رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
- به قلم ریحانه عیسایی (زینب)
- 110 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 803K 👁
- 4.1K ❤️
- 21.1K 💬
خلاصه رمان طنز رفاقت ممنوع (جلد سوم)
قدرت دبیرستان پسرانهی طبقهی بالا روز به روز بیشتر سایه میکشه و این سایه راهنماییهای طبقهی پایین رو بیشتر میبلعه. همهچیز به دو بخش تقسیم میشه، بهشت بالا و جهنم پایین. از بین اعلامیههایی که چهارشنبهی هر ماه از طرف بالا نشینها روی بُرد پرورشی راهنمایی چسبونده میشه، یکی از اعلامیهها عجیبترین عنوان رو داره«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِفاِف». عدهای کنجکاو و عدهای ترسیدن چون این خبر آنچنان که به نظر میرسه خوب نیست. در این بین توی ذهن تازهوارد پر حاشیه افکار عجیبی میگذره و اون قدرت تغییره. باید تغییر داد تا به دست آورد؛ اما اون نمیدونه چالهی پیش رو عمیقتر از افکار ذهنشه. حالا بزرگترین گره داستان دست منه، گرهی که یک سرش به زندگی خودم وصل شده. باید کلافهای این داستان رو دونهدونه از هم باز کنم تا بتونم به سر رأس قصهای برسم که آدمهای مهم زندگیم رو دور گودال عمیقی جمع کرده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 110
﴿متین، شیش صبح﴾ از حس سنگینیِ یه جسم گنده روی قفسهی سینهام، آروم لای پلکامو باز میکنم. نمیدونم کجام، شاید خونه، شایدم سردخونه؛ ولی سقف سفیدِ بالای سرم با لوسترِ کریستال این نشونه رو نمیده که خونه باشم. دستمو روی صورتم حرکت میدم و یه خمیازهی دهن پارهکُن میکشم، نفسمو عمیق بیرون میفرستم. چی...
بروزرسانی در : ۲۳ ساعت پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 109
میخ سر جام نشستم، و چشمای خسته و پف کرده از خستگیم رو روی هم فشار میدم. انعکاس صفحه نمایش مانیتور، مستقیماً به چشمای خسته و خوابآلودم برخورد میکنه و بدتر از هرچیزی... شاهد نیوز مثل یه پکیج دست نخورده و کامل جلوی ماست. - فقط منو روشن کن که چه گهی الان داره اتفاق میوفته. این صدای مبهوت و نفسهای...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 108
از عمد داره وقتو تلف میکنه؛ عین یه آشغال از روی غرض و به عمد وسط راه پله مکث کرده و داره گردنشو با دست ماساژ میده. فکمو با شدت قفل میکنم و استخون فَکم متورم میشه، و تا همین الانم خیلی خودمو کنترل کردم که کف دستمو محکم توی کلهی پوکش نکوبم؛ چون هرچی بیشتر روی نردهها مکث میکنیم، ترس بیشتر توی ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 107
﴿نیما﴾ فضای اطرافم، توی هالهی بزرگی از تاریکیه که با صدای جیرجیرکها از لای نیمه باز پنجره، یه نمآهنگ وحشتناکی ساخته. سکوت انگار صاحب اصلی این خونهست، چون حتی میتونم از جایی که نشستم، صدای حرکت برگ درختا توی جهت باد رو با وجود پنجرهی بستهی اتاق هم بشنوم. هیچ نوری نیست، هیچ کورسویی از روشنایی...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
پارت جدید💘
.....
در پارت 1104و باید بگم که کونی گوشواره بنداز هم به لیست کراش هام اضافه شد😭🤌
۱۰ ساعت پیشنازنین زهرا.
در پارت 1102بله ولی هیچکس جای قیاسی رو نمیگیره
۷ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
در پارت 1102از هیچکدوم نمیشد گذشت همه کراشن حتی شری با اینکه از نظر اخلاقی گاعه🌚 ( در کل همه به جز ارشیا حق دوست)
۶ ساعت پیشهم نظر با سهیل
در پارت 11018سهیلم نیمارش فنه من که میدوننمم
۱۸ ساعت پیشلیمو
در پارت 11010بخدا که همشون سوسکی فن این دوتان رو نمیکنن مکان کشا =))
۱۸ ساعت پیشنازنین زهرا.
