پارت یک :

یه لحظه هم نمی‌تونستم چشم از خیابون بردارم.داشتم از نگرانی می‌مردم.ساعت نزدیک یازده بود اما هنوز از مسعود خبری نبود.استرس امونم رو بریده بود.با وجود بارون شدید همچنان پایین پله‌های ورودی ساختمون دادگستری ایستاده بودم.هر چی به مسعود زنگ می‌زدم گوشی رو برنمی‌داشت.همه‌ش با خودم می‌گفتم نکنه توی راه تصادف کرده یا قبل از حرکت اتفاقی براش افتاده! همین لحظه بود که طرف دعوامون رو از اون سمت خیابون دیدم.با اون ظاهر غلط انداز و سبیل‌های کلفت،از فواصل خیلی دور هم قابل شناسایی بود.به محض دیدن‌اش دویدم و خودم رو پشت یکی از ستون‌های سفید جلوی دادگستری پنهان کردم.اعتراف می‌کنم که به شدت از اون یارو می‌ترسیدم و ترجیح می‌دادم وقتی کنار مسعود نیستم خودم رو مخفی کنم.خصوصا بعد از این‌که تهدیدم کرد که سر به نیستم می‌کنه. درباره‌ی این موضوع چیزی به مسعود نگفتم چون می‌دونستم عواقب خوبی نداره.نمی‌خواستم به خاطر یه پرونده‌ی مِلکی،عموی بی‌اعصابم رو بفرستم بالای دار.
یارو من رو ندید و با قدم‌هایی تند وارد ساختمون دادگستری شد.بعد از رفتن‌اش از پشت ستون بیرون اومدم و دوباره به پایین پله‌ها برگشتم.چند ثانیه بعد ماشین مسعود اون طرف خیابون متوقف شد.هر چند هنوز پیاده نشده بود اما مطمئن بودم که ماشین خودشه.پیاده که شد بالأخره تونستم نفس راحتی بکشم.چیزی به شروع دادگاه نمونده بود.
وقتی بهم رسید بدون این‌که سلام کنم پرسیدم: «کجا بودی؟ داشتم از نگرانی می‌مردم!»
با عصبانیت گفت: «به قول خودت اگه نمی‌اومدم هم خبر مرگ‌مو برات می‌آوردن!»
تازه متوجه عصبانیت‌ش شدم ولی دلیل‌ش رو نپرسیدم.همین‌طور که به سمت ساختمون می‌رفتیم گفتم: «حداقل گوشی‌تو جواب می‌دادی!»
گفت: «حواسم نبود موبایل‌مو جا گذاشتم.»
ورودی ساختمون اتاق نگهبانی و تحویل موبایل بود.من خیلی سریع موبایلم رو تحویل دادم.
نگهبانِ آقا به مسعود گفت: «لطفا موبایلتونو تحویل بدین.»
مسعود با کلافگی گفت: «گوشی همراه‌م نیست.»
نگهبان: «کیف‌تون رو باید بگردم.»
مسعود کمی عصبانی‌تر شد و گفت: «ببین ما عجله داریم، متوجه‌ای؟ اصلا واسه چی می‌خوای بگردی؟»
نگهبان: «من این‌جا مسئولم.از کجا بدونم بمبی چیزی همراه‌ت نیست؟»
مسعود با کلافگی گفت: «من اگه بمب داشتم همین‌جا،همین لحظه خودم و تو و اینو (اشاره به من) منفجر می‌کردم!»
ظاهرا نگهبان تحت تأثیر منطق نابودکننده‌ی مسعود قرار گرفت و بدون بازرسی اجازه ی ورود داد.
داشتیم وارد می‌شدیم که مسعود ازم پرسید: «می‌دونی کدوم اتاق باید بریم یا دو ساعتم باید این‌جا علاف بچرخیم؟»
گفتم: «آره می‌دونم.شعبه ی دو.»
مسعود: «اون یارو هم اومده؟»
«آره چند دقیقه‌ی پیش اومد.»
مسعود در حالی‌که نگران به نظر می‌رسید گفت: «نمی‌دونم کار درستی کردم عقل‌مو دادم دست شماها یا نه!»
«حالا که دو دقیقه مونده به دادگاه شک کردی؟»
مسعود: «از اولش شک داشتم برای همین دیشب به یکی از دوستای قدیمی‌م که وکیله زنگ زدم.اون بهم گفت این یه حکم استثنائیه و احتمال برنده شدن‌اش خیلی کمه.»
«ولی سورن مطمئن بود که می‌شه.قبلا هم با قاضی حرف زده اون هم گفته ما برنده می‌شیم!»
مسعود چشم‌هاش رو تنگ کرد و نگاهی پر از شک‌وتردید بهم انداخت.من هم مثل مسعود از اول به این قضیه شک داشتم و اون لحظه به خاطر حرف‌های مسعود ترس بدی به جونم افتاد.در واقع سورن اصرار داشت که این پرونده رو تشکیل بدیم.چون من و سورن بدجور به بی‌پولی خورده بودیم و آه در بساط نداشتیم و برای این‌که پروانه‌مون باطل نشه از اختلاف مسعود با همسایه‌ی جدیدش استفاده کردیم و مبلغ زیادی رو به عنوان حق‌الوکاله و تمبر از مسعود گرفتیم.این موضوع باعث شد مسعود و همسایه‌ی جدیدش حسابی با هم درگیر بشن و این وسط خود من هم تهدید به مرگ شدم.حالا اگه دادگاه رو می‌باختیم من و سورن حسابی توی دردسر می‌افتادیم!
متأسفانه دادگاه بدتر از چیزی که تصورش رو می‌کردم پیش رفت و چرت‌وپرت‌گویی‌ها و حرف‌های بی‌ربط اون مرتیکه باعث عصبانیت مسعود می‌شد.چندبار هم نزدیک بود بین‌شون درگیری پیش بیاد.با بدبختی تونستم جلوی دست به یقه شدن‌شون رو بگیرم.لایحه‌ای که از قبل آماده کرده بودم رو تحویل دادم و از دادگاه بیرون اومدیم.در واقع قاضی گفت لایحه‌تون رو بدین و برید.به زبون ساده بیرون‌مون کرد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نقطه سرخط

