دوست داشتی؟
رمان طنز رفاقت ممنوع جلد سوم اثر ریحانه عیسایی جلد رمان

رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)

  • زبان فارسی
  • 771.4K 👁
  • 3.9K ❤️
  • 20.4K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان طنز رفاقت ممنوع (جلد سوم)

قدرت دبیرستان پسرانه‌ی طبقه‌ی بالا روز به روز بیشتر سایه می‌کشه و این سایه راهنمایی‌های طبقه‌ی پایین رو بیشتر می‌بلعه. همه‌چیز به دو بخش تقسیم میشه، بهشت بالا و جهنم پایین‌. از بین اعلامیه‌هایی که چهارشنبه‌ی هر ماه از طرف بالا نشین‌ها روی بُرد پرورشی راهنمایی چسبونده میشه، یکی از اعلامیه‌ها عجیب‌ترین عنوان رو داره«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِف‌اِف». عده‌ای کنجکاو و عده‌ای ترسیدن چون این خبر آنچنان که به نظر می‌رسه خوب نیست. در این بین توی ذهن تازه‌وارد پر حاشیه افکار عجیبی می‌گذره و اون قدرت تغییره. باید تغییر داد تا به دست آورد؛ اما اون نمی‌دونه چاله‌ی پیش رو عمیق‌تر از افکار ذهنشه. حالا بزرگ‌ترین گره داستان دست منه، گرهی که یک سرش به زندگی خودم وصل شده. باید کلاف‌های این داستان رو دونه‌دونه از هم باز کنم تا بتونم به سر رأس قصه‌ای برسم که آدم‌های مهم‌ زندگیم رو دور گودال عمیقی جمع کرده.

