سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت چهل و نهم :
همین که آشپزخانه کمی سروسامان گرفت و خلوت شد، فنجانهای چای را پر کرد و داخل سینی چید. از افشین خواسته بود در حضور مهمانان ماهواره روشن نکند اما صدای بلند موسیقی اعصاب نداشتهاش را خطخطی میکرد. سینی را برداشت و وارد جمع شد. نگاهش به تلویزیون داخل پذیرایی افتاد، صدا مربوط به فیلم عروسیشان بود که افشین داخل دستگاه گذاشته بود. چای را تعارف کرد و به او که رسید کنار گوشش آهسته اما تحکم
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
فادیا جان، کاوه اینجا واقعا داشت پادرمیونی میکرد و این حرفِ پریسان حقش نبود. فرید هم آقاست!
۶ ماه پیشطهورا
1چقدر پریسان احمقه😐چقدر رفتارش رو مخه خب لذت ببر از زندگیت این رفتارا چیه
۸ ماه پیشسوزان
1😐😐والا منم جاش بودم خونم ب جوش میومد پریسانم دیگه شورشو دراورده
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ازدواج کورکورانه، نتیجهای جز این نداره. تفاوت عقیده زیر یک سقف مشکلسازه💔
۸ ماه پیشصدف
3شدانچه که نباید بشه.حرمت هاشون شکسته شد
۱۱ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره 👌🥺
۱۱ ماه پیشثریا
0چه وضعی شد
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله😓😓
۱۲ ماه پیشمریم
4درسته باکارای افشین مخالفم ولی پریسانم اشتباه کرد نباید دور میریمت باید قبل از اومدن مهمونا این مسئله رو با همسرش حل میکرد اصلا قبل از اومدن مهمونا جلو خودش دور میریخت که اینطوری به دعواوسط مهمونی ختم نشه اینطوری هردو بی حرمت شدن جلو همه و روشون به هم باز شد پریسان سیاست بلد نیست اصلا
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خیلی اشتباهها صورت گرفت. کمی صبوری میتونست ورق رو به نفع زندگیشون برگردونه... اما یه درصد فکرکن همسرش میذاشت اونا رو جلو چشمش دور بریزه🙈🙈
۱ سال پیشزهرا z
4عالی دارم لذت میبرم از خوندنش الان دوس دارم پریسانو فوش بدم بخاطر انتخابش😁😁
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نوش نگاهت. لذت ببر و به اعصابت مسلط باش جانم 🙈😁
۱ سال پیشمریم
3ولی خب این وضع تقصیر هیچکس نیست گاهی میگیم ونوشه خانوم، سهند، سهلیا، افشین ، امیر کیان ولی اینا همه تاوان قسم پریسانه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
وقتی شخص دیگهای رو مقصر میکنیم، درواقع بیشتر میخوایم رو اشتباه خودمون سرپوش بذاریم😔ممنونم مریم عزیز💗
۱ سال پیشمریم
4تا دیشب با خودم میگفتم چه خوب که افشین سر کوفت *** رو به پریسان نمیزنه کامنت زیاد گذاشته بودم روم نشد دیگه کامنت بزارم وگرنه همون دیشب میخواستم اینو بگم که معلوم شد پاش برسه میگه خیلی عصبانی شدم خیلی ولی خب راستم میگه پریسان خودش اصلا پرس و جو نکرد قبل ازدواج 🥲
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، هر دو با هدفهای دیگه و چشم و گوش بسته به این زندکی پا گذاشتن.... ممنونم مریم جانم🙏🌸🌷
۱ سال پیشراز
3مریم جون من امروز کلا گرفتار بودم نتونستم کامنت بزارم گلم دست درد نکنه واسه پارت هدیه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
شما همیشه هستی و من این حضور رو قدر میدونم🥰🥰🥰. طبیعیه که هرکسی مشغلهی خودش رو داشته باشه و همیشه وقتش آزاد نباشه🌸🙏🌷
۱ سال پیشراز
3حرمت ،حرمت وقتی شکسته بشه همه چی دریده میشه هیچ کدوم حرمت هم رو نگه نداشتن
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، متاسفانه هردو اشتباه کردن. 🙏🌸
۱ سال پیشماری
3بله زندگی دختره نابود شد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
💔💔💔💔ممنونم ماری جان🌷🌷
۱ سال پیشفاطمه
2وای دعوا😱 من خیلی میترسم مشکلات شروع شد😔😔
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، این حجم از اختلاف عقیده قابل پنهان شدن نبود. ممنونم از حمایتت🌷🌸
۱ سال پیشلیلا
1هیچی بدتر از توهین به خانواده های دو طرف نیست خیلی بد شد *** های حرمت بینشون دریده شد بقول نویسنده عزیز نتیجه فاصله طبقاتی همینه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
لیلای عزیز، خوش آمدید به جمع مخاطبان من 💚بله، بیاحترامی توجیهی نداره😔خوشحال میشم اگر بیشتر با من در ارتباط باشید🌸🙏
۱ سال پیشسمیه
1عالی بود عاشق رمانتم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سمیه جان، خوش آمدید به سوگند پریسان💚خوشحال میشم اگر بیشتر با من در ارتباط باشید جانم💗🌷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فادیا
1فقط منم دلم به حال کاوه سوخت ؟ بنظرم فرید و کاوه واقعا با شخصیتن