پارت صد و شصت و هفتم :
دستگیره رو محکم پایین کشیدم و در رو با ضرب باز کردم. صدای قیژ قیژش رو به چپم گرفتم و تنها مهم این بود پروفسور من رو نبینه. خودم رو به داخل کلاس پرت کردم و بعد در رو محکم بستم؛ جوری که حس کردم الانه که شیشهش روی سرم بشکنه. کمرم رو به در تکیه دادم و بدنم از سردی آهنش لرزید.
راستش انتظار داشتم حداقل برای دو ثانیه هم که شده چشمام رو ببندم، با چندتا نفس آرامش رو به خودم تزریق کنم... اما مگه این
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
غزال
0من خو میدونم همین نگار ذو هم نگه میداره🤣
۶ ماه پیشنیا
3فط اونجا که گفت پول وده🤣🤣🤣
۷ ماه پیشهانی
0نگار نگار نگار نگار آخه د*** مرض داری
۱۰ ماه پیشJanan
3فاز ایوار:من در نمیزنم میام با لگد
۱۰ ماه پیشفن مهرداد
0پسر حاجی🤌🤌🤌
۱۰ ماه پیشآنیا
5جووووووون ابهوحتتوعشق است جوجوووو😍🤣🤣🤣🤣🤣
۱۰ ماه پیشفن دیوار
7ولی دقت کردم حمیده از 100 تا پارت اخیر هفتاد تاش جنگ و دعوا و خونریزیه به خدا اخه زن یکم لطیف باش
۱۱ ماه پیشنگار
5جا داشت نگار کف دست ایوار و ببینه بگه من میدونم برای چی گرخیدی اومدی بپرسی خواستگار نگار خونه شما چیکار میکنن🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشننه ی ایوار
3ننت فدای قد و بالای رعنای پسرش 🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭
۱۱ ماه پیشمهتا
3واقعا تو مغزم نمیگنجید که نگار بخواد سوال بفروشه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشرها
2ولی لعنتی عجب معزی داری حمیده واقعام مونددم اینا را از کجات در میاری باید بهت بگیم حمیده سلطان ایده های خفن غیر قابل تصور
۱۱ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزممممممم
۱۱ ماه پیشرها
1عه بچم آیوار که اومد
۱۱ ماه پیشMedusa
1یکی از آرزوهام حدس زدن یک دقیقه از آینده نگاره آخه لعنتی جادوگر یهو چطورییییی اجرا کردی🤣🤣
۱۱ ماه پیشMedusa
1تنها آدمی که بین این سه تا بهش امیدوارم آرمان🤝 بچه داره تست شیمی میزنه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل آپریلیا
1یعنی پیش بینی ام عالی از آب در اومد گفتم الان تو کلاس آشنا میبینه😂 مهرداد و 3قولوها پکیج کامل 😂 عه اینکه دوست پسرته نگار جان چه قشنگ 😅 آفرین با این نقشه هات نگارر🤦🏻 ♀️ رضا تُف تو گورت اگر رویا و میخوای پس چرا آدم نمیشی 😩