پارت پنجاه و چهارم :

صبح پنجشنبه...
از دعوای چند شب پیش هنوز هم کمی سرسنگین بودند. با این حال پریسان مثل همیشه میز صبحانه را چید و به انتظار افشین نشست تا از حمام بیرون بیاید.
کمی بعد افشین لباس پوشیده سر میز حاضر شد. کتش را پشت صندلی آویزان کرد و نشست. حرکات پریسان را زیر نظر گرفت. مثل بارهای قبل این دفعه هم کم آورده بود و می‌خواست برای تمام شدن سردی بین‌شان پیش‌قدم شود. دستانش را درهم قفل کرد و زیر چا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    2

    کاش برن پیش روانشناسی چیزی😞

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفاء

    3

    اینا قرار نیس غرور وخودخواهی روبزارن کنار

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، وخصوصا افشین😔

    ۱ سال پیش
  • تارا

    5

    چ خوبه که امیر کیان داره مزدوج میشه و انقد با کمالاته. افشین یادبگیرررر😬

    ۱ سال پیش
  • مریم

    4

    همه خوبن جز اونی که باید باشه💔😂

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    دقیقاااا... اینم حقیقتی بود😄

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ببینیم با کسی که پسند سودابه هست کنار میاد یا نه؟!... 😉🌷💗

    ۱ سال پیش
  • تارا

    1

    مریم خانم مخاطب کاش من میتونستم بیشتر باشما حرف بزنم که آیا این تراپی تاثیر مثبتی داشته؟ درباره پارت باید بگم افشین واقعا زیاده خواهه. پریسان مغرور..گفتگو وآرامش خیلی خوبه اگه باشه...چیزی که خودم گاهی وقتا ندارم و جوش میارن مث پری خانم.

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله اما، گفتگو حتی در یک بستر مناسب، وقتی موثره که هر دو طرف بپذیرن اشتباهاتی دارن و باید اصلاح بشه.🙏🌷💗

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    4

    چقدر از امیرخوشم میادشاید بخاطر رفتار پری توشناختش به اشتباه افتاداما خیلی پخته ست کاش کمال این روافشینم اثرمیکرد خیلی عالی بود👏👏

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، صدالبته که بهترین انسانها هم اشتباه میکنم اما درکل امیرکیان منطقی و پخته‌ست🙏🙏🌷

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    4

    تو روحت افشین🙊🙊🙊 حرف نزنی نمیگن لالی😅

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    وای واقعا میخواست درباره روابطشون حرف بزنه🫣🫣🫣

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله🙉 با همه راحته اما با امیرکیان زیادی راحته😑

    ۱ سال پیش
  • شیرین

    2

    مریم جون ما علاوهبر اینکه بدعادت شدیم بی طاقتم هستیم☺️ خواهش میکنم پارتو زودتر بفرست کلی سوال اومدتو ذهنمو و منتظرجواشونم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    چند دقیقه دیگه ارسال میشه🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • شیرین

    2

    خیلی خیلی مرسی مریم جون عالی بود یعنی امیرکیان میخواد بره خواستگاری یاهمون آشنایی؟🤔🤔

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله آشنایی با دخترخاله‌ی بهنام... 🌸🙏

    ۱ سال پیش
  • السا

    3

    مرسی مریم جون اونقدر حالت شخصیتارو زمان حرف زدن خوب کفتی که میتونم باهاشوتن حرکت کنم توخونه عالی بود👏👏با عرض پوزش پارت بعدیو زودبفرست🤭🤭

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    گوارای نگاهت جانم... ظاهرا همه سرشون گرمه تو تعطیلات. حمایت کمه اما صبور باشید به زودی ارسال میشه🌸🙏

    ۱ سال پیش
  • السا

    2

    آخه اینهمه این بدبخت نصیحت کرد تو باز برگشتی سرحرف خودت🙃🙃برم صلوات نذرکنم بلکهاصلاح بشی

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ببینیم نذرتون افاقه میکنه یا باید ختم قرآن بگیریم😉

    ۱ سال پیش
  • مریم

    4

    پریسان زبونش تنده ولی خودم اوایل زندگی صبور بودم خیلی زیاد چند سال تلاش کردم زبون خوش ساز زندگیمون رو خوش کنه اما نشد الان شدم یه آدم با اعصاب ضعیف کسی یچیز بی منطق بگه خواسته نابجا داشته باشه دو سه بار با حوصله جواب میدم بعدش عصبی میشم و کنترل خشم ندارم تراپی میرم گاهی میگم کاش انقدرتوخودم نمیریختم

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    4

    تو زندگی حامی نداشته باشی خیلی سخت میشه پریسان بخاطر ترس چه خفت وخونریزی تحمل کرد اوم از سهند که در حد خودش نمی دید اون از پدرش بخاطر مشکلی مادرش داشت روابطشو با پدرش کم کرد این از افشین واقعا چقدر دیگه باید از دست بدی 😢😢

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ببینیم آیا روزگارش بهتر میشه یا نه... ممنونم از حضورتون 🌸🌷

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    واقعا خودخوری اعصاب رو بی‌اندازه تحت فشار میذاره. برات آرامش آرزو میکنم🌸💗

    ۱ سال پیش
  • السا

    3

    خدا نکشتت افشین😅😅😅 اخه اینا چیه میخوای حلو این به قول خودت عزب اوغلی بگی🙉🙉

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅😅 افشینه دیگه!

    ۱ سال پیش
  • ترنم رادفر

    4

    متاسفانه دوتاشون مقصرن به هر دلیلی حالا درسته ک افشین زود آشتی میکنه ولی نمیدونه با این تحقیر کردناش و حرف زدناش چه ضربه ای به پریسان میزنه حرصو هم فقط پریسان میکشه..

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، بیشترین آسیب رو پریسان میبینه. چون همسرش فقط تحمیل میکنه اما اینه که باید اجرا بکنه😓

    ۱ سال پیش
  • راز

    4

    اینا درست بشو نیستن اختلاف زمین تا آسمونه امیدوارم افشین ی کم از *** شیطون بیاد پایین. افشین حیا نداره ب جای این ک از حیای زنش حمایت کنه میخواد اونو با بی حیایی ببره جلو دوستاش انگار عروسکشه ،مردی ک بخاطر نیومدن همسرش ب مهمونی فکر همراهی ی زن دیگه رو بکنه بدرد لای جرز دیوار دسشویی میخوره

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    هنوز ماجراها در راه داریم... 🌸💗

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️