پارت بیست و ششم :

موقع خواب که شد تصمیم گرفتم توی یکی از اتاق‌های طبقه‌ی بالا بخوابم.مسعود بهم گفت که ممکنه سردم بشه اما اهمیّت ندادم.سردم می‌شد بهتر از این بود که با دادوبیدادم بقیه رو آزار بدم.رختخوابم رو وسط اتاق پهن کردم.با این‌که چراغ خاموش بود اما چون پنجره‌ها پرده نداشتن،نور ماه باعث روشنی فضای اتاق شده بود.نور ماه طوری بود که موقع خواب چشم‌هام رو اذیّت می‌کرد ولی چاره‌ای نداشتم و باید باهاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️