سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و یک :
افشین و دوستانش از شب گذشته برای دورهمی در ویلای شمیرانات، که متعلق به پدر عرشیا و آریا بود، برنامه ریخته بودند اما اتفاقات پیش آمده سبب شد تا افشین در برابر تماس عرشیا عذرخواهی کرده و حضورشان را کنسل کند.
پس از قطع تماس برخاست و از خانه بیرون رفت. کمی ورزش کرد و با نان بربری داغ به خانه برگشت. میز صبحانه چیده شده بود اما پریسان جز سلامی خشک و ساده چیزی به زبان نیاورد و با ریختن دو لیوا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
حضور شما هم عالیه بانو😍🌸
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
2خوبه که افشین مهربونه،بلاخره اخلاقش هم مربوط میشه به شیوه ی زندگیش
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله دقیقا همینطوره💗🌸
۱ سال پیشنیاز
4سلام ممنونم از داستان بسیار زیبایتان.🙏🏻🫀🫂
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نیاز عزیز، خوش آمدید به سوگند پریسان و جمع مخاطبانم💚 ممنون از نگاه گرمتون🌷💞
۱ سال پیشمینو
6دوستان رمان سوگندپریسان واقعا درس زندگی میده ،فوق العاده است ،مریم جان حتما براش وقت گذاشته، پس با لایک و کامنت حمایتش کنیم که دلگرم بشه به حضورمون،مخصوصا که خیلی خیلی لطف کردن و رایگان در اختیارمون گذاشتن،قدردان محبت ات هستیم مریم جان
۱ سال پیشرها
4بله مینوجان، کاملا مشخصه که زحمت زیادی کشیدن من به نوبه خودم خیلی ارادت دارم به ایشون
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سپاس گلم🥰🥰🙏💗
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون. شرمنده کردید 🌷💗🌷
۱ سال پیشمینو
2بسیار زیبا و تاثیر گذار بود احسنت مریم جانم ،امیدوارم در بالاترین درجات موفقیت ببینمت عزیزم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنون از دعای خیرتون🙏💚
۱ سال پیشمهشید.م
2این پارت چقدر حال خوشی داشت کار افشین خیلی خوب بود امیدوارم شدم به رابطشون. خیلی ممنونم ازپارتهای طولانی و جذاب مریم خانم👏🙏🙏🙏شعرم خیلی پراحساس بود و حق
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
باز هم ممنون. حال شما خوب باشه حال منم خوبه🥰
۱ سال پیشسمیرا
2💯💯💯 آفرین داری خانم جاری بنظرم اگرهمو درک کنن میتونن زندگی خوبی داشته باشن
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰 مرسی نازنین. صدآفرینهات عین زمان کودکی و مدرسه بهم مزه داد🥰
۱ سال پیشسمیرا
2خیییلی عالی بود خانم جاری بری گیلدا که خیلی خوشحال شدم خیلیا یه حدس دیگه زده بودن البته خودمم توذهنم بهش فکرمیکردماماخوبهکه این مدلی شد از تکراروکلیشه دور بود. کلا لذت بردم کار افشینم تو دلبری بیسته بیسته بیست بود😍😍👌👌
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم. خوشحالم که روندش رو دوست داشتی عزیزم💗💗
۱ سال پیشترنم
5مریم جان اینا دیگ دعوا نکنن با هم خوش باشن واقعا ی زوج قشنگ و دوست داشتنی هستن😍❤️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ترنم جان، نگارش داستان خیلی وقته تموم شده و روندش قابل تغییر نیست... ماجراهای موثر در روند داستان در راهن💞🙏
۱ سال پیشترنم
2میدونم عزیزم رمانت ک عالیهه اینا هم خوبن امااا فعلااا😁منم حس میکنم بازم ی دعوایی پیش میاد
۱ سال پیشفاطمه
3حال گیلدا هم خوبه بخیر گذشت دلم میخواد افشین وپریسان درکنار هم بخوبی وخوشی زندگی کنن.ممنون عزیزم♥️🌹
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
من هم ممنونم از نگاه گرمتون 💞🙏🌷
۱ سال پیشتارا
2سلام شب همگی بخیر..چه پارتهای جالب و هیجانی و غافلگیرکننده ای .از *** پریسان تا چونه ی افشین برای آشتی و رقص آذری برای پرکردن کاسه ی مهر اون مرد..حیف که یه اخلاق بد مث.... داره. این اختلاف فرهنگی وعقاید داره هروز بیشتر نشون میده خودشو..همه چیز عالیییی.سپاس😘😘😘😘غرورم خیلییی بده ها.کوتاه بیا پری
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سلام از بندهست تارا جان. ممنونم از نگاه گرمت جانم.💞🌷😘 بله غرور آفت زندگیه.
۱ سال پیشآرزو
2بسیار عالییی بود 😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه گرمت جانم💞🌷
۱ سال پیشزهرا z
3چقدر افشین دل مهربونی داره فقط کاش یکم به اعتقادات پایبند بود و کم رفیق بازی میکرد و اما برسیم به گیلدا چرا احساس میکنم قرار اتفاقی برای گیلدا بیفته
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره. ممنونم از نگاه گرمت💞🌷
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نه جانم، تو پارت اشاره کردم که حالش خوبه🥰
۱ سال پیشدرسا
4چه قدر انسانیت به خرج داد افشین افرین بهش این تندی پریسان هم فروکش کنه خوبه دیگه 😂 عالی👌
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، افشین یه جاهایی خیلی انعطافپذیره🥰 ممنونم از نگاه گرمت🌷💞
۱ سال پیشراز
2با هم آشتی کردن خوب شد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله گلم😍😍😍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
1خسته نباشی عزیزم عالی بود 🌹🙃