنا باشه و دیرتر از هم جدا بشن.
۶ ماه پیشمبینا
در پارت 810اوه چه نقشه ای کشیده بودن... مرسی ❤️🥰
۶ ماه پیشمبینا
در پارت 790هر بار اسم جمال آباد رو میبینم خنده ام میگیره 🤣
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ضایع ترینشون شاتوت مجله بود🤭
۶ ماه پیشمبینا
در پارت 720این جاش که میلاد گفت تنها ادم پاکی که تو زندگیش داره فقط مینائه دلم واقعا براش سوخت 🥺
۶ ماه پیشمری
در پارت 692حالم از میلاد بهم می خوره خیلی قدرنشناس و مزخرفه و تو همه چی دخالت می کنه و فکر می کنه فقط خودش خوبه دلم می خواد این جلدو زودتر تموم کنم تا دیگه خبری از میلاد نباشه تو جلدای بعد
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
این حجم نفرت از میلاد عجیبه 🫠🫠 بیچاره اونقدرا هم بد نیست🥲
۶ ماه پیش

مهناز
در پارت 630واای دویدن مهرداد و تجسم کردم و اینکه چقدرر این تیکه رو قشنگ و واقعی نوشتی خدایاا نمیدونم چجوری بگم منظورمو..یعنی اینکه چقدر قشنگ و طبیعی بود یا مثلا چقدر ذهنت خلاق بود که همچین خطی رو نوشتی!!👌👌