هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت بیست و هفتم :
حوصلهم رو سر برد.راهم رو کج کردم و به سمت باغ راه افتادم.هر چند فضای باغ ترسناک به نظر میرسید اما از حالت شناور بودنم لذّت میبردم.تصاویری که جلوی چشمهام میدیدم شبیه به فیلمهای سیاه و سفید قدیمی بود.حس این رو داشتم که زمان خیلی سریعتر از همیشه سپری میشه.وقتی راه میرفتم تو یه چشم بههم زدن مسافت زیادی رو طی میکردم و قدمهام به طرز عجیبی سریع و نامحسوس بودن.یهو ریونیز کنارم
لطفا صبر کنید...