پارت اول

#آنچه_گذشت در فصل دوم
صدای زنگ پیام گوشیم باعث شد یه لحظه استاپ کنم.
چون تجربه‌ی خفنی از یهویی لرزیدن اعلان گوشیم نداشتم دیگه حواسم از تئاتر روبه‌رو به کل پرت شد و فقط با استرس گوشیم رو از جیب شلوارم درآوردم؛ یعنی کی می‌تونست باشه این موقع شب.
صفحه‌ی گوشی رو جلوی صورتم گرفتم و اعلان رو باز کردم؛ یه آیدی عجق وجق ناشناس توی تلگرام عکسی رو برام فرستاده بود.
روی فلش زدم و منتظر موندم تا عکس دانلود بشه.
نیم نگاهی به عربده‌های اکبری که دم آخری بدجوری رد داده بود انداختم که پشت سر هم با دست به سر و صورت می‌کوبید و ضجه می‌زد.
عکس که باز شد من تا ثانیه‌های اول فقط و فقط روی گوشی میخ موندم؛ ضربانم جوری بالا رفت که دستم رو ناباور روی چشم‌هام کشیدم.
چی داشتم می‌دیدم؟ این واقعی نبود درسته؟ این عکس صمیمی‌تر از چیزی بود که بخواد قابل توجیه باشه، هرچی هم توی ذهنم تلاش می‌کردم توجیهش کنم خود فضای عکس این اجازه رو نمی‌داد.
یه عکس قدیمی برای سه چهار سال پیش و شهرام و فرزین! شهرام و فرزین که با لباس بسکتبال دست‌هاشون رو گردن همدیگه انداخته بودن و با لبخند صمیمی به دوربین خیره بودن.
نه! این خود فرزین بود، کشیدگی چشم‌هاش کات ابروش لب‌های جمع شده و صورت خشن و وحشیش؛ این عوضی درست کنار شهرام بود با لبخند و حالت چشم‌هایی که شاید قبلاً به این اندازه وحشتناک نبودن.
توی قلبم یه چیزی محکم و بزرگ سنگینی کرد، توی اهنم هزارتا چیز گذشت که حتی نباید ذره‌ای بهشون پر و بال می‌دادن وگرنه دیوونه می‌شدم.
شهرام، برادر من با فرزین؟ عوضی‌ترین آدمی که زندگی یه عده رو جهنم کرده؟ نه نه!
دست‌هام با شدت کنار بدنم مشت شد و نفس‌هام هر لحظه بیشتر مثل مشت به بیرون کوبیده شد.
کی فکرش رو می‌کرد که توی همین چند ثانیه دیوونه‌ بشم؟ افکار توی ذهنم مثل آتیش شعله می‌کشیدن و من نباید بیشتر از این اجازه می‌دادم که ذهنم نسبت به برادر خودم این‌طور کثیف فکر کنه.
نمی‌شد، نمی‌تونستم افکار مثل یه موج بزرگ توی سرم در گردش بودن که چرا؟ که چطوری؟ شاید توضیحی داشت، ولی من ترسم از توضیح نداشتنش بود چون ذره‌ای نمی‌شد این عکس رو توجیه کرد.
این ناشناس عوضی کی بود؟ با سرعت برق به طرف پروفایل و آیدیش که با حروف میخی بود هجوم بردم، اما تا خواستم وارد قسمت آیدیش بشم به صورت کامل چت رو پاک کرد.
تا چند ثانیه فقط مبهوت به صفحه‌ی گوشی خیره بودم که دقیقاً چه فاکی داره اتفاق میوفته؟
هرچی بیشتر فکر می‌کردم متوجه می‌شدم که افکار توی سرم رو فقط یه جور می‌تونم خفه کنم و اون سر درآوردن از گذشته بود.
تنها جواب سوالات من دو نفر بودن؛ یک رابین و دو سپهر.
رابین یه روایت کننده‌ی مرموز بود، اما مطمئن بودم واقعیت رو توی تعریف ماجرا به نفع خودش تغییر نمیده؛ رابین نه از اکیپ مهران بود نه از اکیپ اشکان پس تنها گزینه‌ی درست فقط رابین بود.
و سپهر تنها کسی بود که می‌تونست علت این عکس لعنتی رو برام روشن کنه.
دیگه عقب نشینی بس بود، من باید درباره‌ی گذشته می‌فهمیدم.
با دست‌های لرزون و عصبی توی تلگرام برای رابین پیامی نوشتم:
- می‌خوام درباره‌ی گذشته باهات حرف بزنم، در عوض هر کاری بگی می‌کنم.
- یا حضرت فاطمه‌ی زهرا سوختم، ایهالناس توی جوونی سوختم.
با دیدن آتیشی که از سر پیژامه‌ی اکبری شعله گرفت و صدای عربده‌ی در و همسایه و همکارهای عمه هوا رفت متوجه شدم امشب خدا قصد کرده دهنم رو بدجور آسفالت کنه.
- بیا کوچه پشتی خونه‌تون.
و این هم پیامی از رابین و فصل جدیدی از رازها که قرار بود برام فاش بشه.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)
  • لبو

    در پارت 10710

    چیزه بابای آرش مجرده؟ میگم از اونجایی که متین دنبال یه شوهر خوب و آدم حسابی واسه صنمه، جناب سروستونی خوب نیست؟ با شخصیت، محترم، خوش صحبت، احتمالا بوی خوب =))

    ۵ روز پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    خوشم میاد همه‌جا باید دنبال شوهر مناسب واسه صنم باشیم درحالی که تنها طرفدارای پرو پا قرصش اکبری و کشمیرین🤣🤣🤣بابای ارش زن داره

    ۵ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1072

    زن داره ؟ مگه زنش فوت نکرده زینبب ؟ بیمارش بوده دیگه راستی زینب مامان اشکان کجاست ؟

    ۵ روز پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    اره بیمارش بوده ولی نمرده مامان آرش میگرن داره برای همین کل فضای خونه ساکت و تاریکه تا بتونه راحت بخوابه😭البته مامان اشکان هنوز اشاره نشد سر فرصت حالا میگم😭😭😭

    ۵ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1070

    ولی جدی مامان اشکان اصلا اسمی ازش نیومده تو رمان امکان داره با ورود مامان اشکان به یه بگایی بزرگ دیگه هم به وجود بیاد 🤔

