پارت صد و شصت و دوم :
با هر تعریفی که اونا میکردن، من انگشتم رو بالا میبردم تا توجیحش کنم ولی لال موندم. شایدم چون دهنم کج شده بود و واقعا از شدت بهت نمیدونستم دقیقا باید چیکار کنم.
باز کاوه چه رو داشت! پشت بند همشون سینه سپر میکرد و گردن نمیگرفت.
جدی یه لحظه نگرانش شدم؛ این مسائل برای یه بچه اصلا ساده نبود. آخه مامانش مگه کار دیگهای به جز تربیت این شیطان رجیم داره؟
وزهی پفیوز! فقط جلوی من
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
zahra
3لعنت بهتتتتت عالییییی بوووود😂😂😂😂😂😂
۷ ماه پیشانیس
2من تنها کسیم که از کاراش حرص میخورم یعنی؟😐😂
۸ ماه پیشآنیا
5بازچه نقشه ای توسرت نگارآخ نگارنگارنگار
۱۱ ماه پیشMedusa
7اگه یه نگار تو زندگیم داشتم همه چی انقدر کسل کننده نمیشد😭😂
۱۱ ماه پیشMedusa
3سابرینا کارپنتر🤣🤣🤣🤣 احیانا این همون سابرینایی نبود که خواستگار دکتر نگار دماغش و عمل کرده بود و آیوار داشت پر پر میشد که دماغش عمل نیست؟👀😂
۱۱ ماه پیشJanan
5ای کاوه دیوثثثثثث با پاستیل میخوای لب بگیری؟؟؟؟
۱۱ ماه پیشJanan
1وای خدایا جر خوردم از خنده اصلا میگن ب.***.ی یاد نگار میفتم🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشالهه
1ای نگار دیوث باز میخوای چه غلطی کنی!
۱۱ ماه پیش...
2نههه مگه همتا و کاوه همو دوست نداشتن؟
۱۱ ماه پیشتانیا
2هولی شت! الان هم لیانا و هم همتا عاشق کاوه ان؟ پس کاوه عاشق کیه دقیقا؟ مثلث عشقی کِی اِل اِچ!
۱۱ ماه پیشفن همه
3کاوه=مهدی دیوس زادگان
۱۱ ماه پیشفن مهرداد
3ملت زید دارن آیوار هم زید داره آخ سپهر برات بمیره پسر🤣
۱۱ ماه پیشمهدیس
1قراره با ماشین پلیس یدور دیگه خاطرات بازداشتگاه و زنده کنی؟🥲😂
۱۱ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
ایشالله زندان
۱۱ ماه پیشنمیدونم
3بیچاره رادمان نمیدونه از دست نگار سر به کدوم بیابون بزاره😂
۱۱ ماه پیش??
2باور کن هرجا بره نگار جادوگر پیداش میکنه🤣
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل آپریلیا
3کاوه جای3 قولوهارو میگیره😂 آخیش چه خوب نگار این حرف هارو به رادمان گفت تو گلوی من یکی مونده بود طفلی بچه رو خفت کرده بودن اونجور زدنش انگار نه انگار😒 ولی الان صد برابر داره تلافی میشه😂