رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
- به قلم ریحانه عیسایی (زینب)
- 116 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 886.4K 👁
- 4.6K ❤️
- 24.6K 💬
خلاصه رمان :
قدرت دبیرستان پسرانهی طبقهی بالا روز به روز بیشتر سایه میکشه و این سایه راهنماییهای طبقهی پایین رو بیشتر میبلعه. همهچیز به دو بخش تقسیم میشه، بهشت بالا و جهنم پایین. از بین اعلامیههایی که چهارشنبهی هر ماه از طرف بالا نشینها روی بُرد پرورشی راهنمایی چسبونده میشه، یکی از اعلامیهها عجیبترین عنوان رو داره«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِفاِف». عدهای کنجکاو و عدهای ترسیدن چون این خبر آنچنان که به نظر میرسه خوب نیست. در این بین توی ذهن تازهوارد پر حاشیه افکار عجیبی میگذره و اون قدرت تغییره. باید تغییر داد تا به دست آورد؛ اما اون نمیدونه چالهی پیش رو عمیقتر از افکار ذهنشه. حالا بزرگترین گره داستان دست منه، گرهی که یک سرش به زندگی خودم وصل شده. باید کلافهای این داستان رو دونهدونه از هم باز کنم تا بتونم به سر رأس قصهای برسم که آدمهای مهم زندگیم رو دور گودال عمیقی جمع کرده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 116
﴿هفت شب... خونه﴾ ساعت هفت شبه، و هنوز هیچ خبری نیست. مثل مرغ سرکنده اینور و اونور میرم و دارم عرض و طول اتاقمو وجب میکنم؛ در حالی که توی ذهنم به این فکر میکنم که چه زمانی قراره گوشی من به صدا در بیاد و اون آلارم رو روی گوشیم ببینم. ترسیدم، خیلی زیاد، از اینکه انگار حتی ساعتم از گذشتن میترسه....
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 115
﴿متین﴾ سنگینی چیزایی که طاها برام تعریف کرد انقدر زیاده که فقط نیاز دارم بابتش در خونه رو باز کنم، ببینم عمه خونهست، غذا ماکارونیه، و من قراره وقتی وارد خونه شدم تمام فکرا رو بذارم پشت در و وقتی غذامو خوردم تا نزدیکای غروب بخوابم... و وقتی غم و استرس غروب قلبمو گرفت و فشارش داد، دلهرهی درسای فر...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 114
(ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر) تا آخرین لحظه مثل یه سگ تشنه برای آزادی و خوردن زنگ لهله میزنم. شکمم از شدت گشنگی و خالی بودن به کمرم چسبیده، انقدر که دیگه حتی تلاشی نمیکنه از خودش نالهای بیرون بفرستن. سرم از شدت گرما رو به انفجاره و توی کل فضای کلاس چنان بوی تخممرغی پیچیده که با یه بوی دیگه اشتباه ...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 113
در سکوت و سرهای سنگین از فکر بدون رد و بدل کردن یک کلمهی اضافه، به طرف حیاط برمیگردیم؛ وعدهی سکوت. حالا که برگ برندهی بزرگ دست ماست، حالا که جواب حداقل یه معما رو میدونیم، حالا که یک تکه از پازل توی دستامونه، با درست استفاده کردن ازش، ذرهذره میتونیم باقی تکهها رو هم پیدا کنیم. یه قدم اشتب...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
♡.♡
4پارت بعدی هم بیست روز دیگه میاد؟
۴۶ دقیقه پیشزهرا
در پارت 430متین نباید اونو میگفتی بیچارهه خیلیی گناه داشت سکوتش از هزاران حرف هم بیشتر معنا داشت منم دلم شکست اون وسط🥲😭
۳ ساعت پیشزهرا
در پارت 420منی که میدونم متین میخواد پریود بشه و برا همینه که اینقدر سگ اخلاق شده اما نمیتونم ثابت کنم😂
