دوست داشتی؟
رمان طنز رفاقت ممنوع جلد سوم اثر ریحانه عیسایی جلد رمان

رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)

  • زبان فارسی
  • 886.4K 👁
  • 4.6K ❤️
  • 24.6K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

قدرت دبیرستان پسرانه‌ی طبقه‌ی بالا روز به روز بیشتر سایه می‌کشه و این سایه راهنمایی‌های طبقه‌ی پایین رو بیشتر می‌بلعه. همه‌چیز به دو بخش تقسیم میشه، بهشت بالا و جهنم پایین‌. از بین اعلامیه‌هایی که چهارشنبه‌ی هر ماه از طرف بالا نشین‌ها روی بُرد پرورشی راهنمایی چسبونده میشه، یکی از اعلامیه‌ها عجیب‌ترین عنوان رو داره«عضوگیری کلاب سرگرمی شین اِف‌اِف». عده‌ای کنجکاو و عده‌ای ترسیدن چون این خبر آنچنان که به نظر می‌رسه خوب نیست. در این بین توی ذهن تازه‌وارد پر حاشیه افکار عجیبی می‌گذره و اون قدرت تغییره. باید تغییر داد تا به دست آورد؛ اما اون نمی‌دونه چاله‌ی پیش رو عمیق‌تر از افکار ذهنشه. حالا بزرگ‌ترین گره داستان دست منه، گرهی که یک سرش به زندگی خودم وصل شده. باید کلاف‌های این داستان رو دونه‌دونه از هم باز کنم تا بتونم به سر رأس قصه‌ای برسم که آدم‌های مهم‌ زندگیم رو دور گودال عمیقی جمع کرده.

