اشکان و رابین به صورت اتفاقی سانسهاشون با هم تداخل پیدا کرد؛ درست همون لحظه برای اولینبار همدیگه رو دیدن و باهم همکلام شدن. بهم دست دادن و اون روز حتی رابین عذرخواهی کرد... اما حرفی که روی ذهن رابین خراش ایجاد کرد، گفتن یک جمله از جانب اشکان بود:
برشی از متن رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
«میدونی، بسکتبال یعنی بازی سرعت... من ذاتاً آدم آرومیم پس توی کنترل شرایط موفقم. اما خب صادقانه من فکر میکنم بسکتبال از والیبال سختتره.»
و همهچیز از گفتن همین جملهی ساده شروع شد. رابین تصمیم گرفت تا به اشکان نشون بده نه تنها آدم آرومی نیست، بلکه بسکتبال هم بیارزشترین ورزش دنیاست. رابین باهوشترین آدمی بود که تا حالا توی زندگیم دیدم...
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
- به قلم ریحانه عیسایی (زینب)
- 116 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 905.6K 👁
- 4.7K ❤️
- 25.3K 💬
خلاصه رمان :
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) نوشته ریحانه عیسایی (زینب)، رمانی اکشن، معمایی، هیجانی و طنز است که در فضای دوگانه یک دبیرستان پسرانه روایت میشود. با اعلام عضویت در «کلاب سرگرمی شین اِفاِف»، اتفاقاتی عجیب آغاز میشود و یک تازهوارد پرحاشیه درگیر رازها و گرههایی میشود که به زندگی مهمترین افراد اطرافش ارتباط دارند. ۴. خلاصه سئو شده بلندتر
قدرت دبیرستان پسرانهی طبقهی بالا روز به روز بیشتر سایه میکشه و این سایه راهنماییهای طبقهی پایین رو بیشتر میبلعه. همهچیز به دو بخش تقسیم میشه، بهشت بالا و جهنم پایین. از بین اعلامیههایی که چهارشنبهی هر ماه از طرف بالا نشینها روی بُرد پرورشی راهنمایی چسبونده میشه، یکی از اعلامیهها عجیبترین عنوان رو داره«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِفاِف». عدهای کنجکاو و عدهای ترسیدن چون این خبر آنچنان که به نظر میرسه خوب نیست. در این بین توی ذهن تازهوارد پر حاشیه افکار عجیبی میگذره و اون قدرت تغییره. باید تغییر داد تا به دست آورد؛ اما اون نمیدونه چالهی پیش رو عمیقتر از افکار ذهنشه. حالا بزرگترین گره داستان دست منه، گرهی که یک سرش به زندگی خودم وصل شده. باید کلافهای این داستان رو دونهدونه از هم باز کنم تا بتونم به سر رأس قصهای برسم که آدمهای مهم زندگیم رو دور گودال عمیقی جمع کرده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 116
﴿هفت شب... خونه﴾ ساعت هفت شبه، و هنوز هیچ خبری نیست. مثل مرغ سرکنده اینور و اونور میرم و دارم عرض و طول اتاقمو وجب میکنم؛ در حالی که توی ذهنم به این فکر میکنم که چه زمانی قراره گوشی من به صدا در بیاد و اون آلارم رو روی گوشیم ببینم. ترسیدم، خیلی زیاد، از اینکه انگار حتی ساعتم از گذشتن میترسه....
