لیست کلیه پارتهای رمان سوگند پریسان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 127
-
رمان سوگند پریسان - پارت 1
دلنوشتهای برای «سوگند پریسان»... «به کجا چنین شتابان؟! اندکی درنگ کن، یا اگر میتوانی آهستهتر بگذر. با تو هستم روزگار... من در گذر طوفانیات جاماندهها دارم. کمی درنگ کن! فغان از گردش بیرحم تو، که دگر بار پای مرا به این خطه کشانده. به خاک زیبایی که شگون نداشته برای من. مزرعهی کُلزا را میگ...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 2
«پیلِ ماه و سال را پهلو نمیکردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازهای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنهام، درسم روان است ای پری» زندهیاد، استاد «شهریار» ---------- فصل اول: هنگامهی ظهر بود و خورشید با تمام توانش نفسهای «پریسان» را به تنگنا کشانده بود. ضربان...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 3
اخمهای پریسان درهم رفت و افکارش به سالهای نهچندان دور پر کشید... مکانی که پدرش از آن صحبت میکرد روستایی بود اطراف گرگان. جمعیت کمی داشت اما زمینهای کشاورزیاش زبانزد بود. کم و بیش به خاطر داشت که در ده سالگی مادرش، «توسکا» به خاطر اختلافی که با همسایهی دیوار به دیوارشان داشت، پدرش را مجبو...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 4
قبل از آنکه ساعت روی طاقچه به صدا درآید بیدار شد. دست و رویش را شست و بیرون که آمد، سهیلا را نان به دست در حال ورود به خانه دید. سلام کرد و همزمان با او سر سفره نشست. از تصمیمی که شب گذشته گرفته بود آگاهش کرد و مشورت خواست. بعد از تبادل نظر و خوردن صبحانه به سراغ پریسان رفت. در بسته بود و صدای ...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 5
نگاه پریسان برای سهیلا خوانا بود، چراکه خودش هم توقع داشت سهند اولین کسی باشد که به استقبالشان میآید. با رفتن پریسان به مادرش نزدیکتر شد و پرسید: ـ هیچ معلومه سهند کجاست؟! توی راه چند بار پیام داد که پریسان با شما اومده یا نه؟ کجایید؟ کی میرسید؟ اونوقت الآن نیمساعته ما اینجاییم و آقا تشریف...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 6
پریسان گمان میبرد سهند و مادرش صرفاً برای سرزدن به خانهشان آمدند، با این وجود باز هم پایین نماند و بعد از بگومگوی مختصر با پدرش بالا رفت. اما حسین آقا با دیدن آنها که علاوه بر سبدی پر از میوه، گل و شیرینی هم به همراه داشتند شکش به یقین رسید که به خواستگاری پریسان آمدهاند، از اینرو بعد از دعو...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 7
پا به مزرعهی بزرگ و زیبایش گذاشت که خوشههای کلزای آن تقریباً خشک شده و غلافشان باز شده بود. کلاه حصیری روی سرش گذاشت و مشغول به کار شد. هنگامهی ظهر که حسین آقا برای ناهار دعوتش کرد نپذیرفت و سوار بر اسب به خانه برگشت. ابتدا مادرش را، که از درد پا مینالید، به درمانگاه شهر برد. پس از آن ناهار...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 8
سهند خوشحال از تیری که به هدف زده اطرافش را پایید. هنوز ساعتی به غروب مانده بود. کارگران زیادی در مزارع اطراف مشغول به کار بودند و عدهای از زنان روستا هم در حال برگشت از سر زمینهایشان... هرچند فاصله زیاد بود اما نگاه کنجکاو اهالی حوالیِ آنها پرسه میزد و این همان چیزی بود که سهند میخواست. ق...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 9
چند روز گذشت... پریسان برای ماندن نیامده بود اما طبق انتظارش معاشرت با سهند و محبتهای او کمکم داشت وابستهاش میکرد. حسی میگفت دیگر نباید در این دیار بماند، زیرا هر بار که قلبش میتپید مثل ضربههای چکش پایش را محکمتر از قبل بر زمین میکوبید. نهایتاً برای پیشگیری از آنچه در حال وقوع بود بیما...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 10
فصل دوم: از خروسخوان بیدار شده بود و بار سفر میبست تا پس از بازگشت پدرش از مزرعه به مقصد تهران حرکت کنند. سهیلا با احساسی مادرانه ظرفی از میوهها و سبزیهای خشک، کشمش و گردو و هر آنچه به ذهنش میرسید برای او کنار میگذاشت و هرازگاهی با لحنی بسیار آرام که هیچ شباهتی به نصیحت نداشت باید و نبا...