۳ ساعت پیشفن مهرون
در پارت 11624رابین و اشکان چرا تو یه مکان؟ یکم زیادی عجیبه،، عجیب تر از اون بی خبری از مهران ایناس، یکم مشکوک نشدن؟
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1164نمی دونم چرا واسه من قسمت نظر نوشتن رو سایت نمیاره بچه ها مجبورم حتما به یه نفر پاسخ بدم که نظرم بیاد ( نمی دونم فهمیدین چی گفتم یا نه )
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 11624زینب بگم دستام می لرزید باور می کنی ؟ بگم عین متین مثه سگ ترسیده بودم باور می کنی ؟ بگم پا به پاش حرص خوردم باور می کنی دمت گرم با پارت خفنت فقط تورو خدا نرو هیفده روز دیگه پارت بده زن زیباا
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 11611همون اول شک کردم کیان ، وقتی مطئن شدم که گفت به اون پسر میگفتن گاو هلشتاین کیان قبلا خیلی چاق بوده اینو از روی اینوری های قدیمی فهمیده بودیم لازمه بگم که هنووزز از شهرام شغال متنفرم هنوز شهرام تو چی ، تو چیکار کردی ، تو چه گوهی خوردی که اصن نمیتونم دوست داشته باشم
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 11610دوستان لپ مطلب رو بهتون بگم کلاب با اون همه ادعا خفن بودن ، با اون همه ایده های ناب و خفن ، با اون همه افراد باهوش و خفن یا به قول دلقک سیس بالا با اون همه ادعا اتحاد داشتن از درون به معنای واقعی کلمه فاسد بوده عین یک خونه ی چوبی خیلی بزرگ که موریانه ها به جونش افتادن دارن از درون میجونش
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1167و البته اون موریانه ها به زودی به ظاهر خوشگل و با وقار اون عمارت چوبی به اون همه ابهت هم میرسن ، یعنی همین الانشم رسیدن .. ( فهمیدین که موریانه ها کیا بودن دیگه نه ؟!)
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1166خرده حسابا شخصیه ، همه توهم رئیس بودن دارن ، هرکس باید داستان خودش اونجور که میخواد سرش نقطه بزاره تمام این حرف ها درست سپهر خان !! اما توی این چرخه نفرت و قدرتتون اون چندتا بچه چهارده پونزده ساله چه جایی داشتن ؟! چیکار کرده بودن ؟؟! اونا هم توهم رئیس بودن داشتن ؟ ..
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 11610سپهر چرا داری خودتو سفید می کنی واسه همه هان ؟! مگه سه سال پیش توی اون جریانات دست نداشتی الانم همه چی ادامه اون بازی های کوفتی شما ! کلت داغ بوده؟ گوه اضافی خوردی ؟! کله داغ تو و گوه خوری اضافه تو زندگی آینده چندتا بچه رو نابود کرد ، نابود ..
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1168فقط یه سوال دارم از اون شهرام آشغال و آشغالای دورش از هیفده سالگیتون لذت بردین عزیزای من ؟! امیدوارم لذت برده باشید چون هیفده سالگی سیزده نفر ، پونزده سالگیشون ، رویاهاشون ، آینده اشون ، رفاقتاشون حتی .. همه و همه قربانی هیفده سالگی شما شدن که فقط لذت ببرید 💔
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1166واقعا عصبانیم ، واقعا حرص دارم میخورم تنها دلخوشیم اینه که لوکشین بازی اشکان و رابین یکیه و ما باید مومنت داشته باشیم ازشون ( زینب توروخداا مومنت بده از رابشکان ) امیدوارم که رابطه اشکان با رابین درست شه
۴ روز پیشفن مهرون
5بسیاار حق و غم انگیز..
