سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و هشتم :
صبح روز بعد...
ساعت از ده گذشته بود که از اتاق بیرون آمد. افشین جلوی ماهواره خوابش برده بود. دستگاه را خاموش کرد و به آشپزخانه رفت. چای دم کرد و میز را چید و برخلاف دیگر جمعهها این بار خودش برای خرید نان بیرون رفت. کمی در صف نانوایی معطل شد و همین که برگشت افشین را دید که جلوی در ایستاده بود و به کفشهایش واکس میزد، بیآنکه نگاهش کند از کنارش رد شد و گفت:
ـ کجا میری؟ صبحانه حاضر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
4این بشر عادت کرده به این عوض بعید میدونم تغییری بکنه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
وقتی نمیپذیره اشتباهش رو، بعیده🥲
۱۲ ماه پیششیرین
3تشکر یادم رفت خانومی...... هر دو پارت عالی بود👍👍💯💯
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوش بنشینه به جانت💜
۱ سال پیششیرین
3این امیرم فقط داره گلوجر میده اینی که من میبینم نه میبینه نه میشنوه خواب تشریف داره😴😓
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
متأسفانه خودش رو خیلی قبول داره و خطاکار نمیدونه🍀💜
۱ سال پیششیرین
1امکان نداره بتونه تلخی این حرفارو بشوره چقدر بدشد که کار بهاینجا کشید💔💔
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره 👌💜
۱ سال پیششیرین
1یه جوری از پارت قبلی و حرفای افشین هنگم که نمیدونم چی بگم.... مریم حون فعلا رفتم تو حس و نیومدم بیرون😅😅
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅😅
۱ سال پیشآمنه
1وحتی میتوانم بگم مثلا فلج بشه و از خوب شدنش اطمینان ندهند ولی پری کنارش بمونه و تمام اونهایی که ادعای دوستی میکردن اونو تنها بذارن وفقط کیان وبری بمونن اخه فقط کیان ازدواج لحاظ من مثل برادر پیشش میمونه حالا بانو شما چی میخواید سر زندگیشون بیارین من نمیدونم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم آمنه جان. خیلی خوشحالم که برخی دوستان چندبار پارتها رو میخونن. ذهن خلاقی دارید🥰... همراه باشید تا ببینیم مریم قراره چی رقم بزنه براشون و حدسهاتون تا چهمرحله پیش میره🌷💚
۱ سال پیشنیاز
3خیلی ازاول دوست داشتم امیرکیان پریسان رو بخواد..اما وقتی به افشین پریسان رو برای ازدواج پیشنهاد ناراحت شدم..یعنی می شه طلاق بگیرن..بعد امیرکیان پریسان رو بخواد🥹
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببینیم تو طالعشون چه چیز رقم میخوره... ممنونم🧡🙏
۱ سال پیشنیاز
3خداقوت مریم بانو جان،بی صبرانه منتظر قسمت بعدی هستم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از اینکه با ثبت نظر دلگرمم میکنید🍀🙏امشب هم درخدمتتون خواهم بود🥰
۱ سال پیششیرین
2اون صبحونه کوفتت بشه😡 مرسی مریم خانم خیلی حرص خورم اماخیلی قشنگ بود چقدر خود رایه کاش کمی بحرفای امیرکیا فکر میکردو اینقدر دختر مارو اذیت نمیکرد بتظرم امیر هیچ نگفته ای نذاشته اما کو ادم فهیم🤦 ♀️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
صبحانه رو موافقم😁 ببخشید که حرصتون دادم🙏🙏🙏🍀🧡
۱ سال پیشسحر
1حتی اگه افشینم بره با *** با اونم خوشبخت نمیشه اونم ظاهری دیده پسندیده کلا ذات افشین از بیخ ریشه خرابه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حضورتون سبب دلگرمی منه جانم. ممنونم🧡🌷
۱ سال پیشمهشید.م
1عالی عزیزم کل پارت عالی بوداما اون تیکه ای که امیر درمورد وفاداری گفت و خییییلی دوست داشتم👏👏👏👏💖💖
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از دقتت جانم... 🥰🥰🌷💞
۱ سال پیشمهشید.م
2کارت خیلی درسته مریم خانوم بابت پارت هدیه هم ممنون💜💙💚💛💛🧡❤️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
گوارای جانت🌷🧡
۱ سال پیشفخری
1ممنون مریم بانو عالی بود بابت پارت هدیه هم ممنون خسته نباشی عزیزم قلمت توانا❤❤🌹🌹
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوش بخونی جانم 🌷🧡
۱ سال پیشفاطمه
0مریم جون بابات پارت هدیه هم ممنون واقعا عالی بود
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوش به قلبت بنشینه!🥰🧡
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهی
2ن سهند ن افشین مناسب این دختره کیان بود اصن عصابم داره خط خطی میشه کاش جدا شن بره پیش همون شکلات خانوم بفهمه زن خانوم داشتن یعنی چی