پارت صد و هفتاد و نهم :

چونه‌م لرزید و خودم رو به دیوار بند کردم تا نیفتم.
بهروز خیلی از اون غول تشن عقب‌تر بود.
مهرداد عزیزم... مرتیکه وحشی داشت ثابت می‌کرد نباید در هیچ زمانی نگرانش بود. روی شکم سپهر نشسته بود و با هر ضربه‌ی بی‌رحمانه‌ای که به ساعد سپهر می‌زد یه عربده‌ی پر از درد ول می‌داد.
درد به خاطر جراحت روی بازوش، به خاطر خونی که از پهلوش مثل آبشار بیرون می‌رفت.
دیوانه‌وار کف دست‌هام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل آپریلیا

    2

    آخر این داستان قراره به خوبی تموم بشه؟ مگه حمیده میزاره؟😭 وای بهروز مظلوم 😭💔 محسن دمش گرم ❤️ حالا سپهر بره سماق بمکه مرتیکه😒 فقط موند نگار. اینکه میگید بهروز نه پس کی؟ مثلا یکی میمرد خوب بود؟ من فکر کردم بهروز و خفه میکنن تو آب باز حداقل زنده هستن.

    ۶ ماه پیش
  • مهسا

    1

    آخ بهروز 😭😭بمیرم برات آخه پسر چرا همه کاسه کوزه ها سر تو شکست😭😭💔ولی باز دم محسن گرم

    ۶ ماه پیش
  • غزال

    1

    بمیرم برا ضجه ی بهروز و از دست دادن ارزوش💔

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    2

    وایی این پارت غم انگیز ترین پارت بود وایی بهروز بیچاره وای آنقدر زجه زدم گریه کردم که تو عمرم اینجوری گریه نکردم وایی حمیده دستم به دامنت آخرش خوب باشه

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    3

    شده انقدر ناراحت باشید که ندونید چی بگید من الان همون نقطه آن به خاطر بهروز مهرداد یه قلو ها نگار ایوار پارمیس تیم رادیکال و اون همه عذابی که کشیدن اما الان بیشتر همه دلم برای بهروز مهرداد کباب دلم برای بهروز می سوزه که می خواست موقع مسابقه سوفیا بیاد و ببینیدش مهرداد هم تیکه تیکه شده بدنش و انگار..

    ۸ ماه پیش
  • Ftme

    4

    من گریه کردم امشب فقط واسه بهروزه مهربون 😭😭😭 اخرش پایه این بچرو شکوندن اخرش لعنتتتت😭😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • sara

    4

    خدا وکیلی فقط من بودن که واسه بهروز گریه کردم خیلی بدی حمیده اشکم و دراوردی دلم واسه بهروز سوخت

    ۹ ماه پیش
  • بدون نام

    3

    اخه بدبخت تر از این بهروز مادر مرده کسی نبود دیگهههههه اییییی خداااا محسن دمت گرم خدااااییی وااااای حمیده اخه چقدر سوپرایز باباااااا بسه دیگه مردیم تو هر پارت ب قران جررررر خوردیم دیگه از استرس باباااااا اخههههه🥺🥺🥺☹️☹️☹️😕😕😕😒😒😒

    ۱۰ ماه پیش
  • Roghayyeh

    5

    اخ بهروز پسر بیچاره ام تو چرا انقد گوه شانسی ننه ات بمیره برات🤧😭

    ۱۰ ماه پیش
  • عشقم ایوار

    3

    محسنننننننننننن بیام ماچت کنممممم اخه مگه میشه وایییی😫😫😫😫😫😫😫😫🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹 محسنننننننن عزیز دلممممممممم 😭😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دیای امیر

    6

    چرا؟؟؟چراااا بهروزززز؟؟؟چرا اونی که ارزوشو از دست داد بهروزههههه؟؟؟؟💔😭💔😭💔نهههههههههه بمیرم برات مادرررر اخ پسرممم

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    9

    وایی حمیده هرچقدر سورن رو دوست داری از اول با بهروز بیچاره شمشیر رو از رو بسته بودی و بعد نگار هرچی بلای آسمانی بود رو سر این نازل کردی .. واقعا قلبم واسش درد میکنه کاش اینجوری نمیشد

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    6

    کاش از اول نگار داخل شرط بندی ها دخالت نمیکرد یا حداقل با سپهر اون کارو نمیکرد ولی در اون صورت آدمایی که الان داردشون رو نداشت ولی خب دچار این داستانا نمیشد و سرنوشت همشون خیلی تغییر میکرد.مامانش نمیمرد خانوادشون نمیپاشید بهروز مسابقش رو از دست نمیداد افشین نمیمرد و ....