۴ روز پیشپشمی که ریخته شده
در پارت 1165من فکر میکنم قراره خیلی غیر قابل پیش بینی باشه، درسته که شهرام و اینا گوه زیادی خوردن، ولی شاید همه ی بازی زیر سر اونا نیست، من خیلی سر در نمیارم، ولی یه جایی خوندم زینب گفته بود اونایی که فکر می کنیم بدن، شاید بد نیستن و اونایی که فکر میکنیم خوبن شاید خوب نیستن، من هر جور فکر کنم واقعا نمیتونم
۴ روز پیشپشم که ریخته شده
در پارت 1164داشتم میگفتم 😂 من هر جور فکر میکنم نمیتونم همه چیو بندازم گردن شهرام اینا. نمیتونم متنفر شم، برعکس از کیان اصلا خوشم نمیاد. چطور میتونه خیلی خوب باشه؟ طبق همون داستان دلقک نمیتونیم خوب مطلق در نظرش بگیریم. اصن شما ببین اول کیان جنگو شروع کرده طراحی های بچمو دزدید//
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1165ببین منم از کیان خیلی خوشم نمیاد یعنی ازش احساس خوبی نمی گیرم با توجه به اینکه اون بود که اول مهناز رو وارد بازی های کلاب کرد خصوصا اما شهرام .. وای از شهرام امان از شهرام پسره شغال لاشگوشت حالم ازش بهم میخوره ببین متنفرم ازش بعد مشکل اینه که همه هم دوسش دارن همه
۴ روز پیشجینگیلی
در پارت 1160ولی تحلیلای فرنگیس:>..
۳ ساعت پیشفرنگیس
در پارت 1160🤣🤣 قربونت ، نمی دونم تعریف بود یا مسخره کردی ولی من حتماا باید ته همه تحلیل هام به شهرام فحش بدم یه جوری 🤣🤣
۳ ساعت پیشفن مهرون
1دقیقاا منم از یه طرف حرفای سپهر که کامل خودشو سفید کرد از یه طرف دیگه حرکات صنم گیج شدم،، ولی راست میگی منم از میان خیلی حس خوب نمیگیرم،، یه جوریه،، هنوز کامل نشناختیمش
۴ روز پیشفن مهرون
0وای کیاان😂
۴ روز پیشزن رابین(ترنم خانم)
در پارت 1160نمی دونم منم فکر می کردم اینطور شده که متوجه شدم اگه واسه تو هنوز قسمت آبی رنگ کنار کامنت ها که نوشته ارسال نظر رو بزنی قسمت که کامنت بذاری انگار برنامه آپدیت شده
۴ روز پیشفرنگیس
در پارت 1160ممنونمم دیدمش
۴ روز پیش...
در پارت 1160باید بزنی رو ی اون آبیه که پایین سمت چپه که نوشته ارسال نظر
۳ روز پیشپشم ریخته شده
در پارت 11610چیزی که غم انگیز و عجیبه، اینه هیچ موقع متین بنده خدارا آدم حساب نمیکنن همش گم و گور میشن موقع حساس ارتباطشون قطع میشع
۴ روز پیشفن مهرون
1منظورت مهران ایناس؟ ببین میدونم هممون شاهد ب.. گاییای متین بودیم و هستیم اما چرا یکم به بچه ها فک نمی کنی، کسی نمیدونه چقدر رو اونا فشاره،، راز نیما و سهیل وضع اشکان با اون داداش عوضیش،مهرانی که داره دوباره راهیو میره که یه عزیزو توش از دست داده.
۴ روز پیشآبجی رابین راکفلر. صادراتی
0میگم سامیار هم بوده دیگه. آریو چی ؟
۴ روز پیشزهرا
در پارت 410جانم؟ هدف چی کشک چی بابا اینا خودشون کم بدبختی ندارن دیکه یه بدبختی دیکه روش نیاد خداوکیلی 😭😭
۳ ساعت پیشزهرا
در پارت 381آخیی چه پارت قشنگی، معلوم بود که سپهر از روی بدی و تنفر قبلا اون حرفا را نزده بود و خب اینجا معلوم شد و جدا از این چیزا چقدر راحت مدرسه را میپیچونناا یعنی چیی؟؟ ما اگه فقط یک ساعت هم دیر بریم کلی چیزمون میگن و.. چه برسه اینقدر راحت چند روز چند روز نریم😂😂
۴ ساعت پیش....