    ۳ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1070

    نه فک نکنم ولی یا مرده یا طلاق گرفته یا ول کرده رفته

    ۳ روز پیش
  • سنگ بنفش

    در پارت 1070

    خدایی زینب جدی میگم..حالا سراغ داستان زندگیه مامان اشکانم نرفتی فدا سرت زن اصن به درک..فقط جان جدت مارو تو خماری نزار ..هزار جور معما و فکر و خیال تو سرمه ..هزار جور سئوال که هیچ جوابی براشون ندارم

    ۲ روز پیش
  • لبو

    در پارت 1071

    اکبری و کشمیری که درواقع صنم رو پوششی برای علاقه خودشون نسبت به هم قرار دادن. میشه بگی دقیقا این وسط کیا مجردن؟ ما یه صنمی داریم واسه اون میخوایم 👈👉

    ۵ روز پیش
  • Ph.

    در پارت 1072

    نریمان مجردهه🤣

    ۵ روز پیش
  • لبو

    در پارت 1077

    من نریمانو واسه نوشین گذاشتم کنار =))

    ۵ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1072

    عالیه واقعا عالیه ولی نوشین فک کنم خودش تو کانادا یه شوگر ددی تور کرده شایدم خودش شوگر مامی شده

    ۵ روز پیش
  • فن شیپ رابشکان

    در پارت 1070

    اصلا ببین زن این دوتا واسه هم ساخته شدن دوتایی اخلاقا تخم مرغی🤣🤣🚬

    ۲ ساعت پیش
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1071

    نویسنده جان لطفاً یه شوهر واسه صنم جور کن از اون قد بلندای خوش بو و صد البته خوش قیافه

    دیروز
  • ایزا

    در پارت 1075

    کاپو نیستی ؟ قهر کنیم که سری به این دوست دارن و فن هات نمیزنی ؟ شوخی کردم ولی جدا من از 21 تیر غیب میشم و در واقع خیلی هامون به خاطر امتحان ها غیب میشیم ولی فک نکنی که از رمان حمایت نمیکنیم یا دیگه فنش نیستیم تو ادامه بده ما قول میدیم بعد از 5 مرداد پر قدرت باز هم حمایتت کنیم باشه ؟

    ۵ روز پیش
  • هانا

    در پارت 1071

    زن داره. انقدرم عاشقشه

    ۵ روز پیش
  • Ph.

    در پارت 1075

    فک کن یه روز که نریمان زده به کله ی کچلش بره دنبال نیما و و دم مدرسه صنم و ببینه و یک دل نه صد دل عاشقش بشه و به لیست جان پروران صنم به پیونده 🤣

    ۵ روز پیش
  • SahshIeshan

    در پارت 1072

    بعد فک کن بشه اکبری 2 بشینه باچه خاری کنه که من میرم حبس می کشم پاک میام زندگیمو با تو شروع کنم

    ۴ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1072

    نه بابا نریمان ۱۰ سال از صنم کوچیکتره

    ۳ روز پیش
  • SahshIeshan

    در پارت 1071

    خوب که چی مگه مهمه عشق سن حالیش نمیشه 🛌🛌

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1071

    ببین ۲ ۳ سال شاید ولی ۱۰ سال خیلی زیاده

    ۲ روز پیش
  • SahshIeshan

    در پارت 1070

    حالا اگه نریمان ۱۰ سال بزرگ بود عب نداشت ولی اگه صنم باشه مشکله از سرشم زیاده مردک دغل بازه پدوفیلیع گاو خلافکاره زشته بدقواره

    دیروز
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1070

    من فقط چون به نیما آسیب میزنه دوستش ندارم وگرنه فن درجه یکش میشم 🤣🤣😭😭

    دیروز
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1071

    جان من آخه کجای اون مرد زشت فکر کن بابای نیما باشی بعد پسرت هم هر سال بیشتر از سال قبل جذاب بشه و قیافش هم کپی خودت باشه اون موقع رسماً میشی خدای جذابیت

    دیروز
  • آلبالو

    در پارت 1070

    جدا از رفتارش با نیما، یادمون نره که تو فصل اول، رفت خونه نوشین اینا بهش حمله کرد و موهاشو چنگ زد. هنوز مشخص نیست ولی وقتی میخواستن به شیما دست درازی کنن و شهرامم بین درگیری چاقو خورد، از طرف نریمان بوده احتمالا دیگه💔اذیت کردن شیوا و به زور پای سفره عقد نشوندنش. ببخشید ولی تماما رد فلگه این مردک

    ۷ ساعت پیش
  • نازنین زهرا.