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 115
﴿متین﴾ سنگینی چیزایی که طاها برام تعریف کرد انقدر زیاده که فقط نیاز دارم بابتش در خونه رو باز کنم، ببینم عمه خونهست، غذا ماکارونیه، و من قراره وقتی وارد خونه شدم تمام فکرا رو بذارم پشت در و وقتی غذامو خوردم تا نزدیکای غروب بخوابم... و وقتی غم و استرس غروب قلبمو گرفت و فشارش داد، دلهرهی درسای فر...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 114
(ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر) تا آخرین لحظه مثل یه سگ تشنه برای آزادی و خوردن زنگ لهله میزنم. شکمم از شدت گشنگی و خالی بودن به کمرم چسبیده، انقدر که دیگه حتی تلاشی نمیکنه از خودش نالهای بیرون بفرستن. سرم از شدت گرما رو به انفجاره و توی کل فضای کلاس چنان بوی تخممرغی پیچیده که با یه بوی دیگه اشتباه ...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 113
در سکوت و سرهای سنگین از فکر بدون رد و بدل کردن یک کلمهی اضافه، به طرف حیاط برمیگردیم؛ وعدهی سکوت. حالا که برگ برندهی بزرگ دست ماست، حالا که جواب حداقل یه معما رو میدونیم، حالا که یک تکه از پازل توی دستامونه، با درست استفاده کردن ازش، ذرهذره میتونیم باقی تکهها رو هم پیدا کنیم. یه قدم اشتب...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
معرفی و خلاصه رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم): تقابل بهشت بالا و جهنم پایین
رفاقت ممنوع (جلد سوم)، اثری از ریحانه عیسایی (زینب)، رمانی در ژانر اصلی طنز با زیرژانرهای معمایی، هیجانی و اکشن است. داستان در فضای ملتهب یک مدرسه روایت میشود؛ جایی که قدرت دبیرستان پسرانهی طبقهی بالا، روز به روز بیشتر سایه میگستراند و راهنماییهای طبقهی پایین را در خود میبلعد.
همهچیز به دو بخش نابرابر تقسیم شده است: **بهشت بالا و جهنم پایین**. در این میان، انتشار یک اعلامیه عجیب با عنوان **«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِفاِف»** بر روی بُرد پرورشی، موجی از ترس و کنجکاوی به راه میاندازد. اما حضور یک تازهوارد پرحاشیه با افکاری برای تغییر، معادلات قدرت را برهم میزند. او به دنبال تغییر است، اما نمیداند چالهای که پیش رویش حفر شده، عمیقتر از تصورات اوست.
حالا بزرگترین گره داستان، گرهی است که یک سرش به زندگی قهرمان قصه وصل شده. او باید کلافهای درهمپیچیده این رقابت و دشمنی را دونهدونه باز کند تا به رأس قصهای برسد که آدمهای مهم زندگیاش را در لبهی یک گودال عمیق جمع کرده است.
رده سنی محتوا: این رمان برای رده سنی **+۱۶** مناسب بوده و به موضوعاتی نظیر هویتطلبی و تقابلهای اجتماعی نوجوانان میپردازد.
مقدمه رمان «رفاقت ممنوع»: تاملاتی در ذات انسان
شاید خودت نخوای که آدم بدی باشی، اما یه روز بدون اینکه حسش کنی میشی بدترین و رقتانگیزترین موجود زندگی بقیه، و همش به خواست و ارادهی خودت اتفاق میوفته. شاید متوجه نشی که چقدر بد شدی، اما به محض اینکه فهمیدی جلوشو بگیر. زندگی هیچوقت نمیذاره خوب مطلق باشی، پس هیچوقت امید واهی نداشته باش. تو اگه بهترین آدم روی زمین هم باشی، بازم گوشهای از رفتارت، کنج تکتک افکارت، بالاخره یه بدی پیدا میشه و این برای همهست؛ این یعنی ذات انسان بودن.
تمرکز اصلی و پیام رمان: مبارزه برای هویت
این رمان با نگاهی عمیق به دنیای نوجوانی، داستان مبارزه با قلدری، اهمیت اتحاد و همدلی را روایت میکند و تلاش دارد تا مسیر دشوار پیدا کردن هویت اصلی وجودی در چالشهای سخت زندگی را به تصویر بکشد.
هدف اصلی نویسنده: «اتحاد، تلاش برای مبارزه با قلدری و کشف هویت واقعی در میان تلاطمهای جوانی.»
وضعیت نگارش: شروع از خرداد ۱۳۹۷ (همراه با ویراستاری و بازنویسی)
شخصیتهای محوری و مغزهای متفکر داستان
اشکان
بسکتبالیست با ابهت🏀 سرد، باهوش و جسور.
♟️ یک شطرنجباز حرفهای در زمین بازی زندگی.
