لیست کلیه پارتهای رمان سوگند پریسان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 127
-
رمان سوگند پریسان - پارت 41
یک روز بعد... بالأخره مرخصی پریسان به پایان رسید و صبح زود راهی دانشگاه شد. بعد از دو ماه غیبت روز دشواری را پشت سر گذاشت و پس از آن طبق قراری که با افشین گذاشته بود داخل ایستگاه منتظر ماند. در فکر سرخوردگی امروزش بود که با بوق افشین چشم از دستانش گرفت و سوار شد. حالت سلامش هم کافی بود تا افشی...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 42
هفتهها گذشت... امتحانات ترم اول که نیمسال پنجم پریسان به حساب میآمد به پایان رسیده و نتایج به روی برد اعلام شده بود. افشین قرار بود به دنبالش بیاید و پریسان برای پایان وقت درسی لحظهشماری میکرد. با آمدن او چهرهای غمگین به خود گرفت و سوار ماشین شد. لبخندِ روی لب افشین رنگ باخت: ـ چی شده...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 43
پنجشنبه، چند ساعت قبل از مراسم... پریسان به سفارش همسرش آرایشگاه رفت. گریمور آرایش شیک و زیبایی روی صورتش نشاند و به خواست او گیسوانش را فر درشت کرد تا اندکی برهنگی پشت لباسش را پوشش دهد. افشین هم کارش را نیمه رها کرد و به خانه برگشت. به محض رسیدن به ظاهر پریسان واکنش نشان داد: ـ چهرهت عالی شد...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 44
نگاه بهتزدهی آریا هم در نگاه او گره خورد. از دیدن افشین و پریسان در کنار هم شوکه شده بود اما زودتر از پریسان به خودش آمد و با افشین دست داد. افشین رو به پریسان او را معرفی کرد: ـ عزیزم، آریا برادر عرشیاست. و رو به آریا ابتدا کنایهای زد و بعد ادامه داد: ـ قابل ندونستی مراسم ما بیای. اما...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 45
فصل هشتم: واپسین روزهای زمستان... ساختمان نوساز بود و پریسان فارغ از خانهتکانی به پای درس و تمرین نشسته بود. اما پاکیزگی برای افشین بیش از اینها اهمیت داشت و به تکرار از پریسان که برای ترم جدیدش واحد اضافی برداشته بود و فرصت رسیدگی به امور خانه را نداشت شکایت میکرد. جدای آن خودش هم این روز...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 46
بیست و نهم اسفند، چند ساعت قبل از تحویل سال... افشین طبق قولی که به پریسان داده بود راهی گرگان شد تا همسرش لحظهی نو شدن سال کنار پدرش باشد. پریسان برای دیدن خانوادهاش لحظهشماری میکرد و تمام مسیر گفت و خندید و سربهسر افشین گذاشت. داخل کوچه که پیچیدند با کمی فاصله از خانهی پدرش چشمش به ت...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 47
سه روز گذشت... طی این مدت افشین به همراه حسین آقا همهجای روستا را گشت، اما پریسان تا حد امکان در خانه ماند و خود را از دید سهند پنهان کرد. فقط روز آخر به رسم رفاقتی که با گیلدا داشت به سراغ او رفت و خیلی کوتاه احوالش را جویا شد. نهایتاً برای او و کودکش آرزوی سلامتی کرد و به خانه برگشت تا مهیای ...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 48
طی چند روز اقامتشان افشین به اکثر مکانهای گردشی و بازارهای شیراز سر زد و نهایت تلاشش را کرد تا همسرش سفر خوشی را تجربه کند. این سفر با مهماننوازی آقا عطا و زهره خانم برای پریسان خاطرهانگیزتر شد و حال خوشی برایش به ارمغان آورد. نهایتاً صبح روز نهم آنها هم به دنبال خانوادهی کاوه بار بستند و ...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 49
همین که آشپزخانه کمی سروسامان گرفت و خلوت شد، فنجانهای چای را پر کرد و داخل سینی چید. از افشین خواسته بود در حضور مهمانان ماهواره روشن نکند اما صدای بلند موسیقی اعصاب نداشتهاش را خطخطی میکرد. سینی را برداشت و وارد جمع شد. نگاهش به تلویزیون داخل پذیرایی افتاد، صدا مربوط به فیلم عروسیشان بود ک...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 50
همه متوجه بروز اختلاف میان آن دو شده بودند. اول از همه سینا اشارهای به همسرش کرد تا برخیزد. مهشید برخاست و سوییشرت پسرش را پوشاند. به دنبال آنها عرشیا و بقیه هم بلند شدند و به چند دقیقه نکشید که خانه خالی از مهمان شد. نوشین آخر از همه خداحافظی کرد و رو به پریسان گفت: ـ توروخدا بعد از رفتن م...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 51
افشین و دوستانش از شب گذشته برای دورهمی در ویلای شمیرانات، که متعلق به پدر عرشیا و آریا بود، برنامه ریخته بودند اما اتفاقات پیش آمده سبب شد تا افشین در برابر تماس عرشیا عذرخواهی کرده و حضورشان را کنسل کند. پس از قطع تماس برخاست و از خانه بیرون رفت. کمی ورزش کرد و با نان بربری داغ به خانه برگشت. ...
