پارت دوم :

مسعود با قدم‌هایی محکم و عصبانی راه می‌رفت.چون قدش از من بلندتر بود و قدم‌هاش رو بلند و سریع برمی‌داشت ازش جا می‌موندم.دویدم و خودم رو بهش رسوندم.
با عصبانیت گفت: «واقعا حق‌مه! کسی که عقلشو بده دست تو و سورن باید از این بدتر سرش بیاد.فقط از خریت خودم در عجبم!»
«هنوز که چیزی معلوم نیست.رأی نهایی بعدا صادر می‌شه.شایدم لایحه‌مون رو خوند و قانع شد رأی رو به نفع ما داد!»
مسعود: «اگه این حکم رو به نفع اون مرتیکه نداد من هیچی حالیم نیست! از الان دارم صدای خنده‌هاشونو می‌شنوم!»
با تردید پرسیدم: «خنده‌شون به ما؟»
مسعود: «آره،البته به ریش‌مون!»
نزدیک در خروجی بودیم که مسعود ایستاد و تهدیدآمیز گفت: «تمام اون پول‌هایی که بابت تمبر و کوفت و زهرمار ازم گرفتین به کنار.ولی اگه اون بیست میلیونه تأمین از دستم بپره سر جفت‌تون رو می‌ذارم لب باغچه گوش‌تاگوش می‌برم.به رفیقت هم بگو!»
این رو گفت و رفت.تا چند ثانیه توی شوک بودم چون بعید نبود که اون پول هم بپره و اون‌وقت باید کلیه‌هامونو می‌فروختیم و پول مسعود رو می‌دادیم!
وقتی به دفتر رسیدم تمام ماجرا رو برای سورن تعریف کردم.بدون این‌که چیزی بگه به چایی خوردن‌اش ادامه داد.البته رگه‌هایی از نگرانی توی چهره‌ش پیدا بود اما ظاهرا زیاد هم قضیه رو جدی نگرفته بود.
اعتراض‌آمیز گفتم: «شنیدی چی گفتم احمق؟»
سورن: «آره بابا کَر که نیستم.»
«نظر خاصی نداری؟»
سورن: «داشتم فکر می‌کردم.»
آخرین قُلپ از چایی‌اش رو خورد و لیوان رو روی میز گذاشت.با تردید گفت: «فرض رو بر این می‌ذاریم که دعوا رو باختیم.بعید می‌دونم اون یارو عقلش به اعتراض و خسارت گرفتن برسه.من دیدم‌ش دیگه.خیلی کودنه.»
گفتم: «خودش عقلش نمی‌رسه ولی قطعا یکی از غیب می‌رسه و راهنماییش می‌کنه!»
سورن: «لعنت به شانس بد! فکر نمی‌کردم توی دادگاه دعوا بشه.»
«تو فقط بگو خسارت مسعود رو چی‌کار کنیم؟ نمی‌دونی وقتی داشت تهدیدم می‌کرد چه شکلی شده بود.انگیزه‌ی شدید کشتن رو تو چشماش دیدم!»
سورن نفس‌اش رو بیرون داد و گفت: «نمی‌دونم.مثه خر تو گِل موندم!»
«تو که بچه مایه‌دار بودی.نمی‌تونی از بابات قرض بگیری؟»
سورن: «نه بابا، همین چند روز پیش بابت اجاره‌ی این ماه دفتر ازش پول خواستم،با قمه افتاد دنبالم.تا سه کوچه تعقیبم می‌کرد.توی این چند سال ازشون کلی پول گرفتم.می‌گن حالا که خودت وکیل شدی درآمدت خوبه دیگه غلط می‌کنی پول بخوای.»
«براشون توضیح می‌دادی که توی شهر به این کوچیکی کسی سراغ وکیل تازه‌کار نمی‌آد.»
سورن: «متأسفانه قبل از این‌که بخوام توضیح بدم قمه رو برداشت.»
«بزرگ‌ترین اشتباه زندگیم همین وکالت بود.کاش می‌شد بگم گوه خوردم و همه چی تموم شه!»
سورن: «اگه به این راحتی بود که خودم همین الان قاشق گوه خوری رو دست می‌گرفتم.خیلی دلم می‌خواد بدونم این قانون تأمین خواسته رو کی وضع کرده! باهاش کلی حرف دارم.»
مکثی کرد و ادامه داد: «از این شغل متنفرم! درآمد که نداره، از اون بدتر آدم حتی نمی‌تونه یه استایل به‌روز داشته باشه!»
با کنایه گفتم: «البته از این جهت خوبه.»
سورن: «اصلا چرا این چیزا رو به تو می‌گم؟! تو چه می‌فهمی مد و استایل چیه!»
خواستم سیگاری بکشم.روی میز رو نگاه کردم.پاکت سیگارم نبود.به جیب‌هام دست کشیدم.از قرار معلوم توی خونه جا گذاشته بودم.به سورن گفتم: «یه سیگار بده.»
از پشت میزش که درست اون سمت اتاق و روبه‌روی من بود جاسیگاری نقره‌ای‌ش رو پرت کرد.روی هوا گرفتم‌اش و یه نخ روشن کردم.خندیدم و گفتم: «اولین باری که سیگار کشیدیم رو یادته؟»
سورن: «مگه می‌شه یادم بره؟اون روز قبل از این‌که برم خونه از ترس این‌که بابام متوجه نشه یه شیشه ادکلن روی خودم خالی کردم،سه تا آدامس نعنایی هم انداختم توی دهنم.وارد خونه که شدم بابام با افسوس سرشو تکون داد و گفت خیلی تابلویی بدبخت.»
«باز خوبه بابای تو روشن‌فکرانه برخورد کرد.بابای من همون لحظه کمربند رو کشید.»
سورن: «نوع برخوردشون فقط روی تعداد سیگاری که می‌کشیم تأثیر داشته.من روزی بیست تا سیگار می‌کشم ولی تو که بابات خشن‌تر برخورد کرده روزی چهل تا می‌کشی.»
«اگه همون روز بابام با مهربونی و بدون کتک‌کاری ازم می‌خواست که دیگه سیگار نکشم قطعا الان روزی دو پاکت سیگار می‌کشیدم.»
سورن خندید و گفت: «یه لحظه فکر کردم می‌خوای بگی اگه با محبت باهات رفتار می‌شد هیچ‌وقت سیگار نمی‌کشیدی!»
«نه بابا من اصلا جنبه‌ی محبت ندارم. ولی اگه سیگار نبود این روزهای مزخرف رو چه‌جوری می‌گذروندم؟ حتی تصورش هم سخته.»
سورن: «درکت می‌کنم.زندگی تو واقعا ملال آوره.»
«خفه شو.»