پارت اول

#آنچه_گذشت در فصل دوم
صدای زنگ پیام گوشیم باعث شد یه لحظه استاپ کنم.
چون تجربه‌ی خفنی از یهویی لرزیدن اعلان گوشیم نداشتم دیگه حواسم از تئاتر روبه‌رو به کل پرت شد و فقط با استرس گوشیم رو از جیب شلوارم درآوردم؛ یعنی کی می‌تونست باشه این موقع شب.
صفحه‌ی گوشی رو جلوی صورتم گرفتم و اعلان رو باز کردم؛ یه آیدی عجق وجق ناشناس توی تلگرام عکسی رو برام فرستاده بود.
روی فلش زدم و منتظر موندم تا عکس دانلود بشه.
نیم نگاهی به عربده‌های اکبری که دم آخری بدجوری رد داده بود انداختم که پشت سر هم با دست به سر و صورت می‌کوبید و ضجه می‌زد.
عکس که باز شد من تا ثانیه‌های اول فقط و فقط روی گوشی میخ موندم؛ ضربانم جوری بالا رفت که دستم رو ناباور روی چشم‌هام کشیدم.
چی داشتم می‌دیدم؟ این واقعی نبود درسته؟ این عکس صمیمی‌تر از چیزی بود که بخواد قابل توجیه باشه، هرچی هم توی ذهنم تلاش می‌کردم توجیهش کنم خود فضای عکس این اجازه رو نمی‌داد.
یه عکس قدیمی برای سه چهار سال پیش و شهرام و فرزین! شهرام و فرزین که با لباس بسکتبال دست‌هاشون رو گردن همدیگه انداخته بودن و با لبخند صمیمی به دوربین خیره بودن.
نه! این خود فرزین بود، کشیدگی چشم‌هاش کات ابروش لب‌های جمع شده و صورت خشن و وحشیش؛ این عوضی درست کنار شهرام بود با لبخند و حالت چشم‌هایی که شاید قبلاً به این اندازه وحشتناک نبودن.
توی قلبم یه چیزی محکم و بزرگ سنگینی کرد، توی اهنم هزارتا چیز گذشت که حتی نباید ذره‌ای بهشون پر و بال می‌دادن وگرنه دیوونه می‌شدم.
شهرام، برادر من با فرزین؟ عوضی‌ترین آدمی که زندگی یه عده رو جهنم کرده؟ نه نه!
دست‌هام با شدت کنار بدنم مشت شد و نفس‌هام هر لحظه بیشتر مثل مشت به بیرون کوبیده شد.
کی فکرش رو می‌کرد که توی همین چند ثانیه دیوونه‌ بشم؟ افکار توی ذهنم مثل آتیش شعله می‌کشیدن و من نباید بیشتر از این اجازه می‌دادم که ذهنم نسبت به برادر خودم این‌طور کثیف فکر کنه.
نمی‌شد، نمی‌تونستم افکار مثل یه موج بزرگ توی سرم در گردش بودن که چرا؟ که چطوری؟ شاید توضیحی داشت، ولی من ترسم از توضیح نداشتنش بود چون ذره‌ای نمی‌شد این عکس رو توجیه کرد.
این ناشناس عوضی کی بود؟ با سرعت برق به طرف پروفایل و آیدیش که با حروف میخی بود هجوم بردم، اما تا خواستم وارد قسمت آیدیش بشم به صورت کامل چت رو پاک کرد.
تا چند ثانیه فقط مبهوت به صفحه‌ی گوشی خیره بودم که دقیقاً چه فاکی داره اتفاق میوفته؟
هرچی بیشتر فکر می‌کردم متوجه می‌شدم که افکار توی سرم رو فقط یه جور می‌تونم خفه کنم و اون سر درآوردن از گذشته بود.
تنها جواب سوالات من دو نفر بودن؛ یک رابین و دو سپهر.
رابین یه روایت کننده‌ی مرموز بود، اما مطمئن بودم واقعیت رو توی تعریف ماجرا به نفع خودش تغییر نمیده؛ رابین نه از اکیپ مهران بود نه از اکیپ اشکان پس تنها گزینه‌ی درست فقط رابین بود.
و سپهر تنها کسی بود که می‌تونست علت این عکس لعنتی رو برام روشن کنه.
دیگه عقب نشینی بس بود، من باید درباره‌ی گذشته می‌فهمیدم.
با دست‌های لرزون و عصبی توی تلگرام برای رابین پیامی نوشتم:
- می‌خوام درباره‌ی گذشته باهات حرف بزنم، در عوض هر کاری بگی می‌کنم.
- یا حضرت فاطمه‌ی زهرا سوختم، ایهالناس توی جوونی سوختم.
با دیدن آتیشی که از سر پیژامه‌ی اکبری شعله گرفت و صدای عربده‌ی در و همسایه و همکارهای عمه هوا رفت متوجه شدم امشب خدا قصد کرده دهنم رو بدجور آسفالت کنه.
- بیا کوچه پشتی خونه‌تون.
و این هم پیامی از رابین و فصل جدیدی از رازها که قرار بود برام فاش بشه.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم)

  • زهرا

    در پارت 461

    ایولل حرفم ثابت شد ولیی متین چقدر تو بدشانس و بدبختی همین فقط

    ۴۰ دقیقه پیش
  • ♡.♡

    4

    پارت بعدی هم بیست روز دیگه میاد؟

    ۴۶ دقیقه پیش
  • زهرا

    در پارت 430

    متین نباید اونو میگفتی بیچارهه خیلیی گناه داشت سکوتش از هزاران حرف هم بیشتر معنا داشت منم دلم شکست اون وسط🥲😭

    ۳ ساعت پیش
  • زهرا

    در پارت 420

    منی که میدونم متین میخواد پریود بشه و برا همینه که اینقدر سگ اخلاق شده اما نمیتونم ثابت کنم😂

    ۳ ساعت پیش
  • فن مهرون

    در پارت 11624

    رابین و اشکان چرا تو یه مکان؟ یکم زیادی عجیبه،، عجیب تر از اون بی خبری از مهران ایناس، یکم مشکوک نشدن؟