بروزرسانی در : ۳۸۶ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 52
فصل نهم: چند ماه بعد... پریسان قبل از شروع امتحاناتش یک بار دیگر همراه افشین به گرگان رفت، اما حال و هوای این بار متفاوت بود. چشمان سهند هرچند مهربان بودند اما پریسان دیگر اشتیاق سابق را در نگاه او نمیدید و دلیل آن را حضور دخترش «گلاره» میدانست. همین تغییر رفتار سبب شده بود تا در نبود او...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 53
مثل همیشه این بار هم بحث آنها بر سر مهمانی به کشمکش ختم شد. پریسان شاکی از طعنهی افشین غذای داخل دهانش را به سختی بلعید و از سر میز برخاست. ابتدا خواست از آشپزخانه بیرون برود، اما یکآن تصمیمش عوض شد و عقدههای تلنبار شدهاش را بیرون ریخت: ـ فکر کنم آرزوی رضایت تو رو به گور ببرم، چون هرکاری کر...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 54
صبح پنجشنبه... از دعوای چند شب پیش هنوز هم کمی سرسنگین بودند. با این حال پریسان مثل همیشه میز صبحانه را چید و به انتظار افشین نشست تا از حمام بیرون بیاید. کمی بعد افشین لباس پوشیده سر میز حاضر شد. کتش را پشت صندلی آویزان کرد و نشست. حرکات پریسان را زیر نظر گرفت. مثل بارهای قبل این دفعه هم کم آ...
بروزرسانی در : ۳۸۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 55
از ورود به پارکینگ منصرف شد و ماشین را داخل کوچه پارک کرد. همین که پا به حیاط گذاشت مشرجب از داخل اتاقک نگهبانی چند ضربه به شیشه زد. توجه افشین به او جلب شد و با اشارهاش جلو رفت. مشرجب از اتاقک بیرون آمد و یک سینی پر از آلو بخارا، کلوچه و تخممرغ محلی جلوی افشین گرفت: ـ خسته نباشی مهندس. با...
بروزرسانی در : ۳۸۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 56
همپای هومن میزبان این مجلس بود و کمی زودتر از موعد خود را به خانهای که به این منظور اجاره کرده بودند رساند. چند بوق زد و بعد از باز شدن در اتومبیلش را گوشهای از حیاط پارک کرد و پیاده شد. با اشارهی هومن به طرف ساختمان قدم برداشت و در مسیرش میزها و چیدمان آنها را هم از نظر گذراند. همین که به ه...
بروزرسانی در : ۳۸۳ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 57
سروان راهنمایی به سمت او آمد، مدارک را گرفت و خطایش را گوشزد کرد: ـ سرعت شما پایینتر از حد مجازه، اونم وسط اتوبان. ـ حق با شماست جناب سروان، ببخشید. بوی الکل و ادکلن هر دو به یک میزان به مشام سروان خورد. نگاهی دقیق به صورت افشین انداخت و رو به همکارش گفت: ـ ازشون تست الکل بگیر. افسر الکلسن...
بروزرسانی در : ۳۸۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 58
صبح روز بعد... ساعت از ده گذشته بود که از اتاق بیرون آمد. افشین جلوی ماهواره خوابش برده بود. دستگاه را خاموش کرد و به آشپزخانه رفت. چای دم کرد و میز را چید و برخلاف دیگر جمعهها این بار خودش برای خرید نان بیرون رفت. کمی در صف نانوایی معطل شد و همین که برگشت افشین را دید که جلوی در ایستاده بود و ...
بروزرسانی در : ۳۸۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 59
فصل دهم: گذر زمان باز هم روی کدورت بین افشین و پریسان سایه افکند... پریسان پی حرفهای آریا را نگرفت و سعی کرد کمی بیشتر با سلایق افشین کنار بیاید. مابقی تابستانش را به کلاسهای رانندگی اختصاص داد. علاوه بر آن علیرغم میل باطنیاش و به اصرار افشین نام او را با چند طرح مختلف و زیبا در پشت کمر، ...
بروزرسانی در : ۳۸۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 60
خانهی امیرکیان... امیرکیان شام را در کنار خاتون خورد و آخر شب به خانهاش برگشت. به محض ورودش با ماهوارهی روشن و افشین که کنترل به دست روی رختخواب دراز کشیده بود روبهرو شد. ـ سلام، تو اینجا چیکار میکنی؟ ـ علیک... اومدم قهر، اونم از نوع صددرصد. چه بخوای چه نخوای برنمیگردم، پس اصرار نکن. ...
بروزرسانی در : ۳۸۱ روز پیش
