دوست داشتی؟
رمان آن ها در تاریکی حضور دارند اثر سامان

رمان آن ها در تاریکی حضور دارند

  • به قلم سامان
  • ⏱️۲ ساعت و ۲۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 64.1K 👁
  • 61 ❤️
  • 46 💬

خلاصه رمان ترسناک آن ها در تاریکی حضور دارند

داستان درباره ی پسری به اسم آییت جن گیری مشغول بوده و بعد از زیاد شدن ازار و اذیت ، جن گیرییزاره اما اجنه دست از سرش برنمیدارند تا اینکه...

قسمتی از متن رمان آن ها در تاریکی حضور دارند

_حقته پسره ی دختر باز.
ابرویی از روی شیطنت بالا انداخت و به عقب اشاره کرد.
_اره من دختر باز ولی تو چی که دختره همینجوری ایدن ایدن میکرد.
دستم را بالا اوردم و به نشانه ی عق زدن جلوی دهانم گرفتم.
_من از اینجور دخترا متنفرم.
با بیخیالی سرش را تکان داد و از دانشگاه خارج شدیم.
به پیاده رو نگاهی کرد و با چهره ی درهمی به سمتم برگشت.
_میشه من همینجا بمونم تا ماشین رو بیاری؟
نیما را سر خیابانی که خانه اش در ان قرار داشت پیاده کردم و با سرعت به سمت خانه خودم حرکت کردم.
تنها پنج خیابان بین خانه هایمان فاصله است و همین باعث میشود که مدام در خانه ی یکدیگر باشیم. با لرزیدن جیب شلوارم ، تلفنم را از جیبم در اوردم.
نگاهی به سوپر مارکت بسته ی سر کوچه انداختم و با عصبانیت مشت محکمی روی فرمان فرود اوردم.
با پیچیدن داخل کوچه ، تماس را وصل کردم.
_الو.
_زهرمار ، میدونی چقدر زنگ زدم بهت؟
نیشخندی روی لب های خشکم نشست ، ماشین را رو به روی اپارتمان نگه داشتم و خاموش کردم.
_نه والا ، بگذریم...چطوری ، چه خبرا؟.
از ماشین پیاده شدم و در را محکم بستم ، بعد از زدن دزدگیر به طرف در ورودی حرکت کردم.
_خیلی احمقی...دارم میام اون سمت ، خونه ای؟
در را باز کردم و وارد حیاط شدم.
بی توجه به گلبرگ های خشکیده ی گل های رز روی سنگ فرش های حیاط ، مسیر را به طرف در چوبی اپارتمان طی کردم.
_اره فقط مهران ، یه پاکت سیگارم سر راه واسه ی من بگیر ، مغازه بسته بود.
پیچیدن نفس عصبی اش در تلفن ناخواسته لبخند محوی را روی لب هایم پدیدار کرد.
_باشه اما فکر نکن بازم پولش رو نمیگیرم.
خنده ای کردم و تلفن را بدون خداحافظی قطع کردم.
داخل اسانسور رفتم و دکمه ای که عدد پنج را نمایش میداد ، فشردم.
پایم با اهنگ ملایمی که در محیط پخش شده بود ، روی کف اهنی اسانسور ضرب های هماهنگی گرفت.
در اینه خیره شدم و دستی به موهای نیمه بلندم کشیدم.
با ایستادن اسانسور گامی به جلو برداشتم .
سرم را پایین انداختم و زیرلب اهنگی را زمزمه کردم ، با باز شدن در سرم را بالا گرفتم و با دو چشم عصبی رو به رو شدم.
نگاهی به بیژامه اش انداختم و بعد از ان تی شرت گشاد سیاه رنگش ، به زور جلوی خنده ام را گرفتم.
_سلام اقای فریدی.
اخم هایش را درهم کشید و موهای سفید روی پیشانی اش را با حرکت عصبی ای به عقب هدایت کرد.
_ چه سلامی چه علیکی.
ابروی راستم را به علامت تعجب بالا فرستادم و از اسانسور خارج شدم.
_چیزی شده؟
قامت خمیده اش را به طرف در خانه ام کشاند و انگشت اشاره اش را به طرف در کرمی رنگ گرفت.
_چه خبره این تو؟...چندتا خانوار اینجا زندگی میکنن؟.
با شنیدن صحبتایش ، عرق سردی روی کمرم نشست و صدای قورت دادن اب دهانم در گوشم پیچید.
_چطور مگه چیزی شده؟
دندان های مصنوعی اش را روی هم فشرد و دست به سینه ، به نگاه مضطربم خیره شد.
_صدای جیغ و داد ، زن و بچه میومد از خونتون بعدشم که انگار بمب ترکوندن...خواب واسه ی من نذاشتی.
سرم را با شرمندگی تکان دادم و کلید را از جیبم در اوردم.
_چشم دیگه تکرار نمیشه من رسیدگی میکنم.
نفسش را با عصبانیت فوت کرد و به طرف واحد رو به رویی رفت و بعد از داخل رفتن ، در را با شدت بهم کوبید.
کلید را وارد در کردم ، دستم از عصبانیت مشت شد و دندان هایم را محکم روی هم فشار دادم.
_مرتیکه مفنگی سرپیری معرکه میگیره ، خوبه مدیر ساختمونه ، خداروشکر به پست های بالاتری دست پیدا نکرده بود وگرنه دیگه خدا رو بنده نبود.
در را با کردم و با دیدن وضع خانه ، زانوهایم لرزید و روی زمین فرود امدم.
ناله ای کردم و در را بستم.
مبل ها برعکس چپه شده بودند و فرش به طرف کنج خانه ، پشت و رو جمع شده بود و شیشه ی میز رو به روی تلویزیون شکسته بود.
_تف به ذات هرچی جنه.
**
مبل را به سمت دیوار کشیدیم و بعد از مرتب شدن خانه ، خودم را از خستگی روی مبل پرت کردم و خمیازه طولانی کشیدم .
_مهران خدایی دمت گرم ، ادم یه دست و یه پا نداشته باشه اما یه پسر دایی مثل تو داشته باشه.
کنارم نشست و نگاه عصبی ای بهم انداخت ، بی توجه به حالتش دست دراز کردم و از روی عسلی کنار مبل ، پاکت سیگارم را برداشتم و بعد از روشن کردن یک نخ ، پاکت رو کنارم روی مبل گذاشتم.
با ضربه ای که پشت گردنم خورد ، دود را با سرفه بیرون فرستادم و به سمتش چرخیدم.
_چته..چرا میزنی؟
بلند شد و کیسه ی اشغالی که خورده شیشه داخلش بود را برداشت و به طرف اشپزخانه رفت.
_صدبار گفتم بدون خداحافظی قطع نکن ، بدم میاد.
ابروهایم را کمی بالا فرستادم و سوت کشیده ای زدم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آن ها در تاریکی حضور دارند
  • لیلا