رابین
والیبالیست کاریزماتیک🎸 مرموز، عجیب و بسیار جذاب.
🏐 گیتاریستی که به دنبال اثبات قدرت خویش است.
شیوا (متین)
جسور و بیباک🔥 ریسکپذیر، عصبی و پرحرف.
🧐 نکتهسنج، باهوش و کماحتیاط.
مهران
مغز متفکر تیم🧠 مغرور، یکدنده و با ابهت.
💢 شخصیتی عصبی که ستون فکری تیم محسوب میشود.
قسمتی هیجانانگیز از تقابل بسکتبال و والیبال
پرسشهای متداول (FAQ) درباره رمان رفاقت ممنوع
این استعاره نشاندهنده اختلاف طبقاتی و قدرت در محیط مدرسه است؛ جایی که دانشآموزان سالبالایی (دبیرستان) به عنوان قدرتمندان، بر دانشآموزان راهنمایی (طبقهی پایین) تسلط دارند و این رمان روایتگر تلاش برای شکستن این ساختار ناعادلانه است.
بله، از آنجایی که شخصیتها و روابط میان آنها (مانند تقابل اشکان و رابین) ریشه در گذشته دارد، پیشنهاد میشود برای درک کامل گرههای داستانی، جلدهای قبلی را نیز مطالعه کنید.
نویسنده با استفاده از دیالوگهای پرانرژی و کلکلهای بین تیمی (بسکتبالیستها و والیبالیستها)، فضای طنز ایجاد کرده است، در حالی که ماجراهای مخفی کلاب «شین افاف» لایههای معمایی و اکشن داستان را پیش میبرند.
سوگند
0بچه ها من بابت رفتارزشت خواهرم عذرخواهی میکنم زده به سرش چرت وپرت میگه لطفا به دل نگیرید یکم هصبیه امروز قاطی کرده همش پاچه میگیره وگرنه منظور بدی نداره ،من خودمم چون رمان زینب و دوست دارم خیلی ناراحت شدم من ازطرف اون معذرت خواهی میکنم امیدوارم نویسنده عزیز و طرفدارای خوش قلب ومهربون رمان ببخشنش
۲ ساعت پیششیدا
1انیسا خواهرته ؟
۲ ساعت پیشنازی
در پارت 501به ی چیزی دقت نکردین ارش وقتی فهمید اصلا تعجب نکرد و ی جوری شاید نگران یا میخواست کمک کنه ولی چرا شاید ارش از قبل میدونسته متین دختره و این یکم عجیبه که از کجا؟ قربون رفاقتشون که برا هم سنگ تموم میزارن
۳ ساعت پیشآرامش😁
1شاید به خاطره اینه که خودش هم قبلا توی شرایط شیوا بود یا میدونه چه دردی داره 😁 از جنس موادم فک کنم باید عوضش کنم
۲ ساعت پیشنازی
در پارت 500اینم هست ولی ی حسی بهم میگه که این از قبل میدونسته که متین کیه و خواهر کیه و نمیدونم چرا حس میکنم ی جوری انگار تو کلاب هم بوده و تقریبا نقش اصلی داشته نه مول شهرام و فرزین ی نوچه انگار
۲ ساعت پیششیدا
1بچه های تل خبری از زینب نیست؟ میگم زینب داخل *** کانال نداره؟
۲ ساعت پیششیدا
1داخل روب کانال نداره؟
۲ ساعت پیشآرامش😁
2سلام چطوریت ؟ بچه ها عادی من آرزو میکنم شیوا عزیزم که عشقم هم هست از خون رادمهر ها نباشه بهش فکر کنید وسط این همه گیر و گور یک هو یه پسر سوار بر موتور با که کلاه موتور سوار که یه هکر حرفه ای بیاد به شیوا بگه شیوا خواهری تو این همه بلا و بدبختی به خاطره رادمهر کشیدی هیچ بود تو مظلوم ترین این قصه ای .
