هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت بیست و ششم :
موقع خواب که شد تصمیم گرفتم توی یکی از اتاقهای طبقهی بالا بخوابم.مسعود بهم گفت که ممکنه سردم بشه اما اهمیّت ندادم.سردم میشد بهتر از این بود که با دادوبیدادم بقیه رو آزار بدم.رختخوابم رو وسط اتاق پهن کردم.با اینکه چراغ خاموش بود اما چون پنجرهها پرده نداشتن،نور ماه باعث روشنی فضای اتاق شده بود.نور ماه طوری بود که موقع خواب چشمهام رو اذیّت میکرد ولی چارهای نداشتم و باید باهاش
لطفا صبر کنید...