    در پارت 1072

    توی ۳۹ سالگی به پسر ۱۷ ساله داره یعنی تو ۲۲ سالگی بابا شده صنم بانو الان تقریبا ۵۰ سال داره با یه پسر که ۲۰ سالش هست یعنی تو ۳۰ سالگی کروئلا رو به دنیا آورده

    دیروز
  • صنمم

    در پارت 1070

    خوشگلای عمه من خودم بلدم شوهر پیدا کنم شما برا خودتون دست و پا بزنید 🌝

    ۱۸ ساعت پیش
  • لبو

    در پارت 1070

    عمه جان سلیقه شما ر،یدمانه آخه💔 اون از منوچهر خدانیامرز، اینم از کشکمری و جاسم دسته موتوری👈👉

    ۷ ساعت پیش
  • فن شیپ رابشکان

    در پارت 1070

    عمه صنم جان شما خیلی مامی تشریف داری و لیاقتت بیشتر از زیر بغل استانی و سیبیل دسته موتوریه این که قیافتا و اخلاقا کلا ریده اون کله تاس اخلاقا مودب ولی قیافه نداره کلا خود پارچه تسلیتن🤡🤣بگی نگی نریمان خوبه نری جون ولی اون از نظر اخلاقی کلا ریده برادر ماله خود نوشینه کلا دوتایی از رده اخلاق خارجن

    ۲ ساعت پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1072

    لعنت به کیبوردم حجاب چیه اون وسط

    ۵ روز پیش
  • .............

    0

    نمی دونم چرا حس میکنم این قضیه ی کلاب مربوط میشه به یه باند مافیایی که جا های دیگه ی دنیا مخصوصاً *** هم هست و یجورایی همه ی اتفاقات توی *** که زمان راهنمایی بچه ها دوست های رابین درگیرش بودن به اتفاقای توی ایران مربوطه

    ۳ ساعت پیش
  • ...........

    0

    اه چرا کلمه ی *** سانسور شد

    ۳ ساعت پیش
  • ...........

    0

    بابا من که چیز بدی ننوشتم اسم یه کشوره همونی که با ایران جنگ داره

    ۳ ساعت پیش
  • هستی

    0

    خودت داری میگی با ایران جنگ داره🤣🤣

    ۳ ساعت پیش
  • ...........

    0

    آقا چرا اسم کشوره رو سانسور میکنی ؟؟ مگه اسم کشور خدایی نکرده فحشه ؟؟

    ۳ ساعت پیش
  • فن شیپ رابشکان

    0

    برای پلتفرم آره🤣🤣 به جاش بگو ال *** سانسورچی سانسور نکنه🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • هستی

    2

    وای زینب:)شهرام خیلی خوش قیافست بنظرم با توجه به این استوری ای که گذاشتی:))

    ۷ ساعت پیش
  • لیمو

    0

    خیلی خوشگل و نازه بچم، چه ظاهری چه باطنی (زارت)🔥🎀

    ۶ ساعت پیش
  • هستی

    0

    حالا باطن رو خیلی مطمئن نیستم😂ولی من آخرین تصویر استوری رو منظورمه،خیلی جذابه🙃

    ۶ ساعت پیش
  • لیمو

    0

    شیوا رو میگی یعنی؟ آخرین تصویر شیوا بود

    ۶ ساعت پیش
  • هستی

    0

    واقعا؟!!من فکر کردم شهرامه،پس شیوا یه پسر به تمام معناست،ولی شهرامم خوبه،خانوادگی ژن خوبی دارن،فقط از شیما خبر نداریم چه شکلیه🧐

    ۶ ساعت پیش
  • لیمو

    0

    بچم شیوا هم خوشگله ها نمیدونم چرا اعتماد به نفس نداره فقط. ژن خانواده رادمهر کلا خوبه :) احتمالا شیما هم شبیه شهرام باشه از اونجایی که دوقلوان، با توجه به تصویر اول استوری، ورژن دخترونش رو تصور کنیم :))

