دوست داشتی؟
رمان محصور شدگان اثر سوگند موسوی

رمان محصور شدگان

  • زبان فارسی
  • 63.3K 👁
  • 56 ❤️
  • 53 💬

خلاصه رمان ترسناک محصور شدگان

داستان راجب چهارتا جونه كنجكاوه كه تصادفا تو يه جاده گير ميوفتن و ميرن داخل جنگل ولي رفتن به اونجا سرنوشت زندگيشونو تغيير ميده ولي داستان اونجا تموم نميشه خيلي اتفاقات ميوفته كه خوندنش خالي از لطف نيست

قسمتی از متن رمان محصور شدگان

من: تو چي كسي رو نميخواي؟
اريا: فعلا كه نه
من: اها خوبه
قليون و اوردن اريا كه اهل قليون نبود
من چاق كردم قليونو خودمم كشيدم اينقدكشيدم كه خسته شدم
اريا: ميخواي شمارمو داشته باشي هروقت دلت گرفت حوصلت سر رفت يا چيزي باهام بحرفي يا بيرون بريم؟
من: اوكي دوس داري بده
شمارشو دادتك انداختم براش
نازي اينا اومدن
نازي: خوب من گشنمهههه ارش
ارش: تو جون بخوا خوشگلم همينجا ميخواي غذا بخوري يا بريم رستوران
نازي :رستوووران
من: نازي دير ميشه ها
نازي: تو كه عزيز بهت گير نميده تازه اومديم مگه نه اريا
اريا: چي بگم والا خوب شايد ديرش ميشه
نازي: وووووي چه طرفداري ميكنه حالا خوبه دوس دخترشم نيس
اريا خنديدو بلند شديم
بازم نازي و ارش جلو ميرفتن
يه لحظه سرم گيج رفت داشتم ميوفتادم
اريا سريع گرفتتم در گوشم گفت
اريا: به عنوان يه دوست يچي ازت بخوام گوش ميكني
من: اره بگو
اريا: ديگه قليون و سيگار نكش نميگم كلا ولي كم كن خيلي كم خواهش ميكنم
من: باشه عزيزم
اريا خنديد دستمو گرفته بود كه نيوفتم
نازي برگشت يهو ديد لبخند موزي زد گفت
نازي: هووووي خبريه
اريا خنديد گفت
اريا: به كارت برس نازي جان
نازي: پس خبريه شام مهمون اريا شيريني
اريا: شلوغ نكن سرش گيج رفت دستشو گرفتم نيوفته
من: راست ميگه نازي زشته شلوغش نكن
نازي: نميخواين شيريني بدين الكي ديگه نگين خبري نيس باشه بابا خسيسا شيريني نميخوايم
ارش كه رفته بود دسشويي برگشت گفت
ارش: چيشده نازي
نازي: اريا مخ سوگندو زده نميخواد شيريني بده ارش
ارش: غلط كرده شيرينيش ميكنم خودم
ما خنديديم انگار خودمونم بدمون نميومد
اريا دم گوشم اروم گفت
اريا: شيريني بدم بهشون
اين حرفش يعني دوست بشيم يا نه
منم اروم گفتم
من: بده
خنديد گفت
اريا: باشه اقا تسليم شام مهمون من
نازي و ارش هوراا كشيدن و سوار ماشين شديم بازم اريا اومد عقب نشست نازي جلو رفتيم يه رستوران شيك
نازي يه چيزايي گفته بود كه وضع ماليشون خوبه و از اين چيزا
پياده شديم اريا هم قدم من راه ميرفت
من: تو عمل انجام شده موندي نه
اريا: من تا كاري رو خودم نخوام انجام نميدم مطمئن باش
من: يعني چي
اريا: يعني دلم خواست باهات بيشتر اشنا بشم حالا شايد اخلاقامون بهم خورد
من: اگه نخورد
اريا: مطمئن باش يهوو نميزارم برم
لبخند زدم و رفتيم نشستيم پشت ميز چهار نفره
نازي: خوب مخ رفيقمو زديا اريا
اريا: من مخشو نزدم كه اون مخ منو زد
من خنديدم
ارش: همونجوري كه نازي مخ منو زد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان محصور شدگان
  • الی

    0

    خیلی مزخرف بود حیف وقتی که برای خواندنش گذاشتم قشنگ انگار یه بچه 6ساله رمان نوشته بود