    ۱۰ ماه پیش
  • فهیمه

    8

    وا اگه دخالت نمی کرد داداشاش از این چیزی که بودن بدتر میشدن هیچ وقت با آیوار هم آشنا نمیشد هیجانش به همیناست 😂😂😂🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    2

    نه دیگه امیر خودش داشت تمومش میکرد که دخالت نگار کارو بدتر کرد .. آره گفتم که اونوقت با خیلی از آدمای زندگیش اشنا نمیشد ولی اگر مال هم میبودن تو یه زمان و مکان دیگه حتما به هم میرسیدن .. البته در این صورت تکنیکایی هم صورت نمیگرفت😂

    ۱۰ ماه پیش
  • فهیمه

    2

    والا شک دارم نگار کاری کرد که سر اون شرطبندی اول داداشاش نجات پیدا کنن و محسن انداختن کانون تربیت و اینا که دوباره حالا شاید امیر به خاطر نجات جون نگار با سپهر همکاری کرد دخالت دوم نگار باعث شد سپهر دستگیر بشه آخ که جیگرم یخ شد که محسن همه چیز و انداخت گردن سپهر😅🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    0

    صد درصد ولی خب سپهر شیر جمجمه شد بلای جونشون دیگه🤣🤦 ♂️

    ۱۰ ماه پیش
  • فهیمه

    2

    فقط دهن اون سینا و دانیال آسفالت بشه من خودمو یک کیلو شیرینی مهمون میکنم🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    1

    خسته و ورشکست نشی خاهر🤣🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فهیمه

    1

    مثل نگار باید به فکر آینده هم بود باید پس انداز کنیم 🤣🤣🤣🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فن دوست پسر دیاکو

    0

    آفرین آفرین خوشمان آمد🤍✨️🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • فن همیشگی گادسیکلت

    4

    خیلی خیلی رمان گشنگی نوشتی حمیده من معمولا وقتی ی رمان بیشتر از یک فصل میشه دیگه نمیخونمش چون میدونم چرت میشه ولی رمان تو اصلا شاهکاره:) ولی اینکه اسم رمان به نظرم خیلی روی رمان تاثیر داره برعکس خود رمان، اسمش سطحیه به نظرم، و البته خوب به فصل یک مربوطه ولی من اسم رمانو بر عکس خود رمان دوست ندا

    ۱۰ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    قرار بود عوضش کنیم ولی متاسفانه دنیای رمان موافقت نکرد

    ۱۰ ماه پیش
  • Deli

    0

    رمانتو فصل ای قبل رو چندددددبار خوندم اینقده نازه

    ۱۰ ماه پیش
  • آنیا

    1

    خدانکنه خوشگلم من دورت بگردم بااین مغزطلاییت توروبایدتوموزه نگهدارم خش روت نیوفته خیلی خیلی حیفی🩷😍😘

    ۱۰ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    دورت بگردممم خجالتم میدیییی

    ۱۰ ماه پیش
  • آنیا

    1

    عشق منیییی توووووو😍😘

    ۱۰ ماه پیش
  • aysel

    3

    عرررررررررررررر خیلی خوب بوددد ینی انقدی که من سر این سه تا پارت گریه کردم استرس کشیدم و ذوق کردم و خوشحال شدم تو زندگیم انقد اینجوری نشده بودم دست و پاهام یخ زده خیلی قشنگ بوددد کاش هیچ وقت تموم نشه . فقط یه سوال من نفهمیدم ایوار و سورن رفتن دنبال نگار یا جای دیگه؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • طرفدار نگار

    1

    خب خود ایوار گف شما4تا میرین سر همون لوکیشن ،منو سورن تو میتینگ بیابونی گیر میندازن ،و همه سعیشونو میکنن ک سه قلو ها از چیزی خبر دار نشن

    ۱۰ ماه پیش
  • aysel

    1

    جدیدا احساس میکنم حافظم با حافظه ماهی برابری میکنه😂🤦🏻 ♀️

    ۱۰ ماه پیش
  • aysel

    1

    ای بابا باز این استیکره سم اومد😂

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️