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1164

    نمی دونم چرا واسه من قسمت نظر نوشتن رو سایت نمیاره بچه ها مجبورم حتما به یه نفر پاسخ بدم که نظرم بیاد ( نمی دونم فهمیدین چی گفتم یا نه )

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 11624

    زینب بگم دستام می لرزید باور می کنی ؟ بگم عین متین مثه سگ ترسیده بودم باور می کنی ؟ بگم پا به پاش حرص خوردم باور می کنی دمت گرم با پارت خفنت فقط تورو خدا نرو هیفده روز دیگه پارت بده زن زیباا

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 11611

    همون اول شک کردم کیان ، وقتی مطئن شدم که گفت به اون پسر میگفتن گاو هلشتاین کیان قبلا خیلی چاق بوده اینو از روی اینوری های قدیمی فهمیده بودیم لازمه بگم که هنووزز از شهرام شغال متنفرم هنوز شهرام تو چی ، تو چیکار کردی ، تو چه گوهی خوردی که اصن نمیتونم دوست داشته باشم

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 11610

    دوستان لپ مطلب رو بهتون بگم کلاب با اون همه ادعا خفن بودن ، با اون همه ایده های ناب و خفن ، با اون همه افراد باهوش و خفن یا به قول دلقک سیس بالا با اون همه ادعا اتحاد داشتن از درون به معنای واقعی کلمه فاسد بوده عین یک خونه ی چوبی خیلی بزرگ که موریانه ها به جونش افتادن دارن از درون میجونش

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1167

    و البته اون موریانه ها به زودی به ظاهر خوشگل و با وقار اون عمارت چوبی به اون همه ابهت هم میرسن ، یعنی همین الانشم رسیدن .. ( فهمیدین که موریانه ها کیا بودن دیگه نه ؟!)

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1166

    خرده حسابا شخصیه ، همه توهم رئیس بودن دارن ، هرکس باید داستان خودش اونجور که میخواد سرش نقطه بزاره تمام این حرف ها درست سپهر خان !! اما توی این چرخه نفرت و قدرتتون اون چندتا بچه چهارده پونزده ساله چه جایی داشتن ؟! چیکار کرده بودن ؟؟! اونا هم توهم رئیس بودن داشتن ؟ ..

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 11610

    سپهر چرا داری خودتو سفید می کنی واسه همه هان ؟! مگه سه سال پیش توی اون جریانات دست نداشتی الانم همه چی ادامه اون بازی های کوفتی شما ! کلت داغ بوده؟ گوه اضافی خوردی ؟! کله داغ تو و گوه خوری اضافه تو زندگی آینده چندتا بچه رو نابود کرد ، نابود ..

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1168

    فقط یه سوال دارم از اون شهرام آشغال و آشغالای دورش از هیفده سالگیتون لذت بردین عزیزای من ؟! امیدوارم لذت برده باشید چون هیفده سالگی سیزده نفر ، پونزده سالگیشون ، رویاهاشون ، آینده اشون ، رفاقتاشون حتی .. همه و همه قربانی هیفده سالگی شما شدن که فقط لذت ببرید 💔

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1166

    واقعا عصبانیم ، واقعا حرص دارم میخورم تنها دلخوشیم اینه که لوکشین بازی اشکان و رابین یکیه و ما باید مومنت داشته باشیم ازشون ( زینب توروخداا مومنت بده از رابشکان ) امیدوارم که رابطه اشکان با رابین درست شه

    ۴ روز پیش
  • فن مهرون

    5

    بسیاار حق و غم انگیز..