    ۶ ساعت پیش
  • هستی

    0

    ولی شیوا تو آخرین تصویر اصلا شبیه اون عکسی که تو تل از شخصیت متین گذاشته شده نیست،دیدی عکس شخصیت ها تو تل رو؟مثلا الان نیما و رابین و سپهر و کیان همونان،رابین که با اون تتوی گیتار گردنش گاو پیشونی سفیده🤣شهرام هم تصویر اول با اون شخصیت انیمیشنی که لبخند شرور میزنه زیاد شبیه نیست🧐🧐

    ۵ ساعت پیش
  • لیمو

    0

    خب این عکسا بیشتر برای ادیته کلا. خود زینب بارها گفته کرکترها تصویر مشخصی ندارن و هرکی هرجور دوست داره میتونه تصورشون کنه.

    ۵ ساعت پیش
  • هستی

    0

    مگه شهرام و شیما دو قلو هستن!!🧐🧐؟؟ ولی کاش شیما هم یه جوری تو داستان بیاد..بدونیم چه مدلیه این دختر

    ۵ ساعت پیش
  • لیمو

    0

    آره یه بار خود زینب تو کامنتا گفت که دوقلوان، ولی تو خود رمان اشاره دقیقی نشده بهش تا حالا. و منم خیلی دوست دارم بیشتر از خواهر برادر شیوا بدونم، مخصوصا شری جون :)

    ۵ ساعت پیش
  • هستی

    0

    شری که جایگاه خودشو داره🙃ولی اگر شیما هم بیاد تو داستان می تونه جذاب تر بشه

    ۳ ساعت پیش
  • پری اول

    در پارت 1070

    دوستان مثل اینکه سایت ب مشکل خورده و پارت داخل چنل تل و روب گذاشته شده تا سایت درست بشه

    ۱۸ ساعت پیش
  • Serenity

    در پارت 1070

    نه از پارت توی *** خبر نیست شاید تل پارت داشته باشه اما کر نکنم خبری از پارت باشه

    ۱۰ ساعت پیش
  • می

    در پارت 1070

    نومیدانم چرا حس میکنمم این دوتا کاپل میشن یاا اینکه نیما با متین شیپ میشه ولی این وسط طاها انگار یه حسایی قراره به متین پیدا کنه نمیدونم ولی مطمعنم یکیشون رو اون یکی فاز میگیره اونم شدیدد و نایس

    ۱۴ ساعت پیش
  • Zaa

    9

    الان کتاب بازه جلوم و یهو چشمم خورد به یه کلمه تو متن نوشتن قیاسی یه جوری ذوق کردم انگار نیما رو حی و حاضر جلوم نشسته چقد تباه شدم خدا

    ۴ روز پیش
  • SahshIeshan

    7

    عادیه گوگولی من واسه امتحانام وقتی تموم می کردم میسشتم اسمشو طرح میزدم از یه جایی به بعد ابجیم فک می کرد رل دارم اسم نیماست خلاصه کنم منم تباهم 🤛🤜🏻

    ۴ روز پیش
  • Zaa

    1

    وضعیت ما رفاقت ممنوع فنا : راستی تموم کردی امتحانارو من دخیل بستم ایشالا تعویق بشه ( دوازدهمم) مث *** باید *** بزنم اما هنوز اینجا مث سگ پرسه میزنم ( باغ وحشم کلن)

    ۳ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    2

    درکت میکنم دست به دامن هزار جور نذر و نیاز شدم ولی عین چی تو گل گیر کردم

    ۳ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    3

    اون روز رفته بودم بیرون یه پسر اسمش اشکان بود یعنی یه جوری اسمش رو شنیدم برگشتم مهره های گردنم جا به جا شدن

    ۳ روز پیش
  • SahshIeshan

    1

    هعیی من سال پیش ۱ بار عمه شدم امسالم ۲ماه عمه دوباره عمه شدم که باشم صنم دوم همانقدر عزیز حالا بگذریم ولی اسمه یکیشون علیسان شد 😐😐اره عزیز اون یکی آرش 😶😶خلاصه تو باز فقط شنیدی من با یه ۷ ماهه و یه ۲ ماهه اش تو خونه زندگی می کنم

