لیست کلیه پارتهای رمان سوگند پریسان : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 127
-
رمان سوگند پریسان - پارت 101
صبح زود وقتی همه خواب بودند صبحانهی مختصری خورد و راهی دانشگاه شد. طبق قولی که به ثنا داده بود کتاب آموزشی مناسبی برایش تهیه کرد و نزدیک سه بود که به خانه برگشت. اندازهی یک نماز و ناهار خوردن استراحت کرد و به ذوقِ ثنا چند ساعتی با او به مرور آموختههای قبلیاش پرداخت. بعد چند جمله و اصطلاح آذری...
بروزرسانی در : ۳۶۳ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 102
پریسان قصد داشت هنگامی محمدحافظ را در جریان لیزردرمانیاش بگذارد که نتیجه و بهبودی از آن حاصل شود، بنابراین طبق هماهنگی زمانی به کلینیک رفت که او و بچهها در خانه حضور نداشتند. بعد از اتمام اولین جلسه و تهیهی نسخهی پزشک، کمی قبل از آنکه ثمین از مدرسه برگردد به خانه رسید. حمام رفت و پماد مخصو...
بروزرسانی در : ۳۶۳ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 103
فصل هفدهم: چند ماه بعد... چهار جلسه از شروع لیزردرمانی پریسان میگذشت، رنگدانههای زیر پوستش شکسته شده و بخشهایی از آن جذب شده بودند و تغییراتشان کمکم به چشم میآمد. روابطش با محمدحافظ کماکان به روال سابق پیش میرفت، با ثنا معاشرتی خواهرانه داشت و با ثمین هرگز کنار نمیآمد؛ چراکه دختر با...
بروزرسانی در : ۳۶۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 104
در اصل آمدن امیرکیان هم هیچ افاقهای به حال پریسان نکرد، چراکه ماندن الهه وَ یا رفتن ثمین هر دو به ضررش تمام میشد. حرف دیگری برای گفتن نداشت، نه برای دفاع و نه برای دلجویی؛ فقط چند ثانیه نگاه پرمعنایش را به الهه دوخت و پس از آن به اتاق محمدحافظ پناه برد. فاصلهی کوتاه شرکت و خانه سبب شد تا محمد...
بروزرسانی در : ۳۶۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 105
خانهی محمد حافظ... پریسان بعد از تماس او ماشینی خبر کرد و با کمی تأخیر به جلسهی امتحان رسید. شب گذشته درس نخوانده بود و با اتفاقات پیرامونش هم تمرکز درستی نداشت و از نتیجهی آزمونش راضی نبود. بعد از جلسه کمی با دوستانش گپ زد و پس از آن به خاطر تغییری که قصد داشت در روال زندگیاش بدهد به مرکز...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 106
همین که کارش با برد الکتریکی تمام شد، برخاست و با چند کتابفروشی تماس گرفت، بالأخره کتاب تخصصی پریسان را، که بر سر عصبانیت پارهاش کرده بود، پیدا کرد و از فروشنده خواست آن را با پیک به آدرس شرکت ارسال کند. آن روز زمان برایش زودتر گذشت. با اینکه قصد داشت کمی بیشتر بر سر کار بماند، اما شوق رفتن ب...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 107
فصل هجدهم: آخرین روزهای زمستان... با ادامهی روندِ پریسان روابط او و محمدحافظ بیشتر جنبهی کاری گرفته و بیشباهت به کارفرما و کارگر نبود. این برای محمدحافظ قابل قبول نبود و از پریسان توقع همنشینیِ هرچند کوتاه و ساده را داشت اما با فاصله گرفتن عمدی او و حضورش کنار بچهها عملاً دستش به جایی بن...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 108
صبح جمعه... امیرکیان، الهه را به مدارا با پریسان سفارش کرد و پس از آنکه او را به خانهی محمدحافظ رساند همراه خاتون راهی شیراز شد. پریسان با رویی خوش و ظاهری که مثل چند ماه قبل آراسته بود از او استقبال کرد. ناهار را در کنار هم خوردند و پس از آن محمدحافظ با اینکه جمعه بود به جبران نبود امیرکیا...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 109
چند روز بعد، سمینار دانشجویی... پریسان با مهربانیهای محمدحافظ شادابتر شده بود و این چیزی نبود که از چشم الهه پنهان بماند. پس از رفتن بچهها از جا برخاست و به آشپزخانه آمد، رو به پریسان که چایش را داغ داغ مینوشید صبح به خیر گفت و پرسید: ـ عجله داری؟ مگه دیرت شده؟ ـ صبح به خیر... عجله که نه،...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 110
مهندس مسعودی حدود یک ربع در حیطهی کاری با افشین و پریسان گپ زد، یک ربعی که برای پریسان بیش از چند ساعت کش آمد. چراکه یک چشمش به مسعودی بود تا احترامش را حفظ کرده باشد و یک چشمش از ترس سررسیدن آشنا و فامیل، اطراف سالن چرخ میزد. بالأخره مسعودی دست از پرچونگی برداشت و با نگاهی به ساعتش سر تکان د...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 111