    ۴ روز پیش
  • پشمی که ریخته شده

    در پارت 1165

    من فکر میکنم قراره خیلی غیر قابل پیش بینی باشه، درسته که شهرام و اینا گوه زیادی خوردن، ولی شاید همه ی بازی زیر سر اونا نیست، من خیلی سر در نمیارم، ولی یه جایی خوندم زینب گفته بود اونایی که فکر می کنیم بدن، شاید بد نیستن و اونایی که فکر میکنیم خوبن شاید خوب نیستن، من هر جور فکر کنم واقعا نمیتونم

    ۴ روز پیش
  • پشم که ریخته شده

    در پارت 1164

    داشتم میگفتم 😂 من هر جور فکر میکنم نمیتونم همه چیو بندازم گردن شهرام اینا. نمیتونم متنفر شم، برعکس از کیان اصلا خوشم نمیاد. چطور میتونه خیلی خوب باشه؟ طبق همون داستان دلقک نمیتونیم خوب مطلق در نظرش بگیریم. اصن شما ببین اول کیان جنگو شروع کرده طراحی های بچمو دزدید//

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1165

    ببین منم از کیان خیلی خوشم نمیاد یعنی ازش احساس خوبی نمی گیرم با توجه به اینکه اون بود که اول مهناز رو وارد بازی های کلاب کرد خصوصا اما شهرام .. وای از شهرام امان از شهرام پسره شغال لاشگوشت حالم ازش بهم میخوره ببین متنفرم ازش بعد مشکل اینه که همه هم دوسش دارن همه

    ۴ روز پیش
  • جینگیلی

    در پارت 1160

    ولی تحلیلای فرنگیس:>..

    ۳ ساعت پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1160

    🤣🤣 قربونت ، نمی دونم تعریف بود یا مسخره کردی ولی من حتماا باید ته همه تحلیل هام به شهرام فحش بدم یه جوری 🤣🤣

    ۳ ساعت پیش
  • فن مهرون

    1

    دقیقاا منم از یه طرف حرفای سپهر که کامل خودشو سفید کرد از یه طرف دیگه حرکات صنم گیج شدم،، ولی راست میگی منم از میان خیلی حس خوب نمیگیرم،، یه جوریه،، هنوز کامل نشناختیمش

    ۴ روز پیش
  • فن مهرون

    0

    وای کیاان😂

    ۴ روز پیش
  • زن رابین(ترنم خانم)

    در پارت 1160

    نمی دونم منم فکر می کردم اینطور شده که متوجه شدم اگه واسه تو هنوز قسمت آبی رنگ کنار کامنت ها که نوشته ارسال نظر رو بزنی قسمت که کامنت بذاری انگار برنامه آپدیت شده

    ۴ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1160

    ممنونمم دیدمش

    ۴ روز پیش
  • ...

    در پارت 1160

    باید بزنی رو ی اون آبیه که پایین سمت چپه که نوشته ارسال نظر

    ۳ روز پیش
  • پشم ریخته شده

    در پارت 11610

    چیزی که غم انگیز و عجیبه، اینه هیچ موقع متین بنده خدارا آدم حساب نمیکنن همش گم و گور میشن موقع حساس ارتباطشون قطع میشع

    ۴ روز پیش
  • فن مهرون

    1

    منظورت مهران ایناس؟ ببین میدونم هممون شاهد ب.. گاییای متین بودیم و هستیم اما چرا یکم به بچه ها فک نمی کنی، کسی نمیدونه چقدر رو اونا فشاره،، راز نیما و سهیل وضع اشکان با اون داداش عوضیش،مهرانی که داره دوباره راهیو میره که یه عزیزو توش از دست داده.

    ۴ روز پیش
  • آبجی رابین راکفلر. صادراتی

    0

    میگم سامیار هم بوده دیگه. آریو چی ؟

    ۴ روز پیش
  • زهرا

    در پارت 410

    جانم؟ هدف چی کشک چی بابا اینا خودشون کم بدبختی ندارن دیکه یه بدبختی دیکه روش نیاد خداوکیلی 😭😭

    ۳ ساعت پیش
  • زهرا

    در پارت 381

    آخیی چه پارت قشنگی، معلوم بود که سپهر از روی بدی و تنفر قبلا اون حرفا را نزده بود و خب اینجا معلوم شد و جدا از این چیزا چقدر راحت مدرسه را میپیچونناا یعنی چیی؟؟ ما اگه فقط یک ساعت هم دیر بریم کلی چیزمون میگن و.. چه برسه اینقدر راحت چند روز چند روز نریم😂😂

    ۴ ساعت پیش
  • ....