    10

    خیلی رمان باحالیه منتها قسمتاش به هم ربط ندارن انگار مثلاً تو جلد قبلی بهراد داشت می مرد الان جلوی دادگستریه و اینکه اینکه قسمتاش قفلن خوشم نمیاد

    ۱ سال پیش
  • sober | نویسنده رمان

    دلیلش اینه که شما جلد سوم رو ناقص خوندین و در نسخه‌ی ناقص که بی‌اجازه‌ی من پخش شده مشخص نشد چجوری بهراد جون سالم به در برد

    ۱ سال پیش
  • ایکس

    0

    ای وای من نمیدونستم بدون اجازه ی شماست و خیلی وقت پیش خوندمش حلال کنید. حالا چجوری نسخه ی کاملش رو میشه دریافت کرد؟

    ۱ سال پیش
  • دنیا

    0

    خب چجوری میتونیم نسخه کامل جلد سه رو بخونیم؟

    ۶ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بعضی از سایت‌ها گذاشتنش.

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    0

    پس کجا کاملش بخونیم

    ۱۱ ماه پیش
  • ماهی

    0

    جلد ۳ ناقصه کاملش کجاست؟

    ۶ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    پایین صفحه آدرس تلگرامم هست.برید اونجا به ادمین پیام بدین،پی‌دی‌افشو بهتون میده.

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    نه اون جلد سومی که من خوندم اونجا تموم ش که قاتله به بهرا گفت کی گفته قتل مهربونی نداره یا همچین چیزی بالاخره این نبود بگو کجا خوندی منم بخونم

    ۸ ماه پیش
  • عسل

    0

    بزن گوگل میاره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    واااای عاشق این رمانم دستت درد نکنه این ایده ها رو از کجا میاری آخه؟

    ۸ ماه پیش
  • لیلا ناصری

    0

    عالی بوده همشو خوندم اما جلد چهار نباید اینجوری شروع میشود خوب جلد سوم از اوجا تموم شد که هاموس ومادرش از بهراد خدا حافظی کرد رفتن ادامش باید از اوجا شروع میشود

    ۱۰ ماه پیش
  • عالی

    0

    عالیییییییییییی

    ۱۱ ماه پیش
  • بهاره

    1

    جلد چهارم هیچکسان رو از کجا بخونم ؟ پارت ۱۰ به بعد قفله

    ۱۱ ماه پیش
  • یلدا

    0

    سبک نوشتاریش حالت طنز و پخته و قوی با هم داره به واقعیت هم نزدیکه

    ۱۱ ماه پیش
  • عالی مثل قبل بود

    0

    ممنون پیگیر هستم جلد۲ پسران بدهم زودتر آماده بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • حیدری

    0

    خوبه خیلی قشنگه

    ۱۲ ماه پیش
  • حیدری

    0

    سلام چرا در اپلیکیشن دنبال جلد چهارم میگردم نیست اما در گوگل و نسخه سایتی اش جلد چهارم رو داره ؟

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    عالی ممنون همه قسمت ها قشنگن بهراد کاراکتر مورد علاقه من

    ۱۲ ماه پیش
  • بینام

    0

    امیدوارم فصل های بیشتری ادامه داشته باشه خیلی باحاله عالیه

    ۱۲ ماه پیش
  • بینام

    0

    همه بخش ها قشنگه به همه پیشنهاد می کنم بخوننش

    ۱۲ ماه پیش
  • نورا

    0

    خیلی عالیه امیدوارم تا اخرین پارت هم گذاشته باشید

    ۱ سال پیش
  • ععع

    0

    عالیه واقعا

    ۱ سال پیش
کپی شد!