پارت صد و شصت و ششم :
هر کی رو برق میگیره، ما رو چراغ نفتی!
نشد ما یه بار بخوایم یه غلط اضافه بکنیم و آیوار سنگ نندازه... البته برعکسشم برای آیوار صدق میکنه، نشد اون یه بار برنامه بچینه و من جفت پا نرم توی برنامش.
کمی از راهروی اصلی و اون پسر دبیرستانیها دور شدم و سمت پلههای پایین دریچه رفتم. درحالی پشتش قایم میشدم، چادرم رو کنار زدم. گوشیم رو از جیب پشتی شلوارم درآوردم.
نفسم توی قفسه سینهم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبی
5انقد که من استرس دارم نگار نداره
۸ ماه پیشJanan
1کار به جایی رسیده که نگار خودش به خودش میگه ساحره
۱۰ ماه پیشفن مهرداد
8آخ جیگرم خنک شد از اینکه نگار آیوار رو فشاری کرد آخرم گوشی رو قطع کرد بچه پایین شهر باخت نمیده🤣
۱۰ ماه پیشآنیا
1یاالله رفت توکلاس یاخدایاپیغمبرا🙆 ♀️🤦 ♂️
۱۰ ماه پیشفن دوست پسر دیاکو
3من عاشق نگار شدم واقعا :) آیوار کجایی که یه رقیب عشقی دیگه پیدا شد واست🤣
۱۱ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
ای جان😭😂
۱۱ ماه پیشالهه
2نگار دهنتو
۱۱ ماه پیشترنم
2فقط اونجاهایی که ایوار گفت جانم شصت و پنج و جیگر خانم خوب باشه منم خوبم
۱۱ ماه پیشرها
3واقعان خدا در تخته را خوب جور کرده😂😂 (آیوارنگار )بهترین زوج جهان❤️❤️🦋🦋🦋🌹🌹🍒🍒🍓🥺⭐️✨️✨️
۱۱ ماه پیشرها
2آیوا❌️ دروغ گوی درجه یک✅️😂😂😂😂
۱۱ ماه پیشرها
3نگار ❌️جادوگر شهراز✅️😂😂😂😂😂😂
۱۱ ماه پیشیه بنده خدا!
4فاز نگار بعد از قطع تماس با آیوار: من می دانم سوزاندم کجایت را.. 🤌🏻😂
۱۱ ماه پیشیه بنده خدا!
3+فکر کردی مثل دخترای دیگه قهر میکنم؟ چاییدی تو از ناف پایین شهر زید آوردی، درستت می کنم 😂😂
۱۱ ماه پیشفن آیوار
2پسرهای پوینده سکته نکنن صلوات که اگر هم کردن مهم نیست😂
۱۱ ماه پیشفن آیوار
2از همه جا بدشانسی برای نگار می باره 😂
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل آپریلیا
1حالا چه خوبه آشنا تو کلاس ببینه😂 😂 احمق داداشات اونجا باشن چی ؟ خوب برمیگشتی سمت همون راه پله و دریچه، رفتی وسط یه مشت روانی و زامبی؟ اونم وقتی دنبال فروشنده سوال میگردن؟ حالا یهو پروفسور بیاد تو همین کلاس چی؟🤣😂