    1

    یه رمان شبیه این رمان معرفی میکنین

    ۲۴ ساعت پیش
  • .۰.

    4

    تکنیک های مخ زنی.از نظر هیجان و احساسی بودن شبیه رفاقت ممنوعه،۴ جلدش هم اومده پی دی افه.

    ۲۳ ساعت پیش
  • ....

    2

    خوندمم عالی بودد

    ۱۱ ساعت پیش
  • مدیا

    در پارت 1160

    چقدر این پارت دارم بود لعنتی 🤯 مغزم پوکید زن درود به مغزی که داری 👀💋

    ۱۳ ساعت پیش
  • متین ❤️‍🩹

    در پارت 1162

    اف دوم مهرانه حاضرم سر هرچی شرط ببندم

    ۱۶ ساعت پیش
  • .۰.

    0

    راستش منم بخش یذره مشکوک بودم،ولی وقتی فکر کردم و فهمیدم دلیل مرگ مهناز بخاطر کلمبیا بود دیگه این فرضیه کامل رد کرد.

    ۱۵ ساعت پیش
  • لیلی

    در پارت 1160

    نگوو که میرینم تو خودم

    ۱۴ ساعت پیش
  • شری جون

    در پارت 1160

    بچه بیا الان راوی از آب دربیاد 🤣🤣

    ۱۴ ساعت پیش
  • شهرام

    در پارت 1160

    اقا شهرامو میگم 🤣

    ۱۴ ساعت پیش
  • .۰‌.

    0

    زینب کی پارت میزاری؟

    ۱۵ ساعت پیش
  • متین‌جانم

    در پارت 1166

    ولی جدی من فکر میکنم از اول همه کلابیا از قدیم شیوا رو میشناختن و از تریغ شیوا میخواستن به شری ضربه بزنن و این الان قراره انتقام باشه و با روح و روانش بازی کنن تا شری وارد بشه

    ۲ روز پیش
  • متین ❤️‍🩹

    در پارت 1161

    دقیقا منم همینو میگمم

    ۱۶ ساعت پیش
  • شیربرنج

    در پارت 11613

    زینب اونجا که کیان و شری داشتن دعوا میکردن کیان وقتی اسم مهنازو شنید نوشته بود انگار یه چیزی فوق العاده دیده بعدبا پشمای ریخته گفت تو مهنازی؟من الان دقت کردم ولی چرا جوری بود انگار از قبل یه چیزی دربارش شنیده بوده؟شاید توهم زدم ولی دارم به چیزای دارکی فکر میکنم میدونم واسه مهمونی قبلش حرف زده بودن

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1169

    چرا انگار از قبل اسمشو شنیده بود سر یه موضوعاتی

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1169

    حتی به این فکر کردم نکنه مهناز اف بوده خودش نمیدونسته🥸 شاید مثل بتمن شبا اف میشه روزا مهنازه

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1168

    بعدا شری وقتی مهناز داشت میزدش(کاش با میرفت تو حلقش)میگه مشکلش با مهناز قضیه فردیس نبوده خوب قضیه فردیس همون موقعیه که دعوتش کردنو مهناز مجبور شد پشت دست کیان بازی کنه خوب اینا نبود چی بود که بعدش واسه انتقام و کرم ریزی سر مهران بدبخت آوار شد

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1168

    ولی من منتظر اکبری بودم تو این پارت😞

    ۲ روز پیش
  • تینا

    3

    دقیقاً جای جاسم اکبری عزیز دل تو این پارت خالی بود 😭. راستی شیر برنج جان خیلی باحالی چند سالته گلم؟