۳ ساعت پیششیدا
1لاخره یکی حرف دلمو زد وایی آره یک هفته اس دارم بهش فک می کنم خیلی خوب میشه اگه اینجوری بشهه همینو کم داره😁
۲ ساعت پیشنازی
در پارت 550زینب این معماهارو چجوری میسازی به خدا که من مغزم داره سوت میکشه دیگه گنجایش ندارم بسهه😭😂😩
۲ ساعت پیشنلزی
در پارت 550نمیدونم چرا حتی به متین که زیر خروار ها خاک هست هم شک دارم😭🤣🤦 ♀️
۲ ساعت پیشنازی
در پارت 540حس میکنم منظور شین اف افی کوچیک شیوا وایی داره مغزم سوت میکشه اینقدر که این معما رو خوندم و نفهمیدم کیو میگه 😭😩
۲ ساعت پیش😁زیاد نمک دارم نمک نیاز دارید
1خواب هایی از بی پارت میاد سراغم شیوا از خون رادمهر ها نیست و از رنگ چشماش تا ۴سالگی قهوه ای بود اما بعد شد مایه به آبی نوشین هم فکر کرده کامبیز بهش خیانت کرده برای همین به شیوابی مهری میکنه در حالی کامبیز شیوا رو از پروشگاه برای جایگزینی بچه فوت شداش کرده این که شیوا پروشگاهی هم شهرام میدونه
۲ ساعت پیشآنیسا
0آره عزیزم رایگان قرار داده دستشم درد نکنه همه هم ازش ممنونن ولی فقط اون نیست که رمانشو رایگان کرده دومااین اتفاق وقتی ساده بود که یه بار بیفته من ازوقتی جلد سوم و آنلاین شروع کردم این دومین باره سوما به توربطی نداره نظر شخصیمه به هیچ کسی هم ربطی نداره پس هروقت گفتن پیرزن بپروسط جیغ بزن
۲ ساعت پیشزن اشی مفنگیو مهی بی دندون
1واقعا شاهکارهه کراش سگی رو اشکانمم
۴ ساعت پیششیدا
2میگم چرا رده سنی رمان بالای ۱۶ ساله ؟ من ۱۴ سالمهه . یه حس بدی گرفتمهه 😭😭
۷ ساعت پیشفن همه
2من که سیزده سالمه چی؟ 😂
۶ ساعت پیششیدا
2حاجی یه حس خیلی بد گرفتمهه . وایی نمیدونم چم شده !رده سنی برا چیش بود 😕😭😭
۴ ساعت پیششیدا
2زینبب زینبب کجایی زنن..؟ جون به لبمون کردی 😖😫
۷ ساعت پیشآبجی نیمااا
3زینبی قربونت برم بیا دیگه دلمون برات تنگ شده .. اصن هر موقع که دوست داشتی بیا پارت بده فقط از خودت یه خبر بده درکمون کن 🥺🥺
۷ ساعت پیشفن زینب
4بچه ها بجای نگرانی برای زینب به فکر رمانید؟ یکم به این فکر کنیدشاید خدای نکرده اتفاقی برآش فتاده بجای پرسیدن حال زینب دارین غر میزنین؟ واقعا که
۱۲ ساعت پیشآنیسا
2عزیزمن اگر اتفاقی براش افتاده و حالش خوب نیست رمان و متوقف کنه مجبور نیست مارو ازکاروزندگی بندازه الان اون ازنظرهمه ی خواننده های رمان یه نویسنده بی نظم وبدقوله
۱۲ ساعت پیشفن زینب
2به تو چه؟ اگه قرار باشه با هر اتفاق ساده همچین قال و بیدادی راه بندازید فقط شعورتون و نشون میدید . دختر جون اون داره رایگان رمان و در اختیارت میزاره تو باید خداتو شکر کنی نه اینکه پشت سرش حرف بزنی
۸ ساعت پیش

نازی
در پارت 570حاجی جسان مگه کشمیری نیس اتش افروزی هم مگه بابای سهیل نیست خب چرا اینا اینجان و بعد میرن شاهد و اونجا رو برپا میکنن اگه دقت کنید تو فصل اول اونجا که متین رو اریو بالا اورد هم نعمتی گفت که مدرسه شاهد داره پیشرفت میکنه و به ریش مامیخنده پس حتما بحث و دعواشون از اینجا شروع شده