پارت صد و هفتاد و هشتم :

یعنی فقط به گمون من این خیلی ترسناک بود؟ ترسش حتی تو رو هیجان زده هم نمی‌کرد، فقط ترس ترس ترس ترس. یه حس وحشتناک که انگار با هر مولکول هوا وارد ریه‌هات می‌شد و جونت رو می‌گرفت.
با بهت خواستم قدمی سمت رینگ بردارم اما پوریا اسیرم کرد. بازوهام رو از پشت به عقب کشوند درحالی که خودش هم ناباور به رینگ نگاه می‌کرد.
مدت‌ها بود تماشاچی‌ها مثل حیوون‌های وحشی تشویق می‌کردن و عادت کرده بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    فقط میتونم بگم وات ده...

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    1

    پارمیس همین که شبیه نگار نیستی خوبه دیگه تو جنگی و گانگستر ، بلوندی مهرو جونی😍💞 وای تو رو خدا مهرو و بقیه رو خبر کنید برید سراغ سوفیا 😩 😭

    ۷ ماه پیش
  • پیست

    4

    اگه پلیس بیاد سپهر مادر مرده گیر نمی افته؟

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا

    2

    حتما یه راه فراری برای خودش ساخته الان هم کل مسابقه رو میخواد بندازه گردن اینا

    ۸ ماه پیش
  • بدون نام

    0

    نهههههه منم سورن و میدوست حمیدهههه🥺❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • بدون نام

    0

    خاک تو سر دانیال با اون مهربونیش واقعا جانان جان همه بچه های مردم و داره بدبخت میکنه با عقده هاش رواااااانی

    ۱۰ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    مهرداد حتما الان تبدیل شده یه گوشت کوبیده😪🤧

    ۱۱ ماه پیش
  • Janan

    1

    ولی دانیال هنوز ته قلبش مهربونه💔...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهتاب

    1

    من نمیدونم از چیه مهدی خوشتون اومده (هرکس سلیقه ای داره قصده بی احترامی ندارم) ولی اصلا کلا نمیتونم به عنوان شخصیت جالب خوشگل و...... قبولش کنم

    ۱۱ ماه پیش
  • ۰۰۰

    1

    وای منم خیلی رو مخمه دلم میخواد همون با همون دستکش های سپهر بزنمش

    ۱۱ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    سلیقه ایه، مثلا هیجکس از سورن خوشش نمیاد ولی من عاشقشم

    ۱۱ ماه پیش
  • ~..h

    4

    کی گفته کسی از سورن خوشش نمیاد من دوسش دارم🥺😂

    ۱۱ ماه پیش
  • زن آقای ببولی

    0

    گلم باید بگم بعد آقای ببولی جاست سورن ✨✨

    ۱۱ ماه پیش
  • نازی

    0

    حاجی فک کنم اونی ک می ره تو کما مهریه😭😭😭😭😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • آنیا

    1

    وایی وایی وایی من اینجا ازاسترس دستشویی رواجاره کردم ازبس رفتم اومدم🤦 ♂️😣

    ۱۱ ماه پیش
  • فن همه

    2

    احساسم به مهدی تو این پارت آخی گناهی🥺🥺و چندی بعدای لاشی😏😏😏

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    پس نگار کجاست این لاشیا چرا پلیس خبر کردن اینا کم بدبختی دارن

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    وای وای وای

    ۱۱ ماه پیش
  • رها

    1

    خداوکلی چقد این مهدی کثافته

    ۱۱ ماه پیش
  • فن رضای پفیوز

    0

    اوووووووووووف یعنی این مهدی رو حامله می کنم آدمه این دیوث

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️