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    فصل 3رو میخوام به گوگل و *** دسترسی ندارم چه کنم

    ۳ ماه پیش
  • Miley

    0

    وا گوگل ک *** نیس دیگه

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    چرا دوباره شد با کلی تلاش از ذره بین دانلود کردم🫡

    ۳ ماه پیش
  • Kio

    9

    وایببیی باورم...همین دیروز داشتم به رمانت فکر میکردممم مرسی که جلد چهارم رو مینویسی خسته نباشییی سورن تو چایی تو بخور...

    ۱ سال پیش
  • Mهستم

    6

    فصل های بعدشم نوشتن😁

    ۱ سال پیش
  • پریا

    2

    جلد پنجمش هم اومده عزیزم خود سوبر بصورت مستقیم میفروشه،من خوندمش،جلو ششم هم تو تایپه،اگر میخوای بهم بگو چنل تلگرامشو بفرستم برات.رمان های دیگه ایم نوشته همه پولیه اما مناسبه

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    سلام عزیزم امکان داره آیدی چنلشونو بدین ممنون میشم

    ۱ سال پیش
  • سمیه حسامی

    1

    میشه اسم کانالشو بگی؟

    ۱ سال پیش
  • صحرا

    0

    سلام میشه جلد سوم رو کامل برام بفرستی اینجا ناقصه

    ۶ ماه پیش
  • ارغوان

    0

    از کجا میشه بقیه رمان هاشو خوند

    ۶ ماه پیش
  • سمیه

    0

    من عاشق این رومانم خیلییی رومان خوبیه 😘😘

    ۸ ماه پیش
  • ستایش

    0

    خیلی رمان عالیییییییی هست حتما بخونید جلد ۱ و ۲ و ۳ هم خیلی قشنگ بودن

    ۱۰ ماه پیش
  • مینا

    1

    عالییی تنها رمانیه که انقد علاقه دارم بهش و تک به تک فصل هاش رو دنبال می منم

    ۱۰ ماه پیش
  • nagisa

    0

    عولی بینظیر

    ۱۰ ماه پیش
  • نسیم

    1

    نمیدونم ولی عجیب یوقتا دلم میخواد بهراد و کتک بزنم

    ۱۱ ماه پیش
  • حیدری

    0

    دوباره جن ها میان

    ۱۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    هیجان زده امیدوارم یکبار شانس با بهراد یار باشه

    ۱ سال پیش
  • دریا

    3

    واقعا رمان خیلی خوبیه من خیلی سال پیش خونده بودم. از طنز بودنش خیلی خوشم میومد و البته صحنه های ترسناک که خیلی دوست دارم دوست دارم داستانش ادامه پیدا کنه😍🥲

    ۱ سال پیش
  • Zohre

    0

    عالیییییی❤️❤️❤️❤️🥰

    ۱ سال پیش
  • قوری

    0

    خیر چرا پارت ها اینقدر کوتاهند عصبی شدم

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    احساس قشنگی دارم

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    0

    فقط میتونم بگم عالیه ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    2

    وای که چقد از این (خفه شو) گفتن بهراد خوشم میاد

    ۱ سال پیش
کپی شد!