    ۲ ماه پیش
  • طلوع

    0

    رمان مزخرفی بود خیلی کلیشه ای و تکراری بود نویسنده احتمال زیاد اولین رمانش بوده و از روی بقیه کپی کردن و هیچ خلاقیت و نو آوری توی رمان بکار نبردن

    ۳ ماه پیش
  • سحر

    0

    دوس داشتم قشنگ بود گریم کردم چون دل نازکم

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    هعیی ؛نکه ما خیلی ادم های سنگ دل و بی رحمیم😶

    ۴ ماه پیش
  • یگانه

    0

    اصلا خوب نبود.

    ۶ ماه پیش
  • هاله

    1

    افتضاح! فکر کردم چون اولاشه مسخره اس شاید آخراش قلم نویسنده قوی شه خوب بشه ولی تا اخرین لحظه داغون بود. علائم نگراشی که هیچ، غلط املایی هم کار ندارم، اتفاقات کلیشه ای و مکالمات بی سرو ته، روند داستان هم آبدوخیاری، ترسناک هم که نبود کلا. وقتتونو هدر ندید.

    ۶ ماه پیش
  • سهیل

    3

    چقد مذخررررف بوووود !!!! من تعجب میکنم از بعضیا که گفتن عالیه!!! آخه از کجا پریدن به کجا..از ژانر ترسناک پریدن به زندگی معمولی و چرت و پرت

    ۲ سال پیش
  • ایلین

    1

    مگه پسرا رمان مبخونن؟

    ۷ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    پ ن پ 😁😁😁 خانم هستم اسم پسرم سهیلِ

    ۷ ماه پیش
  • یاسگل

    0

    خوب بود یا بهتره بگم عالی بود ولی نازی کاش نمیمرد😮 💨😮 💨 بعد یکم ترسناکشو بیشتر میکردی خلاصه عالیییی دستت طلا🤜🏻🤜🏻🤜🏻

    ۹ ماه پیش
  • لاله

    2

    بهتربود دوتا رمان درژانرهای وحشت و عاشقانه کاملا مجزاازهم میشد.از وسط جنگل و اتفاقای ماورایی رفتن سر عشق وعاشقی کلکلی و ... حیف زمانی ک واسه خوندنش گذاشتم

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    0

    عالییی بود خیلی خوب واقعا خودم اومد ممنون از نویسنده

    ۱۲ ماه پیش
  • قلم نویسنده یه ذره ا

    2

    قلیم نویسنده اوکی نبود خیلی همه چی زود می گذشت خیلی خلاصه بود بعد ترسناک شد و غمگین و عاشقانه اصن معلوم نبود نویسنده چی میخواد به غیر از این یه باگ دیگه ام داشت اینکه خیلی زود زود حامله میشدن و تایم حاملگی زود میگذشت از اینا بگذریم داستان رمان قشنگ بود ولی قلمش ضعیف بود

    ۱۲ ماه پیش
  • دانیال شهرکی

    2

    از وقتی نازی مرد دیگه اوکی نبود رمان و اریا هم اخراش دیگ گندشو دراورده بود درمورد رادوین ولی درکل دوس داشتم رمانش خیلی خوب بودمن اول برنامه رمان رو داشتم و خیلی دنبالش بودم چون تا جایی که نازی میمیره خونده بودم چن سال پیش و الان پیداش کردم و حس خوبی بود برامون❤️❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • زها

    0

    این کجاش ترسناک بود بیشتر شبیه رمان عاشقانه بوده

    ۲ سال پیش
  • ایسول

    1

    عالی ترین رمانی بود که خوندم

    ۲ سال پیش
  • Hasti

    1

    اقا خیلی خلاصه بود اما در کل خوب بود با اینکه بعضی از قسمت هاش تکراری بود ولی قسمت اول خیلی خوب بود ولی زنه ای ک فوت کرد چیزی را به سمت نازی مشخص نشد

    ۲ سال پیش
  • بهار

    3

    نویسنده دچار پراکندگی ذهنی بود داستان خیلی دور از واقعیت وامتحان بود بخش های بعداز جنگل دارای سوژه تکراری وکپی برداری از سایر رمان ها بود وشیوه نقل قولی جالب ومنطقی نداشت.مزاحمت های مشابه دوست پسرای

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!