سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و سوم :
مثل همیشه این بار هم بحث آنها بر سر مهمانی به کشمکش ختم شد. پریسان شاکی از طعنهی افشین غذای داخل دهانش را به سختی بلعید و از سر میز برخاست. ابتدا خواست از آشپزخانه بیرون برود، اما یکآن تصمیمش عوض شد و عقدههای تلنبار شدهاش را بیرون ریخت:
ـ فکر کنم آرزوی رضایت تو رو به گور ببرم، چون هرکاری کردم پشتبندش یه ایرادی گذاشتی و غر زدی...
و از زبان افشین شروع کرد به شمارش:
ـ قدت ک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره اما ببینیم موفق میشه یا نه...🩵🌺🙏
۱۲ ماه پیشثریا
1موندم چی بگم🤷 ♀️
۱۲ ماه پیشهیوا
3آنقدر رفتار افشین وپریسان بزرگ نمی کرد بهتر میشد وحاضر جوابی های پریسان کارو بدتر کرده
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت هیوا جان🌹🌸
۱۲ ماه پیشتارا
6چقدر بد ه که آدم با کسی زندگی کنه که این حس هارو بهش منقل کنه اینهمه ایراد گیری و اختلاف نظر جایی برای عشق نمیزاره..خوبه حداقل اهل خشونت وکتک نیس
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متأسفانه، سخت و تلخ و دردناک!!!💔
۱ سال پیشاکرم بانو
2خیلی ممنون مریم جون بابت پارت های هدیه... ترجیح دادم این پارت درباره شخصیت هانظری ندم اخه تامیام افشین رو بپذیرم دوباره یه گندی میزنه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
متوجه منظورتون هستم. افشینه دیگه🤦♀️🤦♀️
۱ سال پیشمریم
4خیلی خیلی زیاد ممنونم خانوم جاری که جمعه ها با اینکه پارت نداریم شما پارت هدیه گذاشتی اونم نه یکی دوتا این رویا یکم مشغله دارم ولی هر طور شده سعی میکنم پارت ها رو بخونم چون حتی حین کارم فکرم پیش رمانه بدجوری وابسته مون کردی 🙈❤️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم که با داستان ارتباط خوبی گرفتی. اولویت با کار خودته جانم، اما ممنونم که وسط مشغلهها برای رمان هم وقت میذاری💗🌷
۱ سال پیشمریم
2به اشتباه هم گفتم جمعه فکر کردم دیروز جمعه بوده حساب روزا از دستم در رفته فکر کنم حالا که دیشب اولین موی سفیدم رو تو آیینه دیدم پیر شدم 😂😂😂 خلاصه با اش نذری که هر سال همسایمون غروب ۲۸ صفر میده یادم اومد 🤭🤦🏻 ♀️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زنده باشی مریم جان. آش هم نوش جان🌷💚🌷
۱ سال پیشمریم
2ممنون عزیزم ❤️
۱ سال پیشریحانه
3پارت رو بذارید برامون..... خواهشا...... لطفا.... و حتما 🙈😅😅😅
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😄😄😄😄 منتظرم کامنتهام به ۳.۳ برسه، اما واقعا داری شرمندهم میکنی🙈
۱ سال پیشریحانه
3دعواهاشونم مثل عاشقانه های داستان خیلی ملموسه دستت درد نکنه مریم جان شما همه ی صحنه ها رو زیبا نوشتی و قابل باورن خداقوت👏👏👌
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
هدف اینه که با شخصیتها راحت خو بگیرید. خوشحالم دوستش دارید💚🌷
۱ سال پیشمهشید.م
6من اگر جای پریسان بودم با زبون خوشتر هرجورکه میتونستم سختم که شده شوهرمو فعلا راضیی نگهمیداشتم کنارش هم ازمشاوره واسه حل مشکلات کمک میگرفتم بنظرم افشین ذاتی خوبی داره فقط تحمل میخواد تاسزش به زندگی گرم بشه واز دوستاش ببره مثل هرشب عالی بودممنونم مریم جون پرداختن به این موضوعا واقعا ذهنمو درگیرکرده
۱ سال پیشریحانه
3منم با این شیوه موافقم اما خب دلم میسوزه که همش پری بخواد کوتاه بیاد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😥😥😥
۱ سال پیششیرین
2مریم جان چرا هنوز اطلاعیه ندادین ؟ دارم ناامید میشم پارت میخوام
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انشالله کمی بعد میذارم 🥰
۱ سال پیشرزا
3به نظر من پریسان هم مقصره زبون تند و تیزی داره افشین جنبه های مثبتش بیشتر پریسان خانم می تونه با لحن مهر بون تری خواسته هاش را پیش ببره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متأسفانه. زبون نرم لااقل تا حد زیادی جلوی لجاجت رو میگیره🌷🙏
۱ سال پیشزینب
3سپاس از مریم عزیز که در بوم واژه ها، غم و شادی و تلخی و شیرینی وجود را چنان هنرمندانه نقش زده که جان خواننده در آیینه احساس زنده میشود و به تماشای هزار رنگ زندگی می نشیند.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زینب عزیز و خوشلحن، ممنونم از کامنت ادبیت جانم🌸💗خوش به نگاهت بنشینه🌷🙏
۱ سال پیشطاهره
2خوبه به فکرش رسید مشگلش رو با یه مشاوره درمیون بذاره این بهترین کاره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره. ببینیم این تصمیم رو به کجا میرسونه!💗🌸🌷
۱ سال پیشراز
4مریم جان ما فردا هم پارت میخایم عزیزم اگه امکانش دارین برامون بزارین
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
امیدوارم کامنتها به 3.3 برسه تا دو پارت بذارم 🥰💚
۱ سال پیشرها
1این یعنی امشب پارت نداریم؟ بذار توروخدا مریم جون
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دوستان کمی دیگه یاری کنن، میذارم جانم🥰
۱ سال پیشمریم
4دیگه نمیدونم وی باید گفت از دست افشین پریسانم با جواب های عجولانه اش اونم بدتر جری می کنه فقط میگم کاش افشین به پیشنهاد هومن فکرم نکنه دیگه چون پریسان دیگه نمی گذره افشین اصلا خودشو بیکار نمیدونه ولی خوشحالم که پریسان میخواد بره پیش مشاور کاش افشینم ببره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
متأسفانه بدزبونی و رفتار عجولانه هر دو طرف رو ترغیب به لجاجت میکنه😑😑
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یاس
3بالاخره متوجه شدبایداز یه مشاورکمک بگیره