1یه رمان شبیه این رمان معرفی میکنین
۲۴ ساعت پیش.۰.
4تکنیک های مخ زنی.از نظر هیجان و احساسی بودن شبیه رفاقت ممنوعه،۴ جلدش هم اومده پی دی افه.
۲۳ ساعت پیش....
2خوندمم عالی بودد
۱۱ ساعت پیشمدیا
در پارت 1160چقدر این پارت دارم بود لعنتی 🤯 مغزم پوکید زن درود به مغزی که داری 👀💋
۱۳ ساعت پیشمتین ❤️🩹
در پارت 1162اف دوم مهرانه حاضرم سر هرچی شرط ببندم
۱۶ ساعت پیش.۰.
0راستش منم بخش یذره مشکوک بودم،ولی وقتی فکر کردم و فهمیدم دلیل مرگ مهناز بخاطر کلمبیا بود دیگه این فرضیه کامل رد کرد.
۱۵ ساعت پیشلیلی
در پارت 1160نگوو که میرینم تو خودم
۱۴ ساعت پیششری جون
در پارت 1160بچه بیا الان راوی از آب دربیاد 🤣🤣
۱۴ ساعت پیششهرام
در پارت 1160اقا شهرامو میگم 🤣
۱۴ ساعت پیش.۰.
0زینب کی پارت میزاری؟
۱۵ ساعت پیشمتینجانم
در پارت 1166ولی جدی من فکر میکنم از اول همه کلابیا از قدیم شیوا رو میشناختن و از تریغ شیوا میخواستن به شری ضربه بزنن و این الان قراره انتقام باشه و با روح و روانش بازی کنن تا شری وارد بشه
۲ روز پیشمتین ❤️🩹
در پارت 1161دقیقا منم همینو میگمم
۱۶ ساعت پیششیربرنج
در پارت 11613زینب اونجا که کیان و شری داشتن دعوا میکردن کیان وقتی اسم مهنازو شنید نوشته بود انگار یه چیزی فوق العاده دیده بعدبا پشمای ریخته گفت تو مهنازی؟من الان دقت کردم ولی چرا جوری بود انگار از قبل یه چیزی دربارش شنیده بوده؟شاید توهم زدم ولی دارم به چیزای دارکی فکر میکنم میدونم واسه مهمونی قبلش حرف زده بودن
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1169چرا انگار از قبل اسمشو شنیده بود سر یه موضوعاتی
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1169حتی به این فکر کردم نکنه مهناز اف بوده خودش نمیدونسته🥸 شاید مثل بتمن شبا اف میشه روزا مهنازه
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1168بعدا شری وقتی مهناز داشت میزدش(کاش با میرفت تو حلقش)میگه مشکلش با مهناز قضیه فردیس نبوده خوب قضیه فردیس همون موقعیه که دعوتش کردنو مهناز مجبور شد پشت دست کیان بازی کنه خوب اینا نبود چی بود که بعدش واسه انتقام و کرم ریزی سر مهران بدبخت آوار شد
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1168ولی من منتظر اکبری بودم تو این پارت😞
۲ روز پیشتینا
3دقیقاً جای جاسم اکبری عزیز دل تو این پارت خالی بود 😭. راستی شیر برنج جان خیلی باحالی چند سالته گلم؟
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1160قربونت سیسی🫠❤️ از نظر فیزیکی ۱۹ سالمه ولی یه خورده کودک درونم فعاله
۲ روز پیششیربرنج
در پارت 1162میخواستم بنویسم کاش با پا میرفت تو حلقش اشتباه تایپی شد الان بد برداشت میشه 😑
۲ روز پیشآوا
2زن حرفت باعث شد منم به این مسئله فکر کنم . راست میگی هاا! اگه مشکل شهرام فردیس یا پشت دست کیان بازی کردن نیست پس چیه ؟
۲ روز پیشفرنگیس
در پارت 1162واقعا هیچی جز اینکه به کیان کمک کرده به ذهنم نمی رسه هیچی ولی احساس میکنم این نیست
۲۱ ساعت پیشتینا
3وات .چه حرفای عجیبی میزنی زن هرچند که من از تو بدترم🤣 مهناز بیچاره الان زیر خروار ها خاک خوابیده . میلیون در میلیون مهناز اف دومه من و تو مطمئنییم . 😉 زن یه کلام بگو مهناز زنده اس دیگه 😌
۲ روز پیششیربرنج
7من هنوزم امیددارم مهناز یه جوری زنده شه یهویی بگن اف دومه یا اصلا بتمنه هم برام مهم نیست🤣
۲ روز پیشفرنگیس
در پارت 1161فعکک نکنم مهناز واقعا مرده مرده ..
