لیست کلیه پارتهای رمان سوگند پریسان : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 127
-
رمان سوگند پریسان - پارت 21
فصل چهارم: قریب به شش ماه گذشت و چیزی به پایان زمستان نمانده بود... پریسان میان انبوهی از کتابها دست و پا میزد. با وجود اینکه دو سال پشت کنکور مانده بود اما اکنون از ممتازترین دانشجویان دانشگاه به حساب میآمد، آن هم با کمترین امکانات. از سه ماه قبل در بوتیکی زنانه مشغول به کار شده بود و...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 22
کمی مات و مبهوت پشت در ایستاد، سپس به سمت آباژور رفت و چادر نمازش را روی آن انداخت تا روشناییاش را به حداقل برساند. کمی که گذشت و از هیجان افتاد به سینی شامش نزدیک شد. ناهار نخورده بود و با وجود گرسنگی لقمههای غذا را به سختی میبلعید. ..... اما در طبقهی پایین و خانهی خاتون چه میگذشت... ...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 23
امیرکیان بعد از پایان صحبتش با پریسان به خانه برگشت. با دیدن میز چیده شده سوتی کشید و نشست. افشین قابلمهی استانبولی را داخل ظرفی برگرداند و روی میز گذاشت: ـ چه عجب اومدی... راستش رو بگو، تو وسایل دخترا دنبال چی میگشتی؟ ـ چی میگی واسه خودت؟! یکیشون مونده و از ترس اینکه بفهمیم چراغ روشن نک...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 24
پریسان ساعتی قبل از غروب به گرگان رسید... باران بیوقفه میبارید. کسی از آمدنش خبر نداشت و به تبعِ آن کسی هم به استقبالش نیامده بود. غمگین بود و به این فکر میکرد که اگر میتوانست دو روز دیرتر بیاید، دیگر لازم نبود شاهد این مراسم باشد. اما اینک کاری از دستش برنمیآمد، جز اینکه خود را از اهالی ...
بروزرسانی در : ۴۰۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 25
و اما خانهی پدری سهند... خبری از هیاهوی چندی پیش نبود... مهمانها رفته بودند و سکوت مانده بود، سکوت سنگینی که گاهگاه صدای مرغ حق میشکاندش. "حَقحَق" میکرد، شاید هم "هِقهِق". هرچه بود غریب میخواند و خسته! چنان غریب که سهند میپنداشت پرندهی بینوا از آشیانهاش دور افتاده! با نگاهی به اطراف ...
بروزرسانی در : ۳۹۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 26
فصل پنجم: بیستم فروردین... چند روز از آمدن پریسان به تهران میگذشت. فارغ از دانشگاه سوار اتوبوس شد و به بوتیک رفت تا طبق قرار اولین روز کاری سال را شروع کند. چند قدم مانده، با دیدن برگههای حراجی که به تعداد پشت ویترین چسبانده شده بودند قدم تند کرد و وارد مغازه شد. به طرف صندوق رفت و بعد از آ...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 27
خسته از یک روز پرفشار مستقیم به خانهی مشترکش با افشین رفت. خانهای صدوبیست متری با دو خواب و اثاثی کامل که بیشترش سهم افشین بود. در بدو ورود بوی کتلتهای نیمپز دلش را به ضعف انداخت. از دور سلام داد اما اول به حمام رفت و سپس راهی آشپزخانه شد. با دیدن ظرفهای جداگانهای از کاهو، گوجه، خیارشور...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 28
افشین دست او را کشید و وادارش کرد تا بنشیند: ـ کجا؟... مردم از فضولی... بگو طرف کیه، وگرنه نمیذارم بخوابی. - نمیگم اصرار نکن. - حالا کی خواست بره خواستگاری و زن بگیره. فقط کنجکاو شدم بدونم. باور کن هروقت مامان اینا یکی رو پیشنهاد میدن، بهشون میگم، "اول به کیان بگید، اگر اون تأییدش بکنه می...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 29
چند روز بعد، صبح پنجشنبه... امیرکیان برای پروژهای که به تازگی با افشین دست گرفته بودند قرار کاری مهمی داشت و بنا بود در این جلسه بین مهندسان و تکنسینها شرح وظایف دهد و تقسیم کار کند، از اینرو صبح پنجشنبه زودتر از همیشه از خواب برخاست تا امورش را مدیریت کند و به کارهای مادرش هم برسد. هنگام بیر...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 30
اردیبهشت به پایانش نزدیک میشد... پریسان هنوز شغلی نیافته بود و از آنجا که فصل امتحانات را پیشِ رو داشت، ترجیحاً مدتی از جستوجوی کار دست کشیده بود تا به امور درسیاش رسیدگی کند. اما این روزها علاوه بر دغدغهی بیکاری مشغلهی فکری دیگری هم داشت و آن چیزی نبود جز حضور افشین. افشین از فردای همان...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 31