بروزرسانی در : ۴۱۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 11
پریسان اشکش را مهار کرد و به حیاط برگشت. فیروزه خاتون روی نیمکت آهنی، که در راستای باغچهای سرسبز و پربار تعبیه شده بود، نشسته و زیر نور لامپ توپیِ روی دیوار، گلهای لالهعباسی را وارسی میکرد. پس از آن گوشهی چادرش را باز کرد و همانطورکه سَربوتههای ریحان و نعنا را میچید کمی هم از شرایط ساخت...
بروزرسانی در : ۴۱۰ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 12
روزها میگذشت و پریسان کمکم به شرایط جدید عادت میکرد... هرچند دوری از خانواده و معلق ماندن بین دانشگاه و کافیشاپ و خانه برایش سخت بود، اما زمانی که پدرش تنها و طی سفری یکروزه به دیدارش آمد، غرور خود را زیر پا نگذاشت و از تمام شرایط اظهار رضایت کرد. در سوی دیگر هم، وقتی اولین حقوقش را گرفت ت...
بروزرسانی در : ۴۰۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 13
صبح با چشمانی به خون نشسته بیدار شد. نمیدانست تا چند روز دیگر میتواند به این وضعیت ادامه دهد. تا توانست آب سرد به چشمانش پاشید و ساعتی صبر کرد تا از سرخیشان کاسته شود. پس از آن لباس پوشید و به دانشگاه رفت. از آنجا که بیرون زد، روزنامهای خرید و در پارکی نزدیک خانه روی نیمکت چوبی آلاچیق نشست. ...
بروزرسانی در : ۴۰۹ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 14
غذای پریسان را برداشت و رفت سمت آشپزخانه تا گرمش کند، در این فاصله شقایق دومرتبه پشت پنجره ایستاد و با دیدن امیرکیان که همچنان اتومبیلش را برق میانداخت، به تقلید از مستندگویان صدایش را تغییر داد و سعی کرد پریسان را از این حال و هوا بیرون بکشد: ـ جانوری که میبینید از دستهی تندخویان به حساب می...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 15
شب طولانی سال از راه رسید و هوا غبارآلود بود... حسین آقا به خاطر نامساعدی هوا و برای مراعات احوال سهیلا نتوانسته بود به تهران بیاید و کنار دخترش باشد. یلدای سوت و کور هرگز با روحیهی پریسان همخوانی نداشت و دلتنگشان بود. آن شب هرچه کرد نتوانست بر سر کار بماند و با اینکه فقط چند روز از کارش ...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 16
فصل سوم: هوا نرم نرمک رنگ بهار میگرفت... از چند روز قبل خاتون و همسر برادرش «عاطفه خانم» شروع به خانهتکانی کرده بودند. پریسان و دوستانش هم به واحد خودشان کمی سروسامان داده بودند. پس از ماجرای رستوران، پریسان به خاطر وسواسی که به خرج میداد موفق نشده بود شغل مناسبی پیدا کند و رفته رفته اوض...
بروزرسانی در : ۴۰۶ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 17
شب چهارشنبهسوری... پریسان از دانشگاه برگشته بود و اتاقش را مرتب میکرد که گوشیاش زنگ خورد. به تصویر دایی تورج لبخند زد و پاسخ داد. دایی تورج او را برای شام به خانهاش دعوت کرد و از او خواست تا در هیاهوی امشب از خانه بیرون نیاید و به انتظارش بنشیند. پریسان که برخلاف سابق دیگر بدون دعوت به خانه...
بروزرسانی در : ۴۰۶ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 18
روزها به سرعت سپری میشد... روح پریسان حوالی کلزاها پرسه میزد اما برای رودررو نشدن با سهند بیشتر اوقات خود را در خانه و کنار برادرش میگذراند. مطمئن بود ارتباط چشمی و کلامی با سهند احساساتش را به خروش میآورد، بنابراین حتی زمانی که او برای دیدن یاسین میآمد به اتاق زیرشیروانی پناه میبرد تا جل...
بروزرسانی در : ۴۰۵ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 19
عازم تهران بود و باید هشت نشده به ترمینال میرسید تا از اتوبوس جا نماند. یاسین را تنگ اما با احتیاط به آغوش کشید، نرفته دلتنگش شده بود. سهیلا هم طبق معمول چمدان او را از انواع خشکبار و خوراکی پر میکرد. همزمان ونوشه خانم از راه رسید. از چهرهی گرفتهاش کاملاً پیدا بود هنوز از مهمانی دیشب عصبیس...
بروزرسانی در : ۴۰۴ روز پیش
-
رمان سوگند پریسان - پارت 20
چهار ماه گذشت. مرداد گرمایش را به رخ میکشید... پریسان سال اول دانشگاه را به خوبی پشت سر گذاشته بود و کمکم آماده میشد تا در نبود خاتون و خانوادهی آقا رسول راهی گرگان شود، اما خاتون که از درد زانو به ستوه آمده بود بالأخره تن به جراحی سپرد و مسافرت هر سالهاش به شیراز کنسل شد. این خبر برای پریس...
بروزرسانی در : ۴۰۳ روز پیش