۲۱ ساعت پیش....
4مهناز و متین هردو جزو قربانیان این بازی گوهن، که بقول سپی هرکسی یه توهم رییس بودن داره و زندگی بقیه رو گوه میکشه
۲ روز پیشفرنگیس
در پارت 1161همشون قربانی ان هم مهناز و متین هم بقیه بچه ها ..
۲۱ ساعت پیش....
در پارت 1161آره ولی همشون قابلیت برگشت یا انتقام یا حتی زندگی دارن، اما اگه مرگ مهناز و متین مربوط به کلاب باشه دیگه هیچ برگشتی درکار نیست و زندگیشون قربانی شده
۱۷ ساعت پیشآوا
5منم منتظرم بگن مهناز زنده اس . تحمل اون پارتی که در آینده مهناز توش میمیره رو ندارم ولی کاشکی مرگش پارتش از زبون خودش باشه
۲ روز پیشریری
0خب تو کافه حرف زده بودن دیگه :/ واسه سیکرت برگذار کردن تولد الهه
۲ روز پیششیربرنج
0سیسی تو کافه حرف زده بودن ولی اسمشو انگار نمیدونست چون بعدش وقتی دوباره تو اون موقعیت دیدش و دید بهش میگن مهناز اون ری اکشنو نشون داد و انگار شوکه شد تو خود پارت نوشته بهش خیره میشه بعد میگه تو مهنازی؟انگار که از قبل یه مهناز اسمی شنیده و این ترسناکهه😭
۲ روز پیششیربرنج
1میگم زینب این ممکنه یه اتفاق رندوم نباشه؟اون دوتا کفتارای خدانشناس یهویی اینقدر مهربون و خیرخواه شدن هم به سیجی گفتن دست از سرمهناز (که اصلا سیجی دلقک ولش نمیکرد)برداره هم شاخ و شونه کشیدن که کی برسونتش خونه (مهنازمظلوم🤕تنهاکسی بودکه مرد شایداینکه این اتفاق واسش افتاد دلیلای دارک تری داشته؟)
۲ روز پیششیربرنج
1ولی اینا تیکه کلامای اکبری بود🥸😭 کفتارر خدانشناسس
۲ روز پیشفرنگیس
در پارت 1160خب نه دیگه ببین قبل از اون دعوا با هم حرف زده بودن توی ***
۲۱ ساعت پیشزهرا
در پارت 360نویسنده نویسنده واقعا چرا نمیزاری ما قشنگ از یکی بدمون بیاد چرا یه کاری میکنی تو جیک ثانیه بیخیال نفرتمون بشیم و کراش بزنیم؟
۱۸ ساعت پیش

زهرا
در پارت 461ایولل حرفم ثابت شد ولیی متین چقدر تو بدشانس و بدبختی همین فقط