در پارت 1105اون همه رو با هم شیپ می کنه غافل از اینکه داره با داداش ناتنی خودش شیپ میشه
۷ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
در پارت 1106بفهمه زین پس خودرا از آسمان به سوی زمین پرتاب میکنه🤣
۶ ساعت پیش0000
2چرا حسم میگه اون بابای جدید متین میتونه نریمان باشه
۸ ساعت پیشزن فرزین
0بعید میدونم چون اکه نریمان بود میگفت نریمان نه یه مرد چهارشانه هیکلی
۶ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
3نری جون و نوشی تریاکی چه ترکیب برنده ای🌚
۶ ساعت پیشزن فرزین
2بالاخره بعد مدتها منم از بلایی در اومدن🤣🤣😂😂
۷ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
2داغ دلمو تازه کردی😭😭 من از بلاکی در نیومدم که هیچ دوتا از اکانتم به گا رفت این سومیشه😭😭
۶ ساعت پیشزن فرزین
2تو خوبی من از هر چهارتا اکانتم بلاک شدم بعد مدت ها تونستم یکیشو از بلاکی دربیارم🤣🤣
۶ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
2نباید میخندیدم🌚 خواهرم من و تو از شانس بسیار زیادی برخورداریم🚬 تازه زن به پشتیبانی سر اکانت اولم گفتم گفت بعد سه روز پیام بده بعد سه روز پیام دادم از بلاکی در نیاورد🌚😭
۶ ساعت پیشریری
در پارت 745اوم زیزی نمیشه مهنازو طی یک حرکت بالیوودی زنده کنی؟
۱۱ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
در پارت 745بالیوود و ترکی ترکیبی🤣🤣
۱۱ ساعت پیشریری
در پارت 743فکر کن مهناز بعد سه سال برگشته در حالی که از شهرام یه بچه داره، مثل این سریال ترکیا موقع حساس پیداش میشه و با این بچه گند میزنه تو ازدواج شری و کیان =))
۹ ساعت پیشهستی
در پارت 742این چی بود من خوندم..🧐🤣🙃
۸ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
در پارت 743بعد مهناز رفته زن یکی از این یالغوزا شده بعد شری بعد فهمیدن اینکه بچه ماله خودشه قیام خونین راه میندازه کیانم مثل بتمن میاد و مهناز از دست شری نجات میده(هیچی نیست اثرات خوندن رمانای آبکی در دوران شصخلی😭😭)
۶ ساعت پیشنازنین زهرا.
در پارت 742به یک حرکت کاملا ترکیبی از کارگردان های دو کشور ترکیه و هند نیاز داریم تا مهناز بانو رو برگردونن
۷ ساعت پیشفن شیپ رابشکان
در پارت 742به تایلند هم نیاز داریم تا یک بی ال مشتی بسازه🌚
۶ ساعت پیشمهم نیست
در پارت 1105دمت گرم زینب که با رمانت روحمو شاد میکنی ♥️😃
۸ ساعت پیشسانی
1زینب امشبم پارت میذای؟🥹
۹ ساعت پیشنسترن
0حاجی زینب خیلیی عالیه این پارتا فقط خیلی مبهمه اف اول سپهر شد اف دوم منتظرشیم و بقیه بچه ها کاش زود تر راز متین بفهمن
۹ ساعت پیششیوا
2من مطمئنم نویسنده خودد زینبه،هیچ کسی مثل زینب نمیتونه به این قشنگی و هوش و ذکاوت رمان بنوسه
۱۰ ساعت پیشسپهر کلهجبعه ای
در پارت 642نیمآرش شیپ کنید خوش میگذره🌚🤝🏻😭
۱۱ ساعت پیشمبی
در پارت 11010بنده خدا متین هیچ شتی نخورده ولی باید تاون کارای شبپره رو بده من که میدونم
۱۱ ساعت پیشریری
در پارت 743مگه مهناز خواهر زاده اسمال نیست؟ پس اسمال میشه داییش دیگه. چرا مهناز بهش میگه عمو؟
۱۱ ساعت پیشریری
در پارت 726حالم از سیجی و علیس بهم میخوره. عوضیا
۱۲ ساعت پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
آفرین زن بیشتر هیت بدهههه یه عده از بچهها جلوتر رو اینا کراش زدن ولی نبایدددد این مسئله یادشون برهههه💘🌚
۱۱ ساعت پیشریری
در پارت 714داداشت بسکت میزنه و زهرمار. چقدر بدم میاد از این دختره. اه
۱۲ ساعت پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
اه اههههه آرمیتای چندششششششش
۱۱ ساعت پیش

ابجی نیما
در پارت 371واای تیپ و سلیقه سهیل عالیه تو این یه مورد بددجورر عاشقشم افروزی الهی به زمین گرم بخوری که باعث میشی این بچه انقدر حس کمبود و ناکافی بودن داشته باشه