ساعت از سه گذشته بود که پریسان به خانه رسید... الهه به محض باز شدن در از آشپزخانه بیرون آمد: ـ کجا بودی؟ نگران شدیم. چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟ پریسان گوشیاش را درآورد، چند بار تماس الهه و محمدحافظ و بیش از ده تماس و پیام از طرف شمارهی افشین ثبت شده بود. عذرخواهی کرد و گفت: ـ قبل از ورود به...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 112
رابطهی پنهانی افشین و پریسان هرگز در باورش نمیگنجید و سؤالهای بیجواب، به افکارش رنگ شیطانی پاشیده بود. با این حال تا زمانی که به خانه برسد بارها به خودش نهیب زد که تا حقیقت برایش روشن نشده، خشمش را مهار کند. با چشمانی سرخ و ظاهری ناآرام پا به خانه گذاشت. پریسان مثل چند شب گذشته که رابطهشان ...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 113
برخلاف محیط بیرونی بیمارستان، ترددی در بخش زایمان دیده نمیشد و غیر از پرسنل و چند زن و یک مرد که به انتظار خبری از بیمارشان نشسته بودند شخص دیگری نبود. پزشک پس از معاینهی الهه دستور بستری داد تا برای جراحی آماده شود. پریسان هم با راهنمایی پرستار از بخش بیرون آمد و همانجا به دیوار تکیه داد. ظا...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 114
شب را نخوابیده بود اما افسوسِ چند روز گذشته و خوشیهای کوتاهی که با محمدحافظ داشت مجال خواب را گرفت. برخاست و به روال همان اوایلِ زندگی بلوز و شلواری پوشید و گیسوانش را با کلیپس تورداری جمع کرد. دلیلی نمیدید کبودی صورتش را بپوشاند، زیرا دیگر برایش اهمیتی نداشت که به چشم محمدحافظ جذاب باشد یا نه،...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 115
فصل نوزدهم: اواخر تیر ماه... از تعطیلی ثنا و ثمین چند هفتهای میگذشت اما پریسان همچنان در تکاپوی تکمیل پایاننامه و دفاع از آن بود. چندان نقطهی روشنی در روابطش با محمدحافظ دیده نمیشد، زیرا محمدحافظ هرچند ظاهراً بابت حرمتشکنیاش عذرخواهی کرده بود اما رفتن افشین را باور نداشت و همین دوری...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 116
از فردای آن روز محمدحافظ باز هم به روال سابق پایبند شد و برای ناهار به خانه نیامد تا اینکه هفته به سر رسید... پریسان پس از برگشتن از دانشگاه به محض اینکه کلید انداخت از دیدن او جا خورد. این بار ملیکایی در کار نبود و احتمال میداد که محمدحافظ به اصرار بچهها از شرکت دل کنده و به خانه آمده باشد...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 117
داخل نشیمن برای حفظ ظاهر هرازگاهی چشمان اغواگرش را به نگاه مشتاق محمدحافظ گره زد، تا اینکه ساعت به یازده رسید و محمدحافظ برخاست. دور از چشم همه چشمکی به روی پریسان زد و به اتاقش رفت. با رفتن او و بچهها، پریسان بلند شد و داخل سالن پذیرایی رختخوابی برای خاله ثریا پهن کرد. عواقب وعدهی پوشالی به...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 118
کمی که به احوالش مسلط شد نزد خاله ثریا برگشت و دومرتبه سرش را روی پای او گذاشت: ـ داشتی میگفتی خاله جون... پس برگشتی روستا؟ ثریا بابت نماندن پیش محمدحافظ کمی شماتتش کرد و دومرتبه گیسوان او را به بازی گرفت: ـ آره، برگشتم، یاسر هم تا دم در باهام اومد و به پدرم گفت، «ثریا این چند شب پیش خانم دوس...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 119
شب گذشته فقط ثنا و ثمین استراحت خوب و کافی داشتند و به تبعِ آن زودتر بیدار شدند. سروصدای آنها بقیه را هم بیدار کرد. در فاصلهای که پریسان میز را میچید، محمدحافظ بیرون رفت و با چند نان تازه برگشت. بابت دیشب عصبی بود و سر میز درست برعکس پریسان که نگاه میدزدید، با حالتی خاص او را زیر ذرهبین نگ...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 120
امیرکیان که همین چند دقیقه پیش از نیامدن افشین و بیخیال شدنِ محمدحافظ صحبت میکرد، از دیدن او به شدت غافلگیر شد و با کمی مکث آهسته گفت: ـ موتو آتیش زدم؟! اینجا چیکار میکنی؟! فکر کردم دیگه پیدات نمیشه. افشین پوزخند زد و برخلاف او با صدای بلندی که محمدحافظ هم بشنود گفت: ـ تو که منو میشناسی، ...
بروزرسانی در : ۳۵۷ روز پیش