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    0

    هعی خوش به حالت

    ۲ روز پیش
  • Zaa

    1

    وااو خوبه من جات نیستم من مغزم خیلی تباهه یه فکرایی میکنم یه خیالاتی میکنم

    ۲ روز پیش
  • SahshIeshan

    0

    🥂🙂عزیزم هرچی تو هستی منم هستم فرقی نمی کنه به هر حال خیالت تخت ذهن تباهت با من یکیه

    ۲ روز پیش
  • Zaa

    1

    مَنِ عزیزم پیدات کردم و ولت نخواهم کرد هرگزز

    ۲ روز پیش
  • SahshIeshan

    0

    😏 کراش زدی روم نه ولی جدا از شوخی ابن مشکل رو تو هم داری مثلا تو به جمع ۴ نفره فقط تو تباهی بقیه ام با تو تباه میشن ولی تویی که تکی و اونا چند نفر مثه اونا نمیشی بگو که تو ام اینجوری ایی

    دیروز
  • Zaa

    0

    درد و نفرین بر این ننگ . زن دردمون مشترکه

    دیروز
  • SahshIeshan

    0

    اه خدایی کم پیش میاد اگه اینجوری ای که فک کنم از بیمارستان قل تو دزدیدن بیا من ببر😁🤣

    ۱۸ ساعت پیش
  • Zaa

    1

    درکت میکنم زن. منم یه ماه پیش رفتم بیرون بعد مدتها بعد یه گله احمق ( پ س ر ) نشسته بودن هرکی رد میشد یه متلک مینداختن بش منم سگ اعصاب بودم ولی خب تو این مسائل مث سگ وحشت میکنم توجهی بم بکنه همینجور مات مونده بودم وسط خیابون بعد یکیشون گف نیما اونو خشک شده ایستاده بعد یه جوری فرو ریختمم ادامه

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    0

    ای وای حالا بیا به اون پسرا ثابت کن که من به اسم نیما حساس شدم نه خود نیما حالا من توی کلاس زیست یه هم کلاسی داشتم اسمش آرش بود یکی هم بود اسمش طاها بود

    ۲ روز پیش
  • SahshIeshan

    1

    ولی مگه هنوز از این خز و خیلا که جمع میشن به بقیه تیکه می پرونن هستن پرا نسلشون منقرض نمیشه ایناا

    دیروز
  • ریحان

    در پارت 1071

    زینب تروخدا پارت بده خسته شدیم

    ۲۱ ساعت پیش
  • شیرپاکتی

    در پارت 1072

    یه نکته جالب :تو کتاب لیست مهمانان چند دفعه به کتاب سالار مگس ها اشاره شده. و اینکه در نهایت ما آخر داستان متوجه میشیم که قاتل چه کسیه و تا نویسنده نخواد ما نمیتونیم بفهمیم قاتل کیه 😈🤌🏻

    دیروز
  • Hadi

    در پارت 1071

    این چه ربطی داشت داداش ؟🤨

    دیروز
  • شیرپاکتی

    در پارت 1071

    تو رمان ما دنبال اف دوم یا اول میگردیم و خب تا نویسنده نخاد ما نمی فهمیم کیه . و بعدش اینکه یکی از معماهای مربوط ب کتابا ،باید کتاب مدنظرو پیدا می کردن و اون کتاب سالار مگس ها بود و داخل کتاب لیست مهمانان بهش اشاره شده بود

    دیروز
  • یک دیوانه ی روانی

    در پارت 710

    وای مغزه نداشتم مادر چه پیچیده حاجی پشمامم دیگه طاقت ندارم چرا هر چی رمان میره جلوتر به جایه اینکه واضح تر بشه گنگ تر میشه اخه عرر نویسنده چه مغزی داری به مولا

    دیروز
  • فن مهرون

    3

    امروز، روز جهانی چال لپ داراس، تبریک ب ریحانه و رامینشون🍃

    دیروز
  • نسترن

    2

    پارت میخوایمم اونم نیما ارشی

    دیروز
  • یوسف

    2

    بچه ها بنظرتون عادیه که یهو یکی از اطرافیانم میگه (شهرام شبپره کجایی کجایی) اونم با ریتم؟؟