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1160

    قربونت سیسی🫠❤️ از نظر فیزیکی ۱۹ سالمه ولی یه خورده کودک درونم فعاله

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    در پارت 1162

    میخواستم بنویسم کاش با پا میرفت تو حلقش اشتباه تایپی شد الان بد برداشت میشه 😑

    ۲ روز پیش
  • آوا

    2

    زن حرفت باعث شد منم به این مسئله فکر کنم . راست میگی هاا! اگه مشکل شهرام فردیس یا پشت دست کیان بازی کردن نیست پس چیه ؟

    ۲ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1162

    واقعا هیچی جز اینکه به کیان کمک کرده به ذهنم نمی رسه هیچی ولی احساس میکنم این نیست

    ۲۱ ساعت پیش
  • تینا

    3

    وات .چه حرفای عجیبی میزنی زن هرچند که من از تو بدترم🤣 مهناز بیچاره الان زیر خروار ها خاک خوابیده . میلیون در میلیون مهناز اف دومه من و تو مطمئنییم . 😉 زن یه کلام بگو مهناز زنده اس دیگه 😌

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    7

    من هنوزم امیددارم مهناز یه جوری زنده شه یهویی بگن اف دومه یا اصلا بتمنه هم برام مهم نیست🤣

    ۲ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1161

    فعکک نکنم مهناز واقعا مرده مرده ..

    ۲۱ ساعت پیش
  • ....

    4

    مهناز و متین هردو جزو قربانیان این بازی گوهن، که بقول سپی هرکسی یه توهم رییس بودن داره و زندگی بقیه رو گوه میکشه

    ۲ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1161

    همشون قربانی ان هم مهناز و متین هم بقیه بچه ها ..

    ۲۱ ساعت پیش
  • ....

    در پارت 1161

    آره ولی همشون قابلیت برگشت یا انتقام یا حتی زندگی دارن، اما اگه مرگ مهناز و متین مربوط به کلاب باشه دیگه هیچ برگشتی درکار نیست و زندگیشون قربانی شده

    ۱۷ ساعت پیش
  • آوا

    5

    منم منتظرم بگن مهناز زنده اس . تحمل اون پارتی که در آینده مهناز توش میمیره رو ندارم ولی کاشکی مرگش پارتش از زبون خودش باشه

    ۲ روز پیش
  • ری‌ری

    0

    خب تو کافه حرف زده بودن دیگه :/ واسه سیکرت برگذار کردن تولد الهه

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    0

    سیسی تو کافه حرف زده بودن ولی اسمشو انگار نمیدونست چون بعدش وقتی دوباره تو اون موقعیت دیدش و دید بهش میگن مهناز اون ری اکشنو نشون داد و انگار شوکه شد تو خود پارت نوشته بهش خیره میشه بعد میگه تو مهنازی؟انگار که از قبل یه مهناز اسمی شنیده و این ترسناکهه😭

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    1

    میگم زینب این ممکنه یه اتفاق رندوم نباشه؟اون دوتا کفتارای خدانشناس یهویی اینقدر مهربون و خیرخواه شدن هم به سیجی گفتن دست از سرمهناز (که اصلا سیجی دلقک ولش نمیکرد)برداره هم شاخ و شونه کشیدن که کی برسونتش خونه (مهنازمظلوم🤕تنهاکسی بودکه مرد شایداینکه این اتفاق واسش افتاد دلیلای دارک تری داشته؟)

    ۲ روز پیش
  • شیربرنج

    1

    ولی اینا تیکه کلامای اکبری بود🥸😭 کفتارر خدانشناسس

    ۲ روز پیش
  • فرنگیس

    در پارت 1160

    خب نه دیگه ببین قبل از اون دعوا با هم حرف زده بودن توی ***

    ۲۱ ساعت پیش
  • زهرا

    در پارت 360

    نویسنده نویسنده واقعا چرا نمیزاری ما قشنگ از یکی بدمون بیاد چرا یه کاری میکنی تو جیک ثانیه بیخیال نفرتمون بشیم و کراش بزنیم؟

    ۱۸ ساعت پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️