سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و دوم :
فصل نهم:
چند ماه بعد...
پریسان قبل از شروع امتحاناتش یک بار دیگر همراه افشین به گرگان رفت، اما حال و هوای این بار متفاوت بود.
چشمان سهند هرچند مهربان بودند اما پریسان دیگر اشتیاق سابق را در نگاه او نمیدید و دلیل آن را حضور دخترش «گلاره» میدانست. همین تغییر رفتار سبب شده بود تا در نبود او مثل سابق با گیلدا بجوشد و رفتوآمد داشته باشد. خبری از نگاههای موشکافانهی سهیل
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزم، اگر اذیت میشید اجباری نیست برای ادامه، اما درکل برای خوندن داستانی که سبکش رئاله باید صبورتر باشید🙏🌸
۱۲ ماه پیشثریا
1باز شروع شد کاش فعلا بچه دار نشن
۱۲ ماه پیشتارا
2بله .ادامه گفتگوی افشین وتحمیل نظر وسیله اش که آخرش حرف اون میشه یا پریسان.
۱ سال پیشمریم
6چقدر خوشحال شدم سهند سرگرم زندگیش شد همش دل نگران گیلدای مظلوم بودم که زندگیش خراب نشه آخی سهند که دختر دار شده دوست دارم از زبون سهند یه پارت بخونیم 😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سهند مهربون🥰🥰 فعلا بذاریم کمی به زندگیش برسه، اما من اونقدر دوستش دارم که در آینده باز هم از احوالش براتون میگم🌸💗
۱ سال پیشمریم
3خانوم جاری شما که خودت خیلی شخصیت سهند و دوست داری همه مخاطب ها هم دوست داشتن پریسان به سهند برسه چرا داستان جوری نشد که این دوتا بهم برسن خب 🥲 بهم میرسیدن بعد یسری مشکل براشون مینوشتی اونارو حل کنن انقدر از دست افشین دیونهه نمی شدیم😂😂😂
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
هر داستانی یه اهدافی دنبال میکنه و برای هدفی که داشتم، خصلتهای این شخصیت مناسب نبود.
۱ سال پیشمریم
1خوشحالم که با خانواده افشین رابطه خوبی داره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، تو این زمینه هیچ مشکلی نداره.🌸💗
۱ سال پیشاکرم بانو
1مشکل اینجاست که اکثر آدما میخوان بعداز ازدواج طرفشون رو عوض کنن...اخه شخصیتی که شکل گرفته رو نمیشه که تغییرداد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
افشین هم با همین تفکر وارد زندگی شد تا همسرش رو به معیار خودش نزدیک کنه🤦♀️
۱ سال پیشاکرم بانو
1به نظرم میتونن باهم زندگی خوبی داشته باشن اگه یکم پریسان زبونشوکنترل کنه،اونم انقد از سلیقه پریسان ایراد نگیره،بلاخره پریسان بخاطردرسش ندیدازدواج کرد،ولی اون که دید
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خراب کردن زندگی راحته اما برای ساختنش باید زمان و صبر خرج کرد💗🌸ممنونم بانوجان🙏
۱ سال پیشماری
1فکر کنم باز مهمونی برای پریسان زهر بشه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
چیزی نمیگم تا با علاقه دنبال کنید. ممنونم از همراهیت💗🌸🌷
۱ سال پیشمریم
1افشینم دیگه نوبرشو آورده با این مهمونی هاش اه از در عقب یعنی چی خیلی بدم میاد یه مرد اینطوری با زنش حرف بزنه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، حرف زنندهای بود😣🌸💗
۱ سال پیشمریم
1پریسان حرف دل همه مارو زد واقعا از همه چیزش گذشت بخاطر این درس اگه به جایی نرسه من یکی جاش دیونه میشم🥲
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دور از جونت جانم، ببینیم ادامهی راهش ارزش اینهمه از دست دادن رو داره یا نه💗🌸🌷
۱ سال پیشهیفاء
2ای بابا نشدیه روز دعوا نکنن
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اختلاف تا اصولی حل نشه، پابرجا میمونه و انتها نداره جانم 😥ممنونم🌷🙏
۱ سال پیشرویا
4هر دو نیاز دارن کلی مشاوره و تراپی درمانی کنن تا زندگیشون روبه راه بشه و گرنه با این دنده که دارن جلو میرن کم کم باید جدا بشن حالا یا طلاق واقعی یا عاطفی
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببینیم تا کجا، و به چه نحوی پیش میرن... ممنونم🙏💚🌷
۱ سال پیشهستی
2بنظرم دیگه خیلی به پریسان گیرمیده خوب پریسانم برای خودش شخصیت انتقاداتی داره چه دلیل داره همش ایرادبگیره بهش سرکوفت بزنه پریسان مجبوربوداون قبول کنه اون که مجبورنبود پریسان قبول کنه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اشتباه اینجاست که سعی میکنن با اجبار و تغییر اون رو به معیار خودش نزدیک کنه🤦♀️ ممنونم 💚🌷
۱ سال پیشدرسا
4پارت بعدی لطفا 👌🌸 پریسان خیلی ذهنش تک بعدیه فقط درس منم جا افشین باشم نمیذارم 😉
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پارت گذاشته شده جانم.💗🌷
۱ سال پیشمریم،،،،
1به نظرم این دوتا الکی دعوا میکنن میشه باهم کنار بیان وباهم بسازن تا زندگیشون خراب نشه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله اما اختلاف رو تا ریشهای حل نکنن، تمومی نداره و هر روز یه برگ تازه رو میشه🤦♀️💗🌷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهی
2راستش از هر چی مهمونی و سفر رفتن و بحث های تکراریشون خسته شدم دلم هیجان میخواد