    0

    من همیشه قبل خوندن رمان میام نظرات رو می خونم تا بدونم چطوری هستش رمان هیچکسان رو خوندم پس وقتی کپی اونه دلیلی نداره دوباره بخونم نویسنده محترم یکم ایده از خودت داشته باش

    ۲ ماه پیش
  • Yalda

    3

    این رمان در کل کپی بود و لازمه یه نکته رو بگم : حالا فارغ از اینکه sober(نویسنده هیچکسان که این رمان از روی اثر ایشون کپی شده ) ممکنه از این بابت ناراحت بشن اما چیزی که واضحه اینه که آنقدر توی سبک ترسناک و رمان های این ژانر تاثیر گزار بودن که هر *** که میخواد اثری تو این ژانر بنویسه از روی ایشون کپی

    ۳ ماه پیش
  • Yalda

    2

    کپی می کنه و این خودش از نظر من خفن بودن ایشونو نشون میده

    ۳ ماه پیش
  • حلما

    2

    دقیقا موافقم آثار سوبر جزو بهترین ها تو ژانر ترسناکه

    ۳ ماه پیش
  • یلدا

    1

    انقدر شباهتش با هیچکسان زیاده که دوسدارم ب تفاوت های انگشت شمارش اشاره کنم مثل( مدیوم بودن نقش اصلی یا این بهراد آدم مرتبی بود آیدن شلخته) غیر از این تفاوت دیگه ای نمیبینم

    ۳ ماه پیش
  • Azab elahi

    2

    نمیخوام حرف تکراری بزنم اما واقعا انگار هیچکسان بود

    ۶ ماه پیش
  • گلشن

    1

    آفرین دقیقااااا تا شروع کردم ب خوندن متوجه شباهتش شدم

    ۴ ماه پیش
  • ترسا

    3

    رمان کاملا از رمان هیچکسان کپی شده با تغییر اسم شخصیت ها و ی سری جزییات

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی ضایع بود. اصلا کدوم روحی با چاقو آسیب میبینه، وقتی از قبل مردن. کسل کننده بود.

    ۱ سال پیش
  • Ghazal

    0

    رمان مشابه با هیچ کسان نبود. شخصیت هاش کاملا متفاوت بودن درسته سورن دختر باز بود و نیما هم همینطور ولی کلا متفاوت بودن بهراد یک ادم شوخ طبع بود که در ادامه داستان مشکلاتش اون و فردی جدی کردن ولی این اینجوری نبود از همون اول داستان حس ناامیدی بی خیالی و سردی رو به ادم منتقل میکرد.

    ۱ سال پیش
  • سیاوش

    5

    کاملا از هیچکسان تقلید شده بود درسته که اتفاقات فرق میکرد ولی همون بول . ایدن بهراد بود هادی هامون . مهران مسعود و نیما هم سورن بود حتی اخلاق ها هم شبیه بود

    ۲ سال پیش
  • fatii

    4

    خیلی واضح از رمان هیچکسان تقلید شده بود و حتی اشخاص و روحیه ان ها هم هیچ تغییری نکرده بود

    ۲ سال پیش
  • paradox

    1

    واقعا خفن و ناب بود:)

    ۲ سال پیش
  • شیرین

    0

    سلام من خیلی رمان رو دوست داشتم با کمال میل منتظر بخش دوم هستم لطفا هر چه زودتر جلد دوم هم بزارید ممنون از قلم خوبتون.

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خوب اس عالی هست

    ۳ سال پیش
  • .

    5

    تخیلی... مسخره.... اسکی رفتن از دیگران...و بی مزگیه بینهایت برا بچه ها خوبه بخونین ولی برا رمان بازا بشدت مذخرفه از من به شما نصیحت نخونینش ((هشت ساله رمان میخونم)))))

    ۳ سال پیش
  • Fz

    14

    من به این دلیل که میگن از هیچکسان کپی کرده نمی خونمش . واقعاً متاسفم برای نویسنده هایی که هیچ ایده ای از خودشون ندارن و از رمان دیگران کپی میکنن..... واقعاً متاسفم.

    ۵ سال پیش
  • من?

    6

    هوی تویی که نخوندی نظرنده😡 باش. این رمان خیلیم عالی بود😍👍

    ۴ سال پیش
  • رها یعقوبی

    7

    دقیقا تقلید از هیچکسان بود.البته هیچکسان کجا و این کجا.

    ۳ سال پیش
  • Nima

    0

    رمان خوبی بود در حدی ترسناک نبود که شب خوابت نبره در ضمن کسی می دونه اسم جلد دومش چیه؟

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!