فصل ششم: روزها و شبهای تابستان از پی هم میگذشتند... آزمون ترم دوم دانشگاه به پایان رسیده و پریسان سال دوم را هم به خوبی پشت سر گذاشته بود. عنوان «دانشجوی برتر» که برخی استادانش به جای نامش به کار میبردند، بال و پری به او داده بود به وسعت آسمان. فارغ از امتحانات دومرتبه به جستوجوی کار مش...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 32
دو هفته از حضور پریسان در گرگان گذشت... گیلدا که اطرافش همسن و سالی نبود و به سفارش سهند با همسایهها هم ارتباط چندانی نداشت مثل یک خواهر با پریسان خو گرفته بود و تقریباً همه روزه یا در حیاط خانهی حسین آقا و یا در مزرعه ساعتی با او به صحبت مینشست. پریسان هرچند سعی میکرد از او فاصله بگیرد ا...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 33
از وقتی پریسان پای گلیاش را شست و رفت، سهند ارهای برداشت و درحالیکه هم با چشم و هم با حواسش از دور و نزدیک او را میپایید، مشغول هرس شاخههای خشک شدهی درختان شد. اما کمی بعد با شنیدن صدای شیرینزبانی یاسین و خندههای پریسان به او، و بازی و شیطنتشان، همان اندک تمرکز خود را هم از دست داد و هم...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 34
ساعتی گذشت... با خاموش شدن گریهی یاسین، خانه در سکوتی غمافزا فرورفته بود. سهیلا کنار پسرش دراز کشیده و حسین آقا هم در کنج حیاط خلوت کرده بود، و پریسان با قفل کردن در اتاقش، درحالیکه گهگداری اشکی از گوشهی چشمش سر میخورد مشغول بستن چمدان بود. تصمیم داشت در اولین فرصتی که دست یابد به تهران بر...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 35
صبح روز بعد... سر سفرهی صبحانه تماس دوبارهی حسین آقا، باز هم پریسان را از جا بلند کرد و به اتاق کشاند. از نبودن دخترش غمگین بود و تلاش میکرد هرطور شده او را برگرداند، اما پریسان امکان نداشت زیر بار خواستهاش برود. هنوز صدای فریادهایی که سهیلا بر سر پدرش کشیده بود، در گوشش میپیچید. فریادهایی...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 36
عصر روز بعد... افشین به سفارش امیرکیان مقابل خانهی خاتون و داخل ماشینش در انتظار آمدن او به سر میبرد. بالأخره ساعتی قبل از غروب امیرکیان از راه رسید. مسافت زیادی را بیوقفه رانده بود و علاوه بر خستگی حاصل از آن، اخم سنگینی هم به چهرهاش نشسته بود که افشین را به سکوت واداشت. در کنار هم وارد...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 37
شماره را گرفت و بعد از هفت هشت بوق، خواست تماس را قطع کند که صدای افشین در گوشش پیچید. نفسهای پریسان از انجام کاری که آن را سرافکندگی محض میدانست به شماره افتاده بود و با رنجی وافر خود را معرفی کرد. افشین متعجب از تماس او مکثی کرد و ترجیحاً رسمی پاسخ داد: ـ سلام از بندهست، حال شما خوبه؟ ط...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 38
تنها ده روز به مراسم باقی مانده بود... افشین شاکی از آمدن دیرهنگامِ پریسان بیمعطلی او را برای دوخت پیراهن عروس به یکی از بهترین مزونهای پایتخت برد، پس از آن هم به طبقهی هفتم ساختمانی نوساز در شمال تهران که به تازگی رهن کرده بود رفتند. خانهی دویست متری افشین با چشمانداز و متریال و امکانات...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 39
فصل هفتم: دوم آذر ماه، سالن زیبایی... کار گریمور به پایان رسید. پریسان با کمک نوشین پیراهنش را پوشید و مقابل آینه ایستاد. گیپورها و سنگهای ریز و درشت کار شده روی پیراهن دکلتهاش بیشمار بودند و احساس میکرد وزنهی سنگینی به تنش آویزان شده. تاجش پرزرق و برق بود و تور سه پلهای هم با سنجاقهای...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 40
صبح روز بعد... افشین از صدای زنگ گوشی بیدار شد. پریسان در رختخواب نبود. چشمانش را مالید و با مادرش صحبت کرد. زهره خانم خوشوبشی کرد و احوال پریسان را جویا شد: ـ چرا پریسان گوشیش رو جواب نمیده؟ افشین نگاهی به ساعت انداخت. نزدیک ده و نیم بود. در جواب مادرش گفت: ـ با تماس شما چشم باز کردم، پری...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