    دیروز
  • شیپ کن اعظم

    8

    منکه میدونم اف دوم خودش راهنمایی بوده و بین خود بچهاست ولی نمیتونم ثابت کنم. تا الانم فقط به آرش مشکوکم(الان فناش میریزن سرم) 😂😭

    ۵ روز پیش
  • ایزا

    1

    منم همین رو میگم ولی حدس میزنم از مدرسه علامه اس و راستش همه ای بچه ها به جز متین و مهران و سامان و پویا و اشکان و سامیار و ماهیار ؛ همه برام مشکوک مجهولن مخصوصا آرش و طاها و آریو و حتی نیما

    ۵ روز پیش
  • Ph.

    2

    منی که به نیما مشکوکم چی بگمم 😭 اف2 هرکی هست با سپهر و شهرام آشنا بوده از 5 سال پیش ، نریمان و بابای شهرام هم شریک بودن قبلاً ، ممکنه. این وسط شهرام و نیما با هم رفیق شدن ؟!

    ۵ روز پیش
  • سنگ بنفش

    1

    اسم نیما رو نیارید خواهشا ک مغزم ارور میده.. ناموسا اگه نیما اف دوم باشه من دیگه هیچ وقت مثه قبل نمیشم کلا

    ۳ روز پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    آرشم مگه فن داره🤣

    ۴ روز پیش
  • SahshIeshan

    1

    😂😂 اگه هینجور ادامه بدی و یه نیوشا تحویل ما بدی آره بلاخره باید برای زنه نیما ارزش قائل بود

    ۴ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    0

    من چرا آرش رو نمیتونم باتم فرض کنم

    ۳ روز پیش
  • SahshIeshan

    0

    منم نمی تومم گوگولی ولی مگه ایم زینب میزاره 😑😫😂

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    0

    همون نیما به کوچولو به باتم ها شباهت داره ولی آرش نیم دهم درصد هم شباهت نداره

    ۲ روز پیش
  • SahshIeshan

    1

    رقیقا مخصوصا سره نمایش یوسف و زلیخا و خب بعصئ موارد دیه

    دیروز
  • فن آرش

    0

    پس چیی فکر کردیی

    ۳ روز پیش
  • نسترن

    1

    زن امشب پارت هدیه بده طولانی اونم تو ***

    ۳ روز پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    برادر من آخر این هفته برای بقا باید بجنگم چه پارتی؟😭🤌🏻

    ۳ روز پیش
  • نسترن

    4

    زن ناموصا یک ساعت وقت بزار بنویس بند کفشت میشم به مولا میدونی چیهه الان که شرط گیم رو نیما برد میتونه از آرش بخواد اون نامه که قرار بود به هم نشون ندن رو ازش بخوادد همین کار کن زنن وو اگه تونستی ی کوچولو پارت بزار

    ۳ روز پیش
  • نسترن

    1

    زینب بیا یکم هم از ننه بابای سامان که طلاق گرفتن بگو این بچه ننه باباش نمیبینه و سهیل هم ننش نمیبینه؟

    ۳ روز پیش
  • تحلیلگر

    0

    وای یزیدتو🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • تحلیلگر

    0

    وای یزیدتو🤣

    ۲ روز پیش
  • Zaa

    2

    ادامه چرا فروریختم چون نیمای تقلبی تو خیابون هم چشاش سبز بوود تف تو گورمم بعد مث احمقا برگشتم عقب و از یه خیابون دیگه رفتمم ننگ بر من

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    2

    این دیگه نه بدشانسی هستش

    ۲ روز پیش
  • نازنین زهرا.

    2

    ته بدشانسی این بود که بشنوی اونی که اون حرف رو به نیما زد آرش هست 🤣

    ۲ روز پیش
  • سگ رفاقت

    1

    به نظرم اشکان اف دوم چون قبلاً و یکی از استوری ها توی نوبیکا زده بود که اشکان به شهرام نزدیک بوده اون فیلم بود که معرفی اشکان بود ا اون ❤️

    